سلام !
امروز ميخوام در مورد پروتستانيزم مسيحی براتون بنويسم !
که کلا پروتستانيزم مسيحي چي هست و چي کار کرده .


پروتستانيزم مسيحی

عبارت بود از يك نهضت فكري ديني كه در قرن ١٥ و ١٦ در اروپا اتفاق افتاد. متفكراني كه اتفاقا" بسياري از آنها حتي خود كالوند و لوتر كه روحاني و كشيش بودند اما كشيشاني بودند كه به كليسا به نهاد روحانيت سنتي مسيحي اعتراض داشتند. نسبت به دگمها و جزمها و چهارچوبهاي متعددي كه پاپ و روحانيت كليسا حاكم كرده بود بر مردم مسيحي ، دست به اعتراض زدند. پاپها از قرن چهارم به بعد با استناد به روايات و متون و با استناد به شوراهاي كليسايي و استناد به قديسه الهي كنستانتين و سنتها و روايتهاي ديني از اين قبيل خود را تبديل كرده بودند به نماينده مسيحيت و كليسا را تبديل كرده بودند به تنها راه رستگاري. ميگفتند خارج از كليسايي كه پاپ در راس آن هست رستگاري نيست. هركس خارج اين كليسا باشد به بهشت نمي‌رود به جهنم مي‌رود. در اين كليسا پاپ به عنوان جانشين مسيح و اسقفها و كاردينالها آن چنان نيابتي از سوي خدا و مسيح براي خودشان ايجاد كرده بودند كه حتي بهشت و دوزخ را تقسيم ميكردند و سنت اعترافگيري و بهشت فروشي يك سنت بسيار محكم و جا افتادهاي شده بود. مومنان اگر ميخواستند مورد عفو الهي قرار بگيرند بايد ميرفتند پيش روحاني در محضر او اقرار به گناهانشان ميكردند و بعد صدقهاي ميدادند نذري ميكردند پولي ميدادند براي اين كه آنها دعا كنند و از خدا بخواهند كه گناهان اين مومن بخشيده شود. كتاب مقدس يعني انجيل و تورات مستقيما" توسط هيچ مومن مسيحي قابل فهم شمرده نميشد. يعني حتما" مسيحيان براي فهم كتاب مقدس خودشان نيازمند روحاني بودند. روحانيان هم واسطه بين خلق با خدا بودند و هم واسطه بين مسيحيان با مسيح بودند. نه با خدا بدون روحاني ميشد ارتباط برقرار كرد نه با مسيح بدون روحاني ميشد ارتباط برقرار كرد نه با كتاب مقدس هيچ كدام. گويي كه هيچ کس به اين كتاب نبايد دست بزند و او را لمس كند جز پاكان! گويا كه اين پايان فقط روحانيان هستند و بس ،

مردم به دو گروه تقسيم ميشدند. روحاني و جسماني. روحاني مطهر و پاك است و جسماني نجس است و ناپاك و اين ناپاكها و نجسها اگر ميخواهند پاك باشند بايد دست روحاني را ببوسند و لمس كنند. اين نظام واسط‌گي يكي از سنتهاي بسيار جا افتاده در كليسا بود از طرف ديگر اين روحانيت به عنوان اين كه پيرو مسيح است ازدواج در ميان روحانيان را ممنوع كرده بود رسما" روحانيان حق ازدواج نداشتند نه راهب ، نه راهبه هيچ كدام بايد تارك دنيا ميشدند. اما در عين حال همين روحانياني كه قانون كليسا آنها را مجبور ميكرد كه تا آخر عمر ازدواج نكنند و مجرد باقي بمانند در پشت پرده آن چنان به فسادهاي جنسي آلوده شده بودند كه گاه كليسا آمارش به خصوص در فسادهايي مثل همجنس‌بازي از جامعه بالا ميزد. به علاوه نگاه دين سنتي به كار، به طبيعت نگاه تحقيرآميزي بود، نگاه مسيحيت سنتي ، نگاهي طبيعت گريز، ضد دنيا ضد كار و مخالف با طبيعت انساني بود. هم چنان كه عقل و علم را هم تحقير ميكرد و آن را در تضاد با كتاب مقدس ميديد. ميگفت پاپ برتر از عقل و علم هست اگر پاپ چيزي گفت و لو اين كه با عقل شما متناقض باشد شما بايد او را به عنوان حجت و به عنوان جانشين پيامبر و مسيح و به عنوان رئيس نهايي سلسله مراتب روحانيت كليسايي قبول بكنيد.

نهضت پروتستانتيزم ميگفت ما مسيحيت را بايد از دست روحانيت سنتي كليسايي آزاد كنيم و دين را بايد از دست پاپ نجات داد. تز خود كشيشي تز كالون كه ميگفت ما براي ارتباط با خدا احتياج به واسطه نداريم. براي فهم كتاب مقدس احتياج به واسطه نداريم. كتاب مقدس ، خدا، پيامبر، همه ما را مستقيما" مورد خطاب قرار داده‌اند، مگر وقتي مسيح با مردم اورشليم سخن ميگفت واسطه داشت كه كلمات او را بگيرند و براي مردم شرح و بسط بكنند. نه! بي‌واسطه مسيح ميگفت و مومنان و مخاطبان ميشنيدند و مي‌فهميدند. تازه ميگفت همه انسانها، همه مسيحيان ، همه مومنان مستقيما" مخاطب مسيح و كتاب مقدس هستند و هيچ احتياجي نيست كه براي فهم كتاب مقدس برويم به سراغ يك طبقهاي به نام روحاني و اسقف. هركس خودش كشيش خودش است. اعتراف آن ديدگاه دنياگريز و اين كه برخلاف تصويري كه از مسيح ساخته شده مسيح نسبت به دنيا بي‌توجه نبود و به كار و تلاش و فعاليت انسان. كار در طبيعت عبادت است به همين دليل هم بعد انقلاب صنعتي طبقه بورژوازي ، كساني كه تحولات تازه را در زمينه طبيعت شناسي تكنيك ايجاد كردند عمدتا" پروتستان بودند. يعني بر خلاف كاتوليكهاي سنتي كه معتقد بودند نان و طبيعت و زمين اين قبيل امور پست مادي بي‌ارزش است و با روح دينداري و تقوي و خداپرستي بيگانه است اينها معتقد بودند كه اتفاقا" كار در كالبد سرمايه ، توليد اين دقيقا" همان چيزي است كه خداوند از ما خواسته است و به عنوان عبادت اين كار را انجام ميدادند. اين پروتستانتيزم البته مسبوق به يك نگاه ديگري هم بود. چون قبل از شروع پروتستانتيزم در اروپا يك نهضت ديگري شروع شده بود كه همان نهضت اومانيزم بود. نهضت اومانيزم نهضتي بود كه ميگفت انسان ارزش دارد، در خارج از كليسا، كليسا خود را مطرح ميكرد براي اين كه با نام خدا انسان را قرباني بكند، به نام خدا و نايب خدا و مسيح كه پاپ و روحانيت مسيح بود انسان را قرباني ميكردند .

دوره كليسايي هم همين طور بود. انسان قرباني ميشد انسان تحقير ميشد ميگفتند انسان هيچ ارزشي ندارد. انسان اصلا" ناپاك است ، گناهكار ذاتي است. هر انسان ذاتا" گناهكار به دنيا ميآيد و تنها زماني ميتواند پرهيزكار باشد و پاك شود و بهشت رود كه دست پاپ و جانشين مسيح را لمس بكند و بر سر او كشيده بشود و واسطه او بشود با خداوند، اومانيستها به اين اعتراض داشتند ميگفتند انسان اكمل است. در نهضت پروتستانتيزم هم اين نگاه انساني البته وجود داشت. منتها نه با آن قدت و شدتي كه اومانيستها مطرح كرده بودند.

در دوران مسيحيت قبل از رنسانس بدينگونه بوده و نهضت پروتستانيزم مسيحي به مخالفت با کليسا و قوانينی که کليسا و اعضای آن برای حکمرانی بر مردم انتخاب کرده بودند برخاست . در دوران قبل هر چه که کليسا ميگفت بايد اجرا ميشد و دستور مسيح و خدا همان دستور کليسا و پاپ بود و بدينگونه کليسا اموال و اعتقادات مردم رو غارت ميکرد .

در آن دوره همانطور که گفته شد قدرت اصلی مملکت در دست کليسا بود و نهضت پروتستانيزم مسيحی ميگفت که بايد با آنها مبارزه کنيم .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
پنجشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS