GodGory - Final Journey   

Godgory : Final Journey

تفسير آهنگ سفر آخرت از گروه : GodGory

گروه GodGory يکي از گروههايي که با سبکي Black\Death Metal يکي از قوي‌ترين گروههاي حال حاضر دنيا را تشکيل داده است . تکنيک و مهمتر از همه معاني بسيار عميق و فلسفي و زيباي آهنگهاي گروه باعث شده که اين گروه رو من به شخصه خيلي قبول داشته باشم . مسلما" عقايد گروه با عقايد اکثر گروههاي حاضر در سبک Black که بيشتر در پيرامون مسائل Blasphemy و Naturalism ميچرخه کاملا" تفاوت داره . اعتقاد به مرگ و زندگي پس از مرگ و اعتقاد به خدا و وجود کمک الهي از اعتقادهاي اين گروه هست . گروهي که در آگوست سال 92 توسط Erik Andersson به عنوان درامر گروه و Matte Andersson به عنوان خواننده تشکيل شد .

گروه در آلبوم سال 2001 خودش در همه آهنگها به مسائل مربوط به مرگ پرداخته و تونسته نظر مخاطبينش رو به خوبي به خودش جذب کنه . آهنگهايي که واقعا" از فضاسازي‌هاي فوق‌العاده‌اي برخورد هستند . با گوش کردن به اين آهنگ شما به اوج قبر برده خواهيد شد و ميتونيد به راحتي مرگ رو لمس کنيد . آهنگي زيبا با ملودي فوق‌العاده که به نظر من اين آهنگ رو ميشه توي سطح گروههاي مطرح دنياي موسيقي مثل MDB و Death و ... قرارداد . در اين آهنگ شما اصلا" شلوغ شدن اضافي آهنگ را نميبينيد . استفاده درست از قدرت موسيقي و فضاسازي فوق‌العاده باعث شده تا کار بسيار ارزشمند بشه . شايد خيلي تعريف باشه اما واقعا" تعريفي هم هست .

 

 Band : Godgory

( 2001)Album : Way Beyond

Final Journey

سفر آخرت

So now my time has come

زمان در حال رسيدن است

There's no return

هيچ راه بازگشتي وجود ندارد

I hear the reaper call out my name

من صداي دروگر ( عزرائيل ) را ميشنوم که صدايم ميکند

And I'm so afraid

و من بسيار ميترسم

Of that which will come

از آن چيزي که خواهد آمد

Help me

کمکم کن

Hold me please

لطفا" مرا نگهدار

DON`T WANT TO DIE

نميخواهم بميرم

 

Fear cuts like a knife in my flesh

ترس مانند يک چاقو جسمم را تکه‌تکه ميکند

And I'm trying to hold on to what I got left

و من تلاش ميکنم که چيزي را که ميخواهم ترک کنم نگه دارم

But it's too late

اما خيلي دير است

Soon I'll be gone forever

به زودي براي هميشه خواهم رفت

Cold God help me I feel so cold

خدايا کمکم کن ، من در حال سرد شدن هستم

? Can't you have mercy on this broken fool

هيچ ترحمي نسبت به اين فريب نقض شده نميتواني داشته باشي ؟

Give me more time

به من مهلت بده

? Why can't I live forever

چرا نميتوانم تا ابد زندگي کنم ؟

 

I'm standing on a ledge

من روي لبه ايستاده‌ام

Inside my mind

درون خيالم

Staring down into the darkness of the abyss

سقوط روشنايي‌ها به تاريکي عميق و ترسناک

The shadows from my past

سايه‌هايي از گذشته‌ام

Arise from the depths

برخاسته از عمق درونم

Haunts me

مراجعه به من

Grasps me, as I begin

به چنگ آوردن من ، و من آغاز ميکنم

MY FINAL JOURNEY

( آغاز ميکنم ) سفر آخرتم را

 

Come to us child

فرزند به سوي ما بيا

Watch out these shadows will devour your mind

نظاره کن سايه‌هايي را که فکر و خيالت را ميبلعند

Come play with us now, forever

بيا بازي کن با ما ، براي هميشه

Reach out take my hand

به زور گرفتن دستهايم

I'll take you to a safer place

ما تو را به محلي امن خواهيم برد

 

All is calm now

همه ساکتند

The shadows are gone

سايه‌ها ميروند

The night comforts me

شب به من آرامش ميدهد

And I'm no longer afraid

و من زياد نميترسم

My last thoughts goes to you

آخرين انديشه‌هاي من به تو است

I pray that you will always remember

من دعا ميکنم که تو هميشه به خاطر داشته باشي

And as I walk away forever

و من براي هميشه دور ميشوم

I hope you will forgive me

من اميدوارم که تو مرا ببخشي

 

This is the moment of truth

اين لحظه درستي است

The time is right

زمان راست و درست است

I leave the burdens of life behind

من بار زندگي را که بر دوشم بود ترک ميکنم و باقي ميگذارم

And cross the river

و از رودخانه عبور ميکنم

Pass the coin to the ferrymans grasp

عبور ميکنم براي رسيدن و به چنگ آوردن نجاتگر

He will

او ميخواهد

Grant me

به من اهدا کند

Eternal sanctuary

بسترگاه ابدي را

 

Free! At last I am on my way home

آزاد ! سرانجام من در راه خانه‌ام هستم

It's goodbye forever I'm not coming back

خداحافظي براي هميشه و هرگز برنخواهم گشت

I won't look back

به عقب نگاه نخواهم کرد

All is behind me now

الان همه چيز پشت سرم هست

 

 همونجور که از اسم آهنگ معلوم هست اين آهنگ در مورد مرگ هست . اسمي که بسيار زيبا براي اين آهنگ استفاده شده دقيقا" از همون اسمش ميرسونه که اين آهنگ چه چيزهاي عميقي رو در بر داره !

پاراگراف اول :

در پاراگراف اول لحظه قبل از مرگ را تصوير کرده‌اند . جايي که انسان در روياهاي خودش به راستي مرگ رو مي‌بينه و مي‌تونه مردن را درک کنه . صدا کردن توسط عزرائيل کنايه به اين داره که مرگش هر لحظه در حال رسيدن هست و با توجه به معناي آهنگ مي‌بينيد که کاملا" حالت انسان رو تشريح کرده انسان موجوديه که دوست داره جاويدان باشه و از مرگ فوق‌العاده ميترسه . در اينجا ترس از مرگ رو نمايش داده و اينکه انسان از همه ميخواد که کمکش کنن تا نميره و همچنان به زندگي ادامه بده اما از هيچکس کاري ساخته نيست .

پاراگراف دوم :

اينجا نشانه‌هاي وحشت از مرگ رو به صورتي بسيار زيبا در متن آهنگ آورده ! ترس از مرگ براي هر انساني در اندازه‌هاي ما وجود داره و وقتي ميفهمه که واقعا" داره ميميره از خدا کمک ميخواد . يک نکته بسيار زيبا اينجا وجود داره و اونم 4 خط آخر اين پاراگراف هست . زمان مرگ هست و طبق معمول همه‌چيز بر گردن خداوند ميفته . بدن در حال سرد شدن است و اينجاست که به خداوند اعتراض مي‌کنه که همه‌چيزهايي که خداوند وعده داده بوده دروغ بوده و حقيقتي در کار نبوده . منظور از فريب نقض شده ، انسان و زندگي جاودان او هست . که در اوج ناراحتي و عصبانيت از اون به عنوان فريب نقض شده نام ميبره . يعني اينکه خدا دروغ گفته و انسان‌ها را فريب داده است . و باز از خداوند زندگي جاويدان و مهلت براي ادامه زندگيش رو مي‌خواهد . ( اشتباه نکنين Satanism نيست . بقيه رو بخونين ، توي پاراگراف پنجم )

پاراگراف سوم :

اينجاست که در موقع مرگ آدم توي يه حالت رويا مانند ميره و همه گذشته‌هاش رو به خاطر مياره . و احساس مردن رو به زيبايي لمس مي‌کنه . و ميبينه که عزرائيل و فرشتگان مرگ به طرفش ميان و ميخوان که با خودشون ببرنش و در حال مردن هست و سفر آخرتش شروع ميشه .

پاراگراف چهارم :

الان ديگه موقع مردن هست ، جايي که عزرائيل و خداوند صداش ميکنن . جمله " فرزند به سوي ما بيا " جمله‌اي هست از طرف خدا ، که هنگام مردن بندگانش را با اسم فرزند صدا مي‌کنه و اونها رو به جايي دعوت ميکنه که به اون تعلق دارند. انسان هنوز هم نمي‌خواد که به سوي اونها بره ، هنوز نمي‌خواد قبول کنه که بايد بميره و وقتش به سر اومده . هنوزم دوست داره توي اين دنیا بمونه . " به زور گرفتن دستهايم " ، يعني بايد بميري ، ديگه وقتش فرا رسيده ، و در آخر پاراگراف ميفهمونه که بايد به دنياي اصليمون برگرديم . جاي امن ، جايي که در اونجا احساس آرامش مي‌کنيم . در کنار پروردگار .

پاراگراف پنجم :

پاراگراف پنجم مهمترين و فوق‌العاده‌ترين قسمت اين آهنگ هست . اين پاراگراف از لحاظ موسيقي خداست ! يه چيزي که اگه واسه بار اول بشنوي واقعا" مطمئن باش که گريه‌ات ميگيره . گريه از روي ترس ، اينقدر جوسازيش قويه که واقعا" احساس مي‌کني داري ميميري . احساس ميکني الان تو قبري . اصلا" يه چيز معرکه هستش . اينجا ديگه واقعا" آخرين ثانيه‌هاي زندگي هست . هيچ صدايي رو از اطرافت نمي‌شنوي ، هيچ صدايي . سايه‌ها ميروند ، يعني عزرائيل و اونايي که اومدن بودن ببرنت دارن ميرن ، ديگه سايه‌ها رو هم توي دنياي مادي نميبيني ، همه چيز داره برات محو ميشه . اينجا ديگه وقتي معني و مفهوم واقعي مرگ رو فهميده ، وقتي فهميده داره به جاي امني ميره که واقعا"به اونجا تعلق داره ، وقتي فهميده داره راحت ميشه، ديگه نميترسه ، ديگه هراس نداره ، وقتي بدوني اين جا خونه تو هست که ديگه ازش نميترسی ؟! اينم همونه . باور کردي که مردن درسته . 4 خط پاياني اين پاراگراف از دو لحاظ هست : يکي از نظر مادي بررسي ميشه که داره از کسي که واقعا" دوستش داره ( عشقش ، معشوقش ) جدا ميشه و ميگه که آخرين فکرهاي من هم حتي در موقع مرگ هم به تو هست و هيچوقت فراموشت نمي‌کنم و ازش دور ميشه و دعا ميکنه که اون به خاطر اين ترک کردن بخشيده باشدش . دوم از نظر معنوي بررسي ميشه : گفتم اشتباه نکنين Satanism نيست . اينجا دقيقا" بهش رسيديم . حالا فهميده که اشتباه کرده . حالا فهميده که وعده‌هايي که خدا داده بوده دروغ نبوده ، فهميده که بي‌خودي به خدا بي‌احترامي کرده و حالا ميگه طلب عفو و ببخشش از همه گناهاش ميکنه و داره فکر مي‌کنه که خالق چجوري هست . اينجا اين پاراگراف که تموم ميشه انسان ميميره . اما واقعا" شاهکار موسيقي رو ميشه اينجا به وضوح ديد . اين پاراگراف از اول با طنين و صداي دستگاه قلب شروع ميشه ، طنيني که توي بيمارستان‌ها زياد شنيده ميشه . صداش به انسان دلگرمي ميده که اوني که روي تخت خوابيده هنوز زنده هستش و هنوز نمرده . اون طنين تيک تيک دستگاه خوشحال‌کننده و اميد دهنده هست . از اول پاراگراف با اين طنين شروع ميشه و وقتي به آخر اين پاراگراف ميرسه و انسان ميمره ، همون طنين ممتد که وقتي انسان قلبش از کار واي‌ميسده شنيده ميشه فضاي آهنگ رو پر مي‌کنه . اينجاست که واقعا" بايد اشک بريزي ! صداي ممتدي که توي گوش‌هات صدا مي‌کنه به اعماق گور ميبرتت .

پاراگراف ششم :

اينجا ديگه به آرزوي خودش رسيده ، ديگه مرده و به مرگ سلام گفته . " لحظه درستي و لحظه حقيقت است " . يعني الان که لحظه مرگ هستش حقيقي‌ترين لحظه زندگي هستش . ديگه از خواب و خيال و روياي دنياي مادي در اومده . ديگه فهميده کجا مي‌خواد بره ، دنبال کي هست و کي اون رو نجات ميده . ديگه ماديات هيچ ارزشي براش ندارن . چيزاي خيلي مهمتري رو به دست آورده مي‌خواد که نجاتگر و ياورش که همون خداوند هست رو احساس کنه ، اين همه سختي و مشکلات اون جهان لعنتي و مادي رو گذاشته کنار . از دستشون راحت شده . از زندگي عبور کرده و حالا ميخواد بره پيش نجاتگرش ، پيش خالقش . چون خالقش ميخواد بهش " بسترگاه ابدي " رو اهدا کنه . بهشت رو ! چيزي که به راستي به اون وعده داده شده بود . جاي امني که بتونه اون حس جاودانگيش رو ارضاء کنه . اول اين پاراگراف چون ميخواد اهميت موضوع رو نشون بده و چون ديگه همه‌چيز درست شده با Bass کوبنده شروع ميشه و واقعا" حس عجيبي به آدم ميده .

پاراگراف هفتم :

اينجا ديگه آخر سفرش هست . سفري که چندين سال توي دنيا بوده و چند لحظه هم توي اواخر زندگيش . الان ديگه از همه‌چير و همه‌کس راحت شده . " آزاد " ، چيزي که هيچوقت نتونسته بود به دستش بياره . الان تونست با تمام وجود احساسش کنه . خط اول و دوم همون جمله‌اي رو تداعي ميکنه که ميگه " ما به اين دنيا تعلق نداريم " . ميگه الان ديگه در راه خانه‌ام هستم . همون خانه‌اي که توي سراي ابديش براش ساخته شده ، و بهش وعده داده شده بوده . الان ديگه حتي دوست نداره برگرده و چيزهايي که توي دنيا بوده رو تماشا کنه . ديگه حالش از اون دنيا به هم ميخوره . الان ديگه راحت شده ، براي هميشه از همه خداحافظي کرده و ديگه حاضر نيست به خاطر هيچکس و هيچ چيز برگرده توي دنيا . چيزهاي مهمتري رو در پيش داره و ديگه هرگز نميخواد اون دنيا رو ببينه .

تفسير موسيقيايي :

البته از نظر موسيقي در حدي نيستم که بخوام تفسير کنم اما خوب تا اونجا که بتونم تفسيرش مي‌کنم. آهنگ واقعا" زيبا شروع ميشه ، اول اسم آهنگ رو مي‌خوني ، ميفهمي چي ميخواد بهت بگه ، منتظرت ميزاره تا روي آهنگ کليک کني که گوشش بدي . وقتي که شروع ميشه با صداي واقعا" وحشتناک و کوبنده Bass شروه ميشه و بهت ميفهمونه که اين آهنگ غير از اينکه از نظر متن سنگين و عميق هست موسقيش هم سنگين هست . در هنگام خواندن ،آهنگ به طرز زيبايي به صورت Back Vocal خواننده رو همراهي مي‌کنه ، يعني غير از اينکه حالت موسيقي خودش رو حفظ ميکنه و فضاسازي رو انجام ميده ، يه حالت زيبايي رو به وجود مياره که کمک خواننده ميکنه . و اصلا" فضا و جو آهنگ رو در هنگام خواندن بيخودي شلوغ نميکنه . صداي گرفته و در عين حال Brutal خواننده دقيقا" همون چيزيه که انتظار داري توي اين آهنگ باشه . جاهايي از آهنگ که بايد موضوع رو دقيق به آدم بفهمونه و يک جهش زياد توي آهنگ به وجود بياره با Bass سنگين همراه هست . پاراگراف پنجم که همونجور که گفتم با طنين و صداي آرام‌بخش دستگاه قلب شروع ميشه و در آخر و هنگام مرگ انسان با ناله ممتد دستگاه و Bass کوبنده و سنگين هم جهش سنگين زندگي به مرگ را نشون ميده و هم اينکه انسان رو قبض روح ميکنه . در طول اين پاراگراف هم با نواخته شدن کيبورد حس عميق رو براي انسان تداعي مي‌کنه . کيبورد بسيار زيبا که هماهنگي بسيار زيبايي با متن داره و همونطور که گفتم ميشه ازش به عنوان Back Vocal ياد کرد . که با اينکه نميخونه اما خواننده رو واقعا" کمک ميکنه . ۲-۳ دقيقه پاياني آهنگ نيز آماج Leadها شروع ميشه و اونم به موسيقي گروه کمک ميکنه .

شايد خيلي ازش تعريف کردم و شايد خيلي اغراق شد اما واقعا" اين گروه و مخصوصا" اين آهنگ ارزش اينقدر تعريف رو داشت . ! کسانی که اين آهنگ از اين گروه رو گوش نکردن پيشنهاد ميکنم حتما گوش کنن تا به چيزهايی که من نوشتم واقعا پی ببرند .

کپی بدون ذکر نام نويسنده و وبلاگ مستوجب هولناکترين نفرينهاست !

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
پنجشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS