سلام

بحثی که امروزه بسیار بر سر زبانها افتاده بحث اهانت پاپ به اسلام و حرفهای وی درباره جهاد و عدم وجود تعقل در اسلام است. بحثهای زیادی در اینباره شده است که خوب عده ای افراطی و عده ای کاملا جانبگرایانه بوده است. البته ذکر این نکته بسیار لازم است که خود پاپ در اظهاراتش اعلام داشته که سخنان وی در اینباره از زبان کس دیگری است و او فقط نقل قول میکند. البته این امر مشهود است پاپ مسلما و بی دلیل نقل قولی نکرده است. به این بحث کاری نداریم چون بحثهای سیاسی در این وبلاگ به هیچ عنوان جایی ندارد و چرایی کارهای دیگران به عهده خود آنهاست. در برابر سخنان پاپ عده ای از اندیشمندان و روحانیون ایران و دنیای اسلام جوابیه هایی داده اند که هر کدام در جای خود میتواند حاکی از دفاع آنها از دین خود چه به درست و چه به غلط باشد. لذا در راستای اهداف این وبلاگ مبنی بر ارائه واقعیات ادیان در زمینه های گوناگون، آیات ، تفاسیر و روایاتی را که درباره جهاد در اسلام در دسترس داشته ام و از اطلاعات قبلی نیز استفاده کرده ام را در این وبلاگ قرار میدهم.

باز هم تاکید میکنم که بنده قصد دشمنی یا دوستی با هیچ دینی را ندارم و نخواهم داشت تنها حقایق ادیان گفته خواهد شد. تمامی منابع استفاده شده در این وبلاگ به صورت رسمی و مستند بوده و خواهد بود و لذا دوستانی که این مقاله ها را بازیچه ذهن نویسنده وبلاگ و یا احساسات قلبی میدانند، بهتر است به منابع معرفی شده سر بزنند. در ضمن درباره مقاله های قبلی که دوستان منابع آنها را به طور دقیق میخواستند، پستی نوشته خواهد شد که منابع به صورت دقیق تر در اختیار خوانندگان و دوستان و دشمنان قرار گیرد. در پایان مقدمه لازم به ذکر است که این مقاله و پست شاید بسیار زیاد باشد لذا به کسانی که واقعا بدنبال اصول جهاد در اسلام هستند پیشنهاد میشود که به صورت آفلاین این متن را بخوانند.

 

در قرن چهاردهم میلادی میان امپراتور بیزانس و یک اندیشمند فارسی زبان درباره اسلام و محمد نبی بحثی صورت میگیرد که امپراتور اینچنین میپرسد:

(( محمد چه چیز جدید آورده است ؟ نشانم بده. جز مواردی شرارت بار و غیر انسانی مانند دستور وی به گسترش اسلام به زور شمشیر چیز دیگری نخواهی یافت ))

 

به راستی جهاد در اسلام به چه معنایی است ؟! کشتار بیرحمانه یا صلحی ماندگار ؟ این جوابی است که مفسران گوناگون دنیای اسلام و ادیان دیگر هنوز برای خود نیز نتوانسته اند مفهومی قابل قبول ارائه دهند تا حداقل خود از این سرگردانی نجات یابند. در اینکه اسلام توسط زور شمشیر در اکثر اوقات پیشرفت داشت هیچ جای شکی وجود ندارد. زیرا ایران پهناور دوران جاهلیت بهترین دلیل برای این ماجراست که اکنون زردشتیان ساکن ایران و دیگر کشورها در کتب و نسخ خطی خود آشکارا بدان اشاره کرده اند. و اینکه چرا خطه شمال ایران دیرترین کسانی بودند که به اسلام گرویدند نیز بهترین علت لشگرکشی به ایران و سایر نقاط است. البته اشاره به این موضوع که مسیحیت با ایجاد جنگهای صلیبی اگر پایینتر و یا بالاتر از مسلمانان نباشند، هم اندازه آنان از خشونت و خونریزی برای توسعه حکومت دینی خود استفاده کرده اند ، لازم است تا بدانیم درست است که شاید عده ای گمان کنند که در مسیحیت حکم جهاد نداریم اما بایستی توجه شود که همه چیز و مهمتر از همه خونریزی احتیاج به حکم نداشته و ندارد.

جهاد در اسلام برای اهداف مختلفی در نظر گرفته شده و برای موضوعات مختلف و همان اهداف نیز آیاتی متعدد درباره جهاد در قرآن آمده و بر محمد نبی نازل شده است که به علت تعدد بالای این آیات و همچنین یکسان بودن بعضی از آیات به صورت مفهومی ( و نه لغتی ) از ذکر آنها خودداری شده و همانند همیشه مساوات در تمام آنها به لحاظ خوبی و بدی رعایت شده است.

اصل جهاد در قرآن بر پایه دفاع و مقابله با کافران؛ منافقان و است. و البته اینکه انسان بایستی درباره زورگویی از خود دفاع کند بر هیچ دین و شریعت و بر هیچ عرفی پوشیده نیست. لذا جهاد در اسلام در اکثر مواقع برای دفاع از خود مسلمانان بوده است و مسلما این کار را هیچ کس مردود اعلام نمیکند. همانگونه که اگثر کسی شما را از خانه خود به زور و بی دلیل و به حکم یکتاپرستی بیرون کند و یا به دلیل خداپرست بودن ( و شاید برعکس داشتن دین خود ) بخواهد بر شما بتازد و شما را مورد حمله و هجوم و غارت قرار دهد شما نیز آسوده نخواهی نشست و آنها را نگاه کنید تا آنچه میخواهند بر سر شما و مال و زن و بچه هایتان بیاورند همانگونه که محمد نبی در صدر اسلام ( و تاکید میکنم در صدر اسلام ) همچین کاری را با نام جهاد و با اذن پروردگار انجام داد و هیچکس هم نمیتواند آنرا منسوخ و یا وحشیانه قلمداد کند.

اما بعضی امور شاید بعد از صدر اسلام نبایستی به صورت شمشیر صورت میگرفت. درست است که محمد نبی در ابتدا با نامه سران دیگر کشورها را به اسلام و خدای واحد دعوت کرد ( اینجا موکدا اعلام میشود کشور ایران در آن زمان دارای دین زردشتی و پیامبر خود بود که فقط خدای واحد را میپرستیدند و دین مسیحیت هم به همین ترتیب البته با وجود سه گانگی موجود در مسیحیت که بحث این مقاله نیست ) اما کسانی که خدای واحد را میپرستند و دین خود را دارند آزاد هستند که اگر بخواهند دین دیگری را انتخاب کنند که اصولا نخواهند کرد مخصوصا در 1400 سال پیش.

ولی هنگامی که کسی دینی را قبول نمیکند با اینکه خدای خود را دارد اذن به جهاد با شمشیر و مسلحانه برای مسلمان کردن آن قوم و توسعه حکومت دینی امری کاملا تجاوزگرانه محسوب میشود همانند حمله مغول یا افغان ها به ایران !!!

حال با توجه به مقدماتی که عرض کردم و نوشته شد رجوع میکنیم به مهمترین و بزرگترین دلیل حال حاضر در اسلام ( و شاید کل دنیا ) برای جهاد :

 

در قرآن و در متن فارسی در 54 آیه به کلمه جهاد عینا اشاره شده است که اگر کلمات پیکار و مبارزه را نیز اضافه کنیم مسلما تعداد آنها بسیار بیشتر خواهد شد ولی هدف تنها خود کلمه جهاد است. متن عربی آیات استفاده نخواهد شد تا حجم از این مقدار فراتر نرود.

 

آیه 246 سوره بقره درباره امر جهاد به بنی اسرائیل ( یهودیان ) است:

((آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن! تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. پيامبر آنها گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود، (سرپيچى كنيد، و) در راه خدا، جهاد و پيكار نكنيد! گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم، (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شدهاند)؟! اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران، آگاه است. ( بقره 246 ) ))

 

 

آیه 73 سوره نساء به ناراحتی مسلمانان برای شکرت نکردن در جهاد اشاره دارد که البته مسلما مادی بودنش بسیار بیشتر از معنوی بودنش است:

(( و اگر غنيمتى به شما برسد، درست مثل اينكه هرگز ميان شما و آنها مودت و دوستى نبوده، مى‏گويند: اى كاش ما هم با آنها بوديم و به رستگارى و پيروزى( غنائم و ... ) بزرگى نائل ميشديم! (نساء 73 ) ))

 

 

آیه 39 سوره توبه درباره اذن خدا و باید در اجرا کردن حکم جهاد و جهاد کردن در راه خداست که البته با توجه به اینکه جهاد یک عبادت محسوب میشود باید آن ایرادی ندارد ولی با قضیه جبر و اختیار مثل خیلی از اصول دینی در سرتاسر جهان آنچنان که باید درست در نمی آید:

((اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد شما را مجازات دردناكى مى‏كند و گروه ديگرى غير از شما را بجاى شما قرار مى‏دهد، و هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد، و خداوند بر هر چيزى توانا است. ( توبه 39 ) ))

 

 

در سوره توبه آیه 73 به جهاد با مشرکان و منافقان اشاره دارد که خوب درباره دینی الهی این امر درست به نظر میرسد و همانا جایگاه آنان دوزخ است:

((اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت گير، جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند ( توبه 73) ))

 

 

در آیه 39 سوره الحج به مسلمانان دستور داده شده که کسانی را که شما را مورد ستم و زور قرار میدهند، با آنها پیکار کنید و در راه خدا جهاد کنید. همانگونه که در مقدمه نیز گفته شد مسلما هر دین و آیین و عقل سلیمی این قضیه را تصدیق میکند که با کسانی که اهل مباحثه نیستند و فقط میجنگند باید با جنگ برخورد شود اما هنگامی که بر خانه های شما وارد میشوند و با شما میجنگند. البته درباره اینکه این آیه اولین آیه درباره جهاد باشد بحث است اما با توجه به لحن گفتار و همچنین آوردن کلمه اذن در این آیه بیشتر اندیشمندان آن را اولین آیه نازل شده درباره جهار میدانند:

((به آنها كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، چرا كه مورد ستم قرار گرفته‏اند و خدا قادر بر نصرت آنها است. ( الحج 39 ) ))

 

 

با توجه به اینکه این آیه اولین آیه درباره جهاد به شمار می آید لذا تفاسیر زیادی درباره این آیه صورت گرفته است که بنده تفسیر نمونه را برای در اینباره قرار میدهم:

]]]  1- فلسفه تشريع جهاد

گر چه در گذشته پيرامون اين مساءله مهم بحث بسيار كرده ايم <86> ولى با توجه به اينكه احتمالا آيات مورد بحث ، نخستين آياتى است كه اجازه جهاد را براى مسلمانان صادر كرده است ، و محتواى آن اشاره اى به فلسفه اين حكم دارد،

تذكر مجددى در اين زمينه لازم به نظر مى رسد.

در اين آيات به دو قسمت مهم از فلسفه هاى جهاد اشاره شده است :

نخست جهاد ((مظلوم )) در برابر ((ظالم و ستمگر)) كه حق مسلم طبيعى و فطرى و عقلى او است كه تن به ظلم ندهد، برخيزد و فرياد كند، و دست به اسلحه برد، ظالم را بر سر جاى خود بنشاند و دست آلوده او را از حقوق خود كوتاه سازد.

ديگر جهاد در برابر طاغوتهائى است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران ساختن معابدى كه مركز بيدارى افكار است دارند.

در برابر اين گروه نيز بايد بپاخواست تا نتوانند ياد الهى را از خاطره ها محو كنند، مردم را تخدير نموده ، بنده و برده خويش سازند.

اين نكته نيز قابل توجه است كه ويران كردن معابد و مساجد، تنها به اين نيست كه با وسائل تخريب به جان آنها بيفتند و آنها را در هم بكوبند، بلكه ممكن است از طرق غير مستقيم وارد شوند و آنقدر سرگرميهاى ناسالم فراهم سازند و يا تبليغات سوء كنند كه توده مردم را از معابد و مساجد، منحرف نمايند و به اين ترتيب آنها را عملا به ويرانه اى تبديل كنند.

بنابراين آنها كه مى گويند: چرا اسلام اجازه داده است كه مسلمانان با توسل به زور و نبرد مسلحانه ، مقاصد خود را پيش ببرند؟ چرا با توسل به منطق هدفهاى اسلامى پياده نمى شود؟ پاسخشان از آنچه در بالا گفتيم به خوبى روشن مى شود.

آيا در برابر ظالم بيدادگرى كه مردم را به جرم گفتن ((لا اله الا الله )) از خانه و كاشانه شان آواره مى سازد، و هستى آنها را تملك مى كند و پايبند به هيچ قانون و منطقى نيست مى توان با حرف حساب ايستاد؟!.

آيا در برابر چنين ديوانگان بى منطق جز با زبان اسلحه مى توان سخن گفت ؟.

اين درست به اين مى ماند كه بگويند چرا شما با اسرائيل غاصب بر سر يك

ميز نمى نشينيد و مذاكره نمى كنيد؟ همان اسرائيلى كه تمام قوانين بين المللى و اخطارها و تصويبنامه هاى سازمانهاى جهانى را كه مورد اتفاق تمام ملتها است ، و تمام قوانين بشرى و دينى را زير پا گذاشته است ، آيا چنين كسى منطق و مذاكره مى فهمد؟!

اسرائيلى كه هزاران هزار كودك بى گناه و پير زنان و پير مردان و حتى بيماران بيمارستانها در زير بمبهاى آتشزايش ، قطعه قطعه شده و سوخته اند، كسى است كه بايد از در منطق با او وارد شد؟

همچنين كسانى كه وجود يك معبد و مسجد را كه سبب آگاهى و حركت توده هاى مردم است مزاحم منافع نامشروع خود مى بينند و به هر قيمتى بتوانند در هدم و محو آن مى كوشند، اشخاصى هستند كه بايد از طرق مسالمت آميز با آنها وارد بحث شد؟

به هر حال اگر مسائل ذهنى را كنار بگذاريم و به واقعيات موجود در جوامع انسانى بنگريم يقين خواهيم كرد كه در بعضى از موارد چاره اى جز توسل به اسلحه و زور نيست و اين هم از ناتوانى منطق نيست بلكه عدم آمادگى جباران براى پذيرش ‍ منطق صحيح است ، بدون شك هر جا منطق مؤ ثر افتد حق تقدم با آن است .

2 - خداوند به چه كسانى وعده يارى داده است ؟

اين تصور اشتباه است كه وعده پيروزى و يارى خدا و دفاع از مؤ منان كه در آيات فوق و ساير آيات قرآن آمده است خارج از سنت آفرينش و قوانين حيات مى باشد، چنين نيست ، اين وعده را خداوند تنها به كسانى داده است كه تمام نيروهاى خود را بسيج كنند، و با همه توان به ميدان آيند، و لذا در تعبير آيات فوق مى خوانيم : ((لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض )) بنابراين دفع ظالمان را خدا تنها با نيروهاى غيبى و قدرت صاعقه و زلزله (جز در موارد استثنائى ) نمى كند، بلكه به وسيله

مؤ منان راستين دفع شر آنها را مى نمايد، تنها چنين كسانى را زير پوشش ‍ حمايت خود قرار مى دهد.

بنابراين وعده هاى الهى نه تنها نبايد سبب سستى و برداشتن بار مسؤ ليت از دوش شود بلكه بايد موجب تحرك بيشتر و فعاليت دامنه دارتر گردد، و البته در اين صورت پيروزى از ناحيه خدا تضمين شده است .

و نيز ياد آورى مى شود كه اين گروه از مؤ منان تنها قبل از پيروزى به در خانه خدا نمى روند، بلكه بعد از پيروزى هم به مقتضاى الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة … نيز رابطه خود را با او همچنان محكم مى دارند، و پيروزى بر دشمن را وسيله اى براى نشر حق و عدالت و فضيلت قرار مى دهند.

در بعضى از روايات اسلامى آيه فوق به حضرت مهدى (عليه السلام ) و يارانش ، يا آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به طور عموم تفسير شده است ، چنانكه از حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير آيه ((الذين ان مكناهم فى الارض …)) فرمود: اين آيه تا آخر از آن ((آل محمد و مهدى و ياران او)) است يملكهم الله مشارق الارض و مغاربها، و يظهر الدين ، و يميت الله به و باصحابه البدع و الباطل ، كما امات الشقاة الحق ، حتى لا يرى اين الظلم ، و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر:

((خداوند شرق و غرب زمين را در سيطره حكومت آنها قرار مى دهد، آئينش را آشكار مى سازد، و به وسيله مهدى (عليه السلام ) و يارانش ، بدعت و باطل را نابود مى كند آنچنان كه تبهكاران حق را نابود كرده بودند، و آنچنان مى شود كه بر صفحه زمين ، اثرى از ظلم ديده نمى شود (چرا كه ) آنها امر به معروف و نهى از منكر مى كنند)) <87>

در اين زمينه احاديث ديگرى نيز وارد شده است .

اما همانگونه كه بارها گفته ايم اين احاديث بيان كننده مصداقهاى روشن و آشكار است و مانع عموميت مفهوم آيه نيست ، بنابراين مفهوم گسترده آيه همه افراد با ايمان و مجاهد و مبارزه را شامل مى شود.

3 - ((محسنين ))، ((مخبتين )) و ((ياوران الله ))

در آيات فوق و آيات قبل از آن گاه دستور مى دهد به ((محسنين )) (نيكوكاران ) بشارت ده ، و بعد آنها را به عنوان كسانى كه ايمان آورده اند و خيانت و كفران نمى كنند، معرفى مى نمايد.

و گاه سخن از مخبتين (متواضعان ) به ميان آورده ، و آنها را به عنوان كسانى كه به هنگام ياد خدا، دلهايشان ترسان مى شود و در برابر مصائب ، صابر و شكيبا و برپادارنده نماز و انفاق كننده از همه مواهب هستند تفسير مى نمايد.

و سرانجام ويژگيهاى ((ياران الله )) را اين مى شمرد كه به هنگام پيروزى راه طغيان پيش نمى گيرند، نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر دارند.

جمع بندى اين آيات نشان مى دهد كه مؤ منان راستين كه داراى همه اين ويژگيها هستند، از يكسو از نظر اعتقاد و احساس مسئوليت بسيار نيرومند، و از سوى ديگر از نظر عمل در جنبه هاى ارتباط با خالق و خلق و مبارزه با فساد قوى و پر استقامتند [[[[(

 

 

مسلما هر کاری اهدافی را دنبال میکند که اصولا این اهداف از یک بیشتر هستند. همانطور که در اسلام اشاره شده است مهمترین کار در اسلام ایجاد جکومت اسلامی است. که این جکومت اسلامی برای بقای اسلام و فراگیر شدن آن و سایر دلایل دیگر است. لذا آیه 244 سوره بقره اصلی ترین هدف از جهاد را مشخص میکند و این اصلی ترین هدف جهاد، توسعه حاکمیت دین اسلام معرفی شده است. ( این دیدگاه از نظر مفسران نیز تایید شده است ) پس حال با توجه به این اصل و رفتار مسلمانان پس از صدر اسلام و کشورگشایی و خونریزیهای اعراب مسلمان به خصوص در ایران و سایر کشورها برای اسلامی کردن آن کشورها این عمل یعنی جهاد را در این زمینه کاملا غیرمنطقی و منسوخ میداند. وقتی مهمترین هدف از جهاد توسعه اسلام باشد پس بایستی بر هر قوم و کشوری که با مباحثه و حتی مباهله مسلمان نمیشوند تاخت و به زور شمشیر آنها را مسلمان کرد چون جهاد است !!! در همینجا اعلام کنم که از منظور از جهاد در راه خدا ، پیکار و مبارزه برای خدا و در قبال آن مبارزه برای گسترش خدا یعنی حکومت خدایی و در آن مقطع اسلام است و پیکار معنی مبارزه را میدهد و نه دفاع ! در ضمن هدفهای بعدی جهاد به این شرح آمده است: اول: توسعه حاکمیت دین در اسلام دوم: به دست آوردن اهداف معنوی و الهی سوم: رفع فتنه

درباره اول که صحبت شد، درباره دوم این است که همچنان که در آیات قبلی و بعدی این آیه نیز مشاهده میشود که خدا پاداش میدهد به جهادگران و درباره سوم نیز دفع فتنه همان مبارزه با منافقین، کافران و حیله گران است که با توسعه حکومت و تصرف کشورهای دارای دین الهی و خدا کاملا متفاوت است. ( این توضیح برای کسانی هست که بخواهند گزینه اول را همان گزینه سوم معنی کنند ):

((و در راه خدا، پيكار كنيد! و بدانيد خداوند، شنوا و داناست.( بقره 244 ) ))

 

 

در آیه 40 سوره الحج نیز به ضرورت مقابله و جهاد با کسانی که شما را مورد آزار قرار میدهند اشاره شده است. همانگونه که از متن آیه برمی آید این حکم جهاد را نمیتوان مختص اسلام قرار داد زیرا به یهودیان و مسیحیان ( نصارا ) نیز تذکر داده شده که اگر شما نیز با آنها مبارزه نکنید و در راه حفظ دینتان با کافران جهاد نکنید معابد و صومعه های شما نیز که خدا پرست هستید ویران خواهد شد:

(( همانها كه به ناحق از خانه و لانه خود بدون هيچ دليلى اخراج شدند جز اينكه مى‏گفتند پروردگار ما الله است، و اگر خداوند بعضى از آنها را بوسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه‏ها و معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى‏شود ويران مى‏گردد و خداوند كسانى را كه او را يارى كنند (و از آئينش دفاع نمايند) يارى مى‏كند، خداوند قوى و شكست ناپذير است. (الحج 40 ) ))

 

 

در سوره توبه آیه 123 همچنان که مسلمانان را به دفاع و مقابله و جهاد با کافران و ستمگران دعوت میکند بر آنها تذکر میدهد که از خدا بپرهیزند و زیاده روی نکنند. همانطور که میبینیم و در آیه ای از قرآن یعنی کتاب مقدس مسلمانان آورده شده است که از خدا پرهیز کنند. پرهیز یعنی منع از زیاده روی چه در غذا خوردن و چه در سایر کارها به جز نیکوکاری کلمه پرهیز آمده است که نشان میدهد با اینکه اذن به جهاد آمده است اما پرهیز هم همراه آن آمده است که نشانه این است که در جنگ خشونت تمام عیار فقط با دشمن رو در رو و جنگجو بایستی باشد نه در برابر زنان و بچه ها و سایر مظلومین ! در اینجا تاکیدا اضافه میکنم کارهایی که در جنگها توسط سربازان مسلمان و مسیحی و غیره صورت گرفته است و میگیرد با دین متفاوت است. این بدین معنی است که در جنگهای مسلمانان خونریزی زیادی از زنها و بچه ها و پیران شده است اما این دستور پروردگار در دین اسلام نبوده است .:

((ماه حرام، در برابر ماه حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد). و تمام حرامها، (قابل) قصاص است. و (به طور كلى) هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدى كنيد! و از خدا به پرهيزيد (و زياده روى ننماييد)! و بدانيد خدا با پرهيزكاران است! (توبه 123 ) ))

 

و همچنین در سوره بقره آیه 190 نیز اشاره میکند که :

((و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، نبرد كنيد! و از حد تجاوز نكنيد، كه خدا تعدى كنندگان را دوست نمى‏دارد! ( بقره 190 ) ))

 

]]] (((ؤضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه هرگز غير نظاميان (مخصوصا زنان و كودكان ) نبايد مورد تهاجم واقع شوند، زيرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند، بنابراين مصونيت دارند.

سپس توصيه به رعايت عدالت ، حتى در ميدان جنگ و در برابر دشمنان كرده مى فرمايد: از حد تجاوز نكنيد (و لا تعتدوا).

چرا كه خداوند، تجاوزكاران را دوست نمى دارد (ان الله لا يحب المعتدين ).

آرى هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد، هيچگونه تعدى و تجاوز، نبايد در آن باشد، و درست به همين دليل است كه در جنگهاى اسلامى - بر خلاف جنگهاى عصر ما - رعايت اصول اخلاقى فراوانى توصيه شده است ، مثلا

افرادى كه سلاح بر زمين بگذارند، و كسانى كه توانايى جنگ را از دست داده اند، يا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان ، پير مردان ، زنان و كودكان نبايد مورد تعدى قرار گيرند، باغستانها و گياهان و زراعتها را نبايد از بين ببرند، و از مواد سمى براى زهرآلود كردن آبهاى آشاميدنى دشمن (جنگ شيميايى و ميكروبى ) نبايد استفاده كنند.

على (عليه السلام ) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشكريانش ، قبل از شروع جنگ صفين دستور جامعى در اين زمينه داده كه شاهد گوياى بحث ما است :

لا تقاتلوهم حتى يبدؤ وكم فانكم بحمد الله على حجة ، و ترككم اياهم حتى يبدؤ وكم حجة اخرى لكم عليهم ، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح و لا تهيجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضكم و سببن امرائكم .

((با آنها نجنگيد تا جنگ را آغاز كنند، چه اينكه شما بحمد الله (براى حقانيت خود) داراى حجت و دليل هستيد، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز كنند، حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان ، آنگاه كه به اذن خدا آنان را شكست داديد، فراريان را نكشيد، و بر ناتوانها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد، و با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گويند)). <314>)) [[[

 

 

در پایان دیدم که جهادی که در قرآن و اسلام از آن به سخن آمده است مبارزه ای است بر علیه زور و ستم در دوران صدر اسلام و بعضی از اوقات پس از اسلام و مبارزه ای برای توسعه حاکمیت دینی برای مدت بعد از صدر اسلام است. اینکه چقدر از آن خشونت و چقدر از آن دفاع است، مسئله ای است که خود باید درباره آن تفکر کنید. لذا صحبتهایی که درباره جهاد در اسلام میشود و آن را مبتنی بر خونریزی و زور شمشیر میکند مبحثی دروغین نیست اما همه موارد را هم شامل نمیشود. عده ای که میخواهند از آن دفاع کنند جهاد را برای دور کردن فتنه ها و مبارزه با کفار و دفاع از مستضعفین میدانند و عده دیگر که میخواهند دشمنی کنند آن را کشورگشایی و توسعه میدانند. اما هیچ کدام از آنها هر دو مورد را نمیگویند. نه دفاع از جان و مال در برابر کفار مکه و حفظ اسلام ، و نه حمله و کشورگشایی به ایران و روم برای توسعه حکومت.

به هر حال اینچنین است موضوعاتی که درباره جهاد گفته شده است. چه درست و چه غلط این امری است که در اسلام و قرآن وجود دارد و سایر دینهای دیگر آن را نمیپذیرند. بازهم گفته میشود که این مطالب و نویسنده این وبلاگ هیچ دشمنی یا طرفداری از هیچ دین و فرقه ای را انجام نمیدهد و فقط سعی میشود با مستندات و منابع معتبر حقایق آنچه در ادیان است و گفته شده، مشخص شود و مسلما تنها کسی که میتواند بر آنها صحت گذارد آفریدگار است و نه اشخاص دیگر اما هر کدام از شما بایستی بین درستی و نادرستی و خوبی و بدی مرزی کشیده و بهترین راه را برای سعادت و زندگی و دینی درست را انتخاب کنید. باشد که به درستی تفکر کنید !

منابع :

 

1- قرآن

2- تفسیر نمونه

3- تفسیر المیزان

 

 

Bye & Die

 

 

 

-= Shadows Move In The Dark =-



لینک
پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS