داروينيسم   

 

داروینیسم ، روایتی جدید از آفرینش

 

 

سلام .

آفرینش موضوعی بسیار شگرف و در عین حال بسیار مهم برای معتقدین دینی و کسانی بوده است که تاکید زیادی بر روی کتب مقدس چه انجیل و چه قرآن و چه هر کتاب آسمانی دیگر داشته اند . در پستهای دیگر این وبلاگ درباره یکی از عوامل و دیگر مکتبهای موجود درباره آفرینش و تضاد کامل آن با کتب مقدس بحث شد که همانا قضیه لیلیث و آدم و حوا بود که به اعتقاد نگارنده وبلاگ میتواند یکی از دلایل برای تفکر درمورد آفرینش باشد . اما امروز در این پست به بحث دیگری درباره آفرینش میپردازیم .  

 

درباره همه بحثهای موجود درباره آفرینش از Big Bang  تا خیلی دیگر از نظریه ها ، شاید تنها نظریه ای که بسیار تکان دهنده بود و کلیسا با آن به شدت در تنش است نظریه داروین بوده است . اما چرا این نظریه تکامل بسیار تکان دهنده بوده است ؟

 

1- داروین روایتی کاملا جدید ارائه میدهد که با روایات انجیلی کاملا در تضاد است

2- اگر نگوییم انتخاب طبیعی داروین نقش خدا در آفرینش انواع مختلف حیات کاملا از بین میبرد، اما آن را بسیار کمرنگ میکند

3- این نظریه درباره ظهور انسان از اشکال پایینتر حیات ظاهرا باورهای کهن درباره منحصر به فرد بودن آدمی و تمایز اخلاقی را زیر سوال میبرد

4- تاکید او بر نقش بارز شانس در تکامل، تخریب کننده مفهوم مشیت الهی و تقدیر و سرنوشت است

5- این نظریه جهان را از هدف تهی کرده و زندگی را از هر اهمیت ماندگار خالی میکند

6- این نظریه مفهوم گناه اولیه Original Sin را کاملا از بین برده . نیاز به یک ناجی را کاملا مرتفع میکند!

 

 

اینها همه دلایلی است که نظریه حیات و تکامل داروین باعث بروز مشکلات بسیاری در جهان غرب ( مسیحیت ) شده است . و هنوز شوکی که این نظریه جهان غرب را تکان داد هنوز میتواند دیده شود . چنانکه آندرو دیکسون میگوید : ورود نظریه داروین همانند میله ای بود که در سوراخ مورچه وارد شود.

 

حال در ادامه بحث داروینیسیم در این ویلاگ به توضیح درباره خود نظریه و پیامدهای آن با کلیسا و ... میپردازیم .  شایان ذکر است که تمامی نوشته های این پست بسیار خلاصه میباشد زیرا منابع مورد استفاده بسیار حجیم و اکثرا علمی بوده و کتاب نظریه تکامل داروین ( منشاء انواع ) کتابی بسیار حجیم درباره گیاه شناسی و جانورشناسی و نظریه تکامل خود وی است که بالغ بر 750 صفحه میباشد . لذا تمامی موارد گفته شده فقط خلاصه و جمع بندی مطالب اصلی آن کتاب ارزشمند است که نگارنده وبلاگ آن را به طور مختصر در این پست بیان میکند .

 

 

داروین که بود ؟؟؟

 

چارلز رابرت داروین در سال 1809 به دنیا آمد . پدرش نیز همانند او عقاید تکاملی داشت . او پس از آنکه دوران مدرسه را پشت سر گذاشت به داشنگاه کمبریج برای علوم دینی رفت اما به گفته خود وی هیچ علاقه ای به آن درسها نداشته و بهترین کار برای او تحقیق بر روی سوسکهای کمبریج بود . بعد از آن داروین به همراه کاپیتان روبرت فیزروی بر روی عرشه کشتی بیگل به نقشه برداری از سواحل امریکای جنوبی پرداخت که این پنج سال ثمره تمام زندگی او و کشفهای جدید وی در علوم طبیعی بود که در آخر منجر به ارائه نظریه تکامل کرد که جهان را کاملا تکان داد . ( شاید نوشتن درباره زندگی وی کاری بیهوده و خارج از بحث وبلاگ به نظر بیاید ولی به راستی همه چیز باید کامل در اختیار قرار گیرد تا بدانند که چه کسانی چگونه نظریاتی دادند و که بوده اند بنابراین این قسمت نوشته شده است )

 

 

نظریه داروین چیست ؟؟؟

 

نظریه داروین بر 2 اصل بسیار مهم استوار است :

 

1- تمامی اشکال حیات از راه تغییرات تدریجی و گذشت زمان از منشایی مشترک به وجود   آمده اند

2- تبیین این تغییرات تدریجی که شامل ظهور گونه های جدید است با انتخاب طبیعی است .

 

 

ذکر دو نکته در اینجا ضروری است :

اول آنکه Big Bang همان نظریه ای است که میگوید تمام سیارات و تمام عالم از یک انفجار بزرگ شکل گرفته که از آن انفجار بزرگ تمام سیارات و راه شیری و زمین و موجودات به وجود آمده اند . این نظریه بیشترین کاربرد را در علوم زمین شناسی و حتی معدنکاری داراست .

دوم آنکه انتخاب طبیعی در نظریه داروین عبارت است از آنکه موجودات زنده ای که بیشترین سازگاری با محیط را دارند توسط محیط برای بقا انتخاب میشوند و موجوداتی که با محیط سازگاری ندارند از بین خواهند رفت ( بر اثر تولید مثل نامناسب و زندگی نامناسب و غیره )

 

 

مهمترین و اصلی ترین و کلا تمام حرف و نظریه داروین همان 2 مورد بالا بود . اما داروین هنگامی به جواب خود درباره این قضیه رسید که کتاب << در باب اصل جمعیت >> نوشته مالتوس را خواند . در آن کتاب اشاره شده بود که در یک جمعیت با مقدار غذای معین طبیعت کسانی را زنده نگه میدارد که قویتر از سایرین باشد . لذا داروین هم متوجه شد که در یک گونه خاص از موجودات آنها که ظاهری سازگارتر با طبیعت دارند و میتوانند نسبت به بقیه افراد آن جامعه بیشتر با طبیعت سازگار شوند امید بیشتری به بقا دارند و طبیعت آنها را برای بقا انتخاب کرده و بقیه آن جمعیت نابود میشوند و این خصیصه با تولید مثل به نسلهای بعدی انتقال می یابد که در دوران کوتاه تغییرات کوچک و در دوران طولانی تغییرات بیشتری ایجاد میشود که تغییرات بیشتر گونه های جدیدی را فراهم می آورد .

برای درک بهتر اصل فرضیه مثالی میزنم : به عنوان مثل در یک جمعیت پرندگان ، آنها که با توجه به منقار خاص خود همه نوع دانه ای را میتوانند بخورند امید بقای بیشتری نسبت به آن دسته ای دارند که فقط یک نوع دانه خاص را میتوانند بخورند . لذا این جمعیت را طبیعت برای بقا انتخاب میکند و جمعیت دیگر نابود میشود و این خصیصه با تولید مثل به نسلهای بعدی انتقال پیدا کرده و در مدت زمان کوتاه باعث تغییرات کوچک و در مدت زمان طولانی باعث تغییرات بزرگتر و بیشتر میشود که این تغییرات بیشتر منجر به شکل گیری گونه ای جدید از موجودات میشود . که امروزه دانشمندان تغییرات کوچک را تغییرات خرد و تغییرات زیاد را که باعث به وجود آمدن گونه های  جدید میشود را تغییرات کلان مینامند .

 

 

 

آیا بین داروین و انجیل سازگاری برقرار است ؟؟؟

 

 

هم دانشمندان و هم مومنان هر دو بر این باورند که میان داروین و انجیل بایستی یکی را بزگزید . داشنمندان تکاملی معتقدند که دین شکست خورده و انجیل تبدیل به اسطوره شده است و مومنان دینی نظریه داروین را رد کرده و انجیل را همچنان استوار میدانند . مردمان آن دوران امریکا و انگلیس اکثرا Evangelical  ( انجیلی ، معتقدند که رستگاری در اثر ایمان به مسیح و انجیل است و نه کردار نیک ) بودند و حرف انجیل را کاملا درست دانسته و آن را علمی نیز میدانستند ( شرایط آن زمان را در نظر بگیرید . مطمئنا همواره وقتی کسی چه درست و چه غلط بر روی باروهای دینی مردمان دست میگذارد غیر از آنکه با مخالفت آنها مواجه میشود دربرابر آن نیز قرار میگیرد ). عده ای موسوم به خلقت گرایان و مومنان مسیحی بدون دلیل نظریه داروین را رد کرده و عده ای از تکامل گرایان انجیل را افسانه و اسطوره نامیدند .

اما بالاخره توصیه ای به عنوان مشیت الهی توسط پاپ لئوی سیزدهم به تمام کشیشان و مبلغان دینی شد که انجیل کتابی علمی نیست و کتاب داروین وحی معنوی نیست لذا در انجیل به دنبال موارد علمی نباشند . این نامه به عنوان صلحی تقریبی میان داروین و انجیل و کلیسا پیدا شد اما                Evangelical Protestantism  همچنان انجیل را دارای قوه علمی نیز میدانند و با داروین مشکل دارند .

 

 

همسازگرایی چیست ؟؟؟

 

 

عده ای از دانشمندان برای آنکه میان انجیل و داروین نقطه مشترک پیدا کنند و بگویند که داروین غیر از انجیل صحبت نکرده و انجیل و داروین در تضاد هم نیستند مکتبی به عنوان همسازگرایی به وجود آورند و با نوشتن کتابهایی خواهان درک عوام مردم بر این قضیه شدند که انجیل و داروین از هم جدا نیستند و انجیل اسطوره و افسانه نیست و تمام گفته های داروین در انجیل نیز هست و صدق میکند !

آنها این باور را در فکر مردم گسترش میداند که منظور از روز در انجیل ( همان 6 روز آفرینش ) که هر روز 24 است در روایت داروین همان دوره و برهه معنا میشود . به عبارتی روز انجیلی با دوره داروینی یکسان است و هیچ تفاوتی میان آن دو وجود ندارد . حتی دانشمند بزرگ جرالد شرودر در کتاب بسیار معروف خود تحت عنوان << خدا و انفجار بزرگ >> God and Big Bang  مینویسد : <<که ما میتوانیم با توجه به نظریه نسبیت انیشتین ، منظور از روز را در انجیل تحت اللفظی معنای 24 ساعته کنیم که در حقیقت این روز با دوره و برهه در نظریه داروین یکسان است و چنانکه ممکن است در یک چارچوبی زمان یک میلیون سال باشد اما همان مقدار زمان در چارچوبی دیگر 24 ساعت باشد >>. تمامی تلاش همسازگرایان این است که نشان دهد انجیل نیز مفاهیم علمی در بر دارد ( !!! ) و اینکه انجیل از دوران پیشرفته عقبتر نیست و هرچیزی که به وجود می آید در انجیل از آن سخن به میان برده شده و مقابله ای با آن ندارد !

 

 

داروینیسم و خدا !؟!؟

 

 

با ارائه نظریه داروین همانگونه که در ابتدا نیز ذکر شد تقابلی میان خدا و نظریه داروین به وجود آمد که مسلما این نظریه همانند همه نظریه های دیگر بر باورهای دینی مردم تاثیرگذار و چه بسا کسانی را مصر بر وجود خدا و دیگران را مصر بر وجود نداشتن خدا کرده است . چالش میان داروینیسم و خدا در دو موضوع خلاصه میشود : اول – حکمت خدا   دوم –  محبت و عدالت و رحمانیت

 

حکمت خدا :  همانگونه که در کتب آسمانی آمده است خدا قادر و حکیم است و با حکمت خود دنیا را حکیمانه هدایت و رهبری میکند . اما داروین میگوید تناسب بیشتر بعضی از موجودات با طبیعت به صورت تصادفی است و اینکه هیچ حکمت جهتداری برای رهبری وجود ندارد و همه چیز بر اساس تصادف و میزان سازگاری نسبی است  . این موضوع یعنی در دنیایی زندگی میکنیم که بدون حاکمیت خاصی فقط میگذرد و هیچ حاکمیتی بر آن وجود ندارد .

 

رحمانیت و محبت و عدالت خدا : چیزی که این نظریه درباره سازگاری و ناسازگاری میان یک قوم و تلاش برای بقا و انتخاب طبیعی ارائه میدهد جز خشونت و جنگطلبی چیزی را نشان نمیدهد . این قانون چنان عاری از عواطف است که محبت و رحمانیت خدا را زیر سوال میبرد و حتی نیک سرشتی و عدالت خدا را نیز مورد خدشه قرار میدهد . چنانکه الهیات و الهیون بعد از داروین باید این ابهامات درباره خدا و و رحمانیت و ... او را ثابت کنند .

البته اشکالات و شکهایی که داروین و نظریه او درباره خدا به وجود آورد چیز جدید نبود بلکه همچنان الهیات از دیرباز با این مسئله در تضاد است که میان عدالت و رحمانیت خدا و شر و ظلمی که در این جهان وجود دارد رابطه ای برقرار کند که به راستی چرا خداوند شر و ظلم را مجاز دانسته است . ( بر اعتقاد نویسنده وبلاگ نیز این موضوع قدیمی و از دیرباز است همانطور که نویسنده وبلاگ نیز به عدالت الهی به طور مطلق همانند اختیار به طور مطلق هیج اعتقادی نداشته و ندارد )

 

 

نئوداروینیسم چیست و نظریه داروین چه مقدار محکم است ؟!؟!

 

 

نظریه داروین در عصر خود بسیار کامل و تاثیرگذار بود اما با پیشرفت علم نظریه داروین دارای نقصهایی بود که توسط دانشمند کشیش گرگور مندل اصلاح شد . این مندل بود که با نظریه خود توانست نظریه داروین را به صورت کلی به مردم نشان دهد و این نظریه اکنون به عنوان اصلی ترین نظریه در بین دانشمندان علم زیست شناسی مطرح است و نشان داد که نظریه داروین بسیار محکم و با پایه و اساس است . گردآوری نظریه داروین و نظریه مندل توسط جولین هاکسلی انجام شد و نام  نظری << ترکیبی جدید >> را به خود گرفت که اکنون آن را مکتب و نظریه نئوداریوینیسم نامند .

به عبارت بسیار بهتر داروین هیچ اطلاعی درباره ژنها نداشت و تنها فکر میکرد که خصوصیات در خود وجود دارد و وقتی بر اثر تولید مثل خونها مخلوط میشوند نوع جدید را به وجود می آورند و یا خصوصیات را انتقال میدهند . همچنین آنچه را که داروین << تغییرات تصادفی >> مینامید ( به طورت تصادفی در میان گروهی از یک جمعیت فلان خصوصیت پیدا میشود ) امروزه به عنوان << جهشهای ژنتیکی بی جهت >>  شناخته میشوند. و همچنین علم ژنتیکی امروزی با توجه به شباهتهای سلولی و مولکولی اصل یکسان بودن منشاء در نظریه داروین را کاملا تصدیق میکند چنانکه سلولهای انسانی با سلولهای انسانها و حیوانات نخستین و حتی باکتریها همپوشانی دارد .

 

 

داروینیسم و مسیحیت ؟!؟

 

الهیات کاتولیکی امروزه همراستا با داروین حرکت میکند . گرچه این حرکت بسیار کند است اما اکنون به جای اینکه به مازعه با داروین و داروینیسم بپردازند و فقط دل به نفی کردن آنها خوش کنند با توجه به اینکه داروین باعث شد تا بیشتر و عمیق تر درباره خدای خود و آنچه درباره هستی میذرد فکر کنند اکنون خود را مدیون داروین میدانند که باعث تفکر بیشتر درباره اهداف خدا و چیزهایی که در اطرافشان به سادگی میگذرد میکنند .

 

سخن نگارنده :

 

در نظریه داروین :

1- انتقال خصوصیات از طریق تولید مثل توسط مخلوط شدن خونها

2- تغییرات تصادفی گونه ای از یک جمعیت

3-  یکسان بودن منشاء همه موجودات

 

در نظریه نئوداروینیسم و علوم حدید ژنتیکی :

1- انتقال وراثت از طریق ژن ها

2- جهشهای ژنتیکی

3- تشابه میان سلولها و مولکولها

 

آیا با این دلایل نمیتوان آفرینشی را که در کتب مقدس از آن صحبت به میان رفته را بازنگری کرد یا حداقل درباره آن تفکر نمود ؟!؟!

 

نظریه دیگری درباره آفرینش نوشته شد . آیا کسانی که خود را مومن میدانند اما فقط به عبادت و انجام کارهای روزمره مشغول هستند و کسانی را که به تمام وجود پروردگار خویش و دنیای خویش و دین خویش را مورد مطالعه قرار میدهند به تمسخر میگیرند میتوانند درباره چیزهایی که نوشته میشود تفکر کنند ؟؟؟

با نظریه داروین به علاوه نظریه لیلیث و نظریه آفرینش در کتب مقدس تعداد نظریاتی که درباره آفرینش به وجود آمده به سه نظریه رسید و مطمئنا نظریاتی دیگر و البته محکم و با ثبات ( همچنان که علم، داروین را اثبات کرد و نوشته های کتب مقدس، لیلیث را اثبات کردند ) به وجود خواهد آمد که میتواند دنیا را بار دیگر تکان دهد .  و باز ما در خواب خود که دین همان نوشته ای است که در اولین برگ شناسنامه درج شده است بدون آنکه بپرسیم آیا واقعا دین موروثی است ؟؟؟ آیا به راستی آن چیز که از مسیح و محمد و نوح و موسی و زرتشت به ما گفته اند و آنچه در مورد اسلام و مسیحیت و یهود و زرتشتی در مغر ما فرو کرده اند درست مطلق است یا صندوقچه ای از اشتباهات ؟!؟؟! آیا عقل و تفکری که ما را به روایات همه کتب مقدس و غیر مقدس فراتر از هر موجودی قرار داده فقط برای ضرب ریاضی است و فکر کردن به چگونه رفتار کردن در فلان مهمانی یا برای تفکر درباره ذات آفریدگار و ذات خود انسان و دین او ؟!؟!

به هر دینی که تعلق دارید . به هر مذهبی که پایبند هستید . به هر زبانی که سخن میگویید ، فرقی نمیکند دختر هستید یا پسر . فقط بدانید که در کجای این دنیا قرار گرفته اید و به کجا خواهید رفت . اگر مسلمان هستید و نماز و روزه شما هرگز ترک نشده است و یا مسیحی هستید و یکشنبه ها در کلیسا هستید و عشای ربانی شما هرگز فراموش نشده است یا زرتشتی هستید و به کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک اعتقاد دارید حداقل فکر کنید درباره چیزهایی که میبینید . درباره نوشته هایی که میخوانید .  درباره زندگی خود . درباره هرچیزی که میخواهید و هر دین و روشی که میخواهید بر آن قدم بردارید تفکر کنید . و بازهم میگویم تمام هدف این وبلاگ و نگارنده آن نه بر پایه دور کردن مردم و خوانندگان آن از دین و ایجاد نفرت یا تذلذل و سستی در پایه های دینی آنها و تزریق خرافات در ذهن خوانندگان بلکه فقط و فقط نشان دادن تمامی ابعاد دینها و هرچیزی که مربوط به دین و راه و روش رسیدن به رستگاری است به خوانندگان است . تمامی این گفته فقط برای این است که شما دینی را انتخاب کنید و راهی را برای رسیدن به سعادت انتخاب کنید که درباره آن خوب فکر کردید و تمامی ابعاد آن را دیده اید و درباره آن به درستی فکر کرده اید . فقط فکر کنید و سپس بهترین را انتخاب کنید حتی اگر بهترین دین شما مخلوطی از تمام ادیان الهی و غیرالهی باشد . این وبلاگ و نگارنده آن فقط آنچه را که ضروری میداند و حقایق دینها هست را برای شما مینویسد بدون تبلیغ یا موضع گیری علیه دینی یا چیزی . شما فقط باید فکر کنید و سپس انتخاب کنید ........      باشد که بهترین راه را انتخاب کنید !!!

 

 

و به راستی اینها نشانه هایی هستند ، برای آنان که اهل تفکرند .

 

 

منابع :

 

1- منشاء انواع    -    چارلز رابرت داروین

 

2- Answer to 110 Question – John Hawt

 

3- Theory of World – Richard Duckins

 

4- God & Big Bang – Gerald Shruder

 

 

 

Bye & Die

 

 

 

DEICIDE

-= Shadows Move In The Dark =-

 

 

 

 

لینک
یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS