Amortis - Summoned By Astral Fires   

 

سلام !

انيدفعه ميخوام درباره يکی از گروههايی ليريک بزارم که تا اونجايی که من فهميدم عقيده ای مثل Naturalism ها دارند . و سبکشون هم Black metal هست . ( کسی اطلاع دقيقتری داره بگه ) بهنام عزيز هم خواسته بود اين آهنگ رو و من برای همه ترجمه کردم . کلا ليريک تقريبا زيبايی داره که در وصف گرگ و ماه هست . همون خوی گرگ مانند که ميشه گفت توی همه انسانها نيز يافت ميشه . بعضيها ميگن که چرا توی وبلاگ من که درباره مذهب هست ليريک گروههای متال نوشته ميشه ! اول اينکه با توجه به علاقه خودم به اين موسيقی مسلما امری کاملا طبيعی هست و در ثانی تا اونجايی که بتونم سعی ميکنم ليريکهايی رو انتخاب کنم که به مسائل مذهبی مربوط باشه . مثل همين ليريک درباره Naturalism ها و ليريک Godgory و همچنين چيزهايی که بعدا خواهم گذاشت درباره Satanism .

 

Band : Amortis

Album : Summoned By Astral Fires   2000 

Summoned By Astral Fires

احضار شده توسط آتش های ستاره ای

I've walked alone for Centuries

من به مدت چندین قرن تنها راه رفته ام

Beneath the Moon

زیر نور ماه

Alone so cold out in the Dark

تنها بسیار سرد خارج از تاریکی !

I've searched so long for you

من خیلی به دنبال تو جستجو کرده ام

Whose Blood's the same as I've inside

که خونش همانند خون درون من یکسان است

You are my Breed

تو همجنس من هستی

Listen to this ancient Tale

گوش کن به این افسانه باستانی

Of Fathers long ago

از پدری که سالهای پیش زندگی میکرد و عمر زیادی دارد

As Clouds of endless Suffer

به اندازه ای که ابرهای بی پایان تحمل کردند

Buried the Moon beneath

ماه را به خاک سپردند

On glorious Fields of frozen Lands

روی میدانهای مجلل از سرزمینهای منجمد

He's lying still

او هنوز دروغگو است

In the pale Face

در رویایی کمرنگ

Of a dying King a Legend's told

از یک شاه در حال مرگ یک افسانه گفته شده است

Of Tears which ran so bloodred

از اشکهایی که همانند خون جاری میشوند

Out of empty Eyes

خارج از چشمهای خالی

In the Time of Unlight

در لحظه بی نوری

Before Life and Time had begun

قبل از زندگی و زمان شروع شده بود

When the Moon arose

هنگامی که ماه برخاست

And gave birth to me in darkest Night

و به من تولدی در شب سیاه داد

Upon the Shades a Whisper

روی سایه هایی که نجوا میکردند

Cries out an ancient Tale

گریاندن یک افسانه باستانی

Of cruel Beings

از مخلوق ظالم

In the Woods of Loneliness

در جنگلهای تک خطی !

It foretells a hundred Murders

این پیشگویی ها یکصد قتل دارد

That lead through ancient Times

که تمامی زمانهای باستانی را راهنمایی میکند

Of mysterious Deaths of thousands

از مرگ مرموز هزاران نفر

Of Humans in darkest Nights

از انسانها در شب تاریک

The Ground has sipped all their Blood

زمین همه خونهایشان را مینوشد

And grasps for dying Mortals

و انسانهای در حال مرگ زمین را چنگ میزنند

Who are reaching for the Stars

که به ستاره ها برسند

And cry loudly as they die

و با صدای بلند همانند آنها که میمیرند گریه کنند

Lycanthrope has begun

و گرگ شدن آغاز شده است

Dust and Fog has lead them

مه و گرد و خاک آنها را راهنمایی میکند

Through eternal Night

از میان شب ابدی

Golden Stars will shine up high

ستاره های طلایی از بالا روشن میکنند

Through Midnight's Face

از میان نمای نیمه شب !

Out of the Forest so clear

خارج از جنگل خیلی زلال و شفاف است

Hear the dreadful Screams

جیغ های ترسناک را گوش کن

Like immortal Hunger

همانند قحطی جاویدان

Of ancient Beasts

از چهارپایان باستانی

Fear spreads its Wings

ترس بال هایش را گسترش میدهد

And falls onto the Humans

و روی انسانها سقوط میکند

When the Moon, their Father

هنگامی که ماه ؛ پدرشان ؛

Shows them the Way

به آنها راه را نشان میدهد

Dark Impulses inside their Veins

تاریکی درون رگ ها تکان میخورد

Lead them onward to kill again and again

آنها را به سوی کشتن دوباره و دوباره راهنمایی کن

Into the Forest

درون جنگل

Where the Wolf awakes at Night

جایی که گرگها در شب بیدار میشوند

And the greatest Beast of all

و بزگترین حیوانات

Starts its Hunt for human Flesh

شروع به شکار گوشت انسان ها میکند

I'm the great Father

من پدربزرگ هستم

The Wolf, the ancient Blood

گرگ ؛ خون باستانی

Whose Bite is the gift

گازگرفتن هدیه ای است از ...

Of a painful endless Life

... از یک زندگی بی پایان دردآور

As the Moon shone high upon

هنگامی که ماه دوباره می تابد

Showing me the Way

به من راه را نشان بده

Towards the mortal Bodies

به سوی بدن های فانی

Of those I love by Day

از کسانی که من دوستشان دارم

The Greed for Flesh of Humans

از حریص بودن برای گوشت انسان ها

Makes me hunt this Night

برای من شکار امشب را محیا کن

Silently I may crawl nearer to my Victims

سکوتی که من میتوانم به طعمه ام نزدیک شوم

So I arise my Claws and tear their Flesh away

هنگامی که من چنگال هایم را آماده میکنم و آنها پیوسته گریه میکنند

And mutilated Faces begin to stare at me

و صورتهای ناقص ( با اندام ناقص ) با تعجب به من نگاه میکنند

Their Eyes are as cold as mine

چشمهایشان به سردی معدن است !

Staring at the Sky

در حال خیره شدن به آسمان

Where the Moon, my Father

جایی که ماه ؛ پدرم

Is waiting for their Souls

برای روح هایش منتظر است

Blood is flowing out of the Veins

خون از بدن در حال بیرون ریختن است

Of impaled Bodies lying in Shades

از دروغگویی بدنهای آویزان شده در سایه

And every Night when I awake

و هر شب هنگامی که بیدار میشوم

Oh, weak Humans, prepare to die - DIE

اوه ؛ انسانهای ضعیف آماده مردن شوید - بمیرید

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

 

سلام !

مسلما همه دوستان درباره جنگهای صلیبی و جنگهای عربها علیه ایرانیان میدونن ! هر دو به منظور ترویج دین ( از نگاه دینداران مسیحیت و اسلام ) و خراب کردن فرهنگ و وحشی گری ( از نظر مردم و اهالی منتقد ) صورت گرفتند . مسلما هنگامی که عربها به ایران حمله کردند قصد کشورگشایی و ترویج دین و ضربه زدن به تمدنی بالاتر از خود را داشتند که بر هیچ کس پوشیده نیست ! کسانی که با خراب کردن کتابخانه ها و مراکز فرهنگی و هنری ایرانیان باستان و به زور به دین اسلام درآوردن زرتشتیان ایرانی هدف خود را به انجام رسانیدند ! چه خوب و چه بد اینکار انجام شد . دین اسلام رواج یافت و زرتشتیان همانطور که در نامه های قبلی درباره دین زرتشت اشاره شد به مراکز دیگری همچون هند نقل مکان کردند . اما در مقابل این وحشی گری که خیلیها آن را زشت و ناپسند میدانند ( البته به حق ) وحشی گری عظیمتری وجود دارد که کسی از آن نام نمیبرد ! مسلما میتوان گفت که جنگهای صلیبی بسیار بدتر و فجیع تر از گشورگشایی عربها بوده است . مسیحیان نیز به بهانه رواج دین به کشورهای دیگر یورش بردند و با قتل عام بسیار شدیدتر از عربها در ایران مردم دیگر کشورها به خصوص کشورهای مسلمان بود .

و اما جنگهای صلیبی : جنگهای صلیبی از سال ۱۰۹۵ تا ۱۲۷۰ میلادی به مدت ۱۷۵ سال به طول انجامید و اوج شدت و دشمنی کلیسا و مسیحیت با مسلمانان بود . چیزی که شاید در طول تاریخ هیچکس به اندازه آن وحشیگری و ستم را به دیگر مردم ندیده باشد ! طبق معمول کلیسا با دستورهای خود علیه دیگر ادیان و به خصوص مسلمانان که در آن دوره بیشتر از مسیحیت و کشورهای مسیحی دارای فضل و کمالات بودند باعث شد تا یکی از خونین ترین قتل عام های تاریخ بشریت بر ضد سایر دینها صورت بگیرد .

آلبرماله ؛ تاریخ نگار معروف اروپا خاطرنشان میسازد : (( گود فروآ دو بویون ؛ در گزارشی به پاپ مینویسد : اگر میخواهید بدانید با دشمنانی که در بیت المقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همیندقدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد در لجه ای از خون مسلمانان میتاختند و خون تا زانوی مرکب میرسید )) . عموم روایات نیز بر قتل عام شهادت میدهند . (( تقریبا ده هزار مسلمان در معبد قتل عام شدند و هر کس در آنجا راه میرفت تا بند پایش را خون میگرفت ... از کفار هیچ کس جان سالم به در نبرد و حتی زن و اطفال خردسال نیز معاف نبودند )) ( تاریخ آلبرماله . تاریخ قرون وسطی . فصل دوازدهم . صفحه ۲۵۷ )

مسلما کسانی که کشورگشایی و قتل عام مسلمانان در ایران را کاری بسیار ناپسند میدانند و بر ضد مسلمانان به علت این کار جبهه گیری میکنند آیا تا به حال اندیشیده اند که مسیحیت در قرون وسطی چه فجایعی را به بار آورده که وحشی گری مسلمانان در برابر وحشی گری و نابودکردن تمدنهای پیشرفته به دست مسیحیان اندک بوده است ؟ آیا میتوان برای این وحشیگری نمونه ای مثال زد که سربازان تا بند پا در خون بوده اند ؟ کسانی که علیه اسلام یا دینهای دیگر حرف میزنند توجه ای بر اشتباهات بسیار بدتر دینهای دیگر به خصوص مسیحیت قرون وسطی ندارند !

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
سه‌شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   خدا - پروردگار - خالق   

 

خدا !

خيليها ميگن خدا وجود نداره ! بگذريم از اينکه در حال حاضر و در زمان اکنون اين چيزها مد شده اما خوب يه عده اعتقاد دارند به اين موضوع که خدايی وجود نداره ! بحثی نيست هر کس به دين خود . اما در اينجا ميخوام مقداری درباره بودن خدا صحبت کنم . مسلما  خيليها ميگن پس اونايی که قبل از پيامبران و قبل از دين به وجود اومدن و چيزی نبوده که بهشو خدا رو بشناسونه چی ؟! اونها هم خدا داشتند ؟! بايد در جواب بگيم بله اونها هم خدا داشتند .

ابتدا يک مسئله ای رو بايد توضيح بديم و اون اينکه خداوند يا خالق يا پروردگار يا هرچيزی که اسمش رو ميزارين مسلما به دليل اينکه ساير موجودات رو آفريده دارای زوايا و بعدهای گوناگونی هست . خدا قدرتمند هست و اين قدرتش تنها در يک چيز خلاصه نميشه ! بعد انرژی زايی در انسانها ؛ بعد روزی رساندن ؛ جنبه يا بعد حفاظت از انسانها و بيشمار از بعدهای ديگه مسلما ميدونيد . و اين بعدها در پاره ای از زمانها به کمک انسانها ميان و آنها رو راهنمايی ميکنه !

در زمانهايی که هنوز دين در جهان به وجود نيومده بود يا به وجود اومده بود و به همه جای جهان نميرسيد مردم آن زمان که مسلما از عقل و شعور بسيار پايينی برخوردار بودند چيزهای زيادی را میپرستدند . امثال ماه و خورشيد و حتی سنگی که جلوی در غار محل زندگی آنها قرار داشت . حال با توجه به مطلب بالا ميتوانيم به اين مسئله بپردازيم که آنها نيز خدا پرست بودند اما با اين تفاوت که فقط و فقط يک و يا چند جنبه و بعد خداوند را کشف کرده بودند و به آن پی برده بودند ... مثلا کسانی که خورشيد را میپرستيدند فقط بعد گرمادهی آن و بعد اينکه نور خورشيد باعث رويش زمينهايشان ميشد را آفريدند ! پس فقط به جنبه روزی رسانی خداوند توجه داشتند . شايد کسانی بوده باشند که سنگی را که در جلوی غار محل زندگی آنها افتاده را پرستش کنند و اين به دليل آنست که اين سنگ از ورود حيوانات وحشی به داخل غار جلوگيری ميکرد و اين جنبه محافظت خدا از بندگانش است که آنها فقط اين مورد را کشف کردند . و همچنين با پيشرفت شعور بشر پيشرفتهايی در کشف ابعاد ديگر خداوند نيز به وجود آمد تا اکنون که شايد باز هم بسياری از بعدهای خداوند کشف نشده باقی مانده باشد .

البته ذکر اين نکته ضروری هست که در اديان مختلف جهان امروز تنها دين يا مذهب شيطان پرستی به وجود خداوند اعتقاد ندارند و مابقی دينها به اين امر اذعان دارند . و در پايان گفتن اين مطلب ضروريست که خدا در نظر هر کس ويژگی های خودش را داراست و مسلما خداهای گوناگونی در جهان وجود دارند که هر کس آنها را با شعور خود و اعتقاد خود ساخته ! خداهايی شايد برای کسانی مهربان و عادل و شايد برای کسانی ديگر بی عدالت اما در هر دو صورت قابل پرستش !

خدا چيزيست مانند دين که هر کس برای خودش بايد بسازد ... نه چيزی مانند بت ! بلکه چيزی که بتواند او را به عنوان خدا قابل پرستش جلوه دهد و چيزی باشد که ارزش و منزلت پرستش را داشته باشد در عين اينکه به راستی خدا باشد !

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
پنجشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   GodGory - Final Journey   

Godgory : Final Journey

تفسير آهنگ سفر آخرت از گروه : GodGory

گروه GodGory يکي از گروههايي که با سبکي Black\Death Metal يکي از قوي‌ترين گروههاي حال حاضر دنيا را تشکيل داده است . تکنيک و مهمتر از همه معاني بسيار عميق و فلسفي و زيباي آهنگهاي گروه باعث شده که اين گروه رو من به شخصه خيلي قبول داشته باشم . مسلما" عقايد گروه با عقايد اکثر گروههاي حاضر در سبک Black که بيشتر در پيرامون مسائل Blasphemy و Naturalism ميچرخه کاملا" تفاوت داره . اعتقاد به مرگ و زندگي پس از مرگ و اعتقاد به خدا و وجود کمک الهي از اعتقادهاي اين گروه هست . گروهي که در آگوست سال 92 توسط Erik Andersson به عنوان درامر گروه و Matte Andersson به عنوان خواننده تشکيل شد .

گروه در آلبوم سال 2001 خودش در همه آهنگها به مسائل مربوط به مرگ پرداخته و تونسته نظر مخاطبينش رو به خوبي به خودش جذب کنه . آهنگهايي که واقعا" از فضاسازي‌هاي فوق‌العاده‌اي برخورد هستند . با گوش کردن به اين آهنگ شما به اوج قبر برده خواهيد شد و ميتونيد به راحتي مرگ رو لمس کنيد . آهنگي زيبا با ملودي فوق‌العاده که به نظر من اين آهنگ رو ميشه توي سطح گروههاي مطرح دنياي موسيقي مثل MDB و Death و ... قرارداد . در اين آهنگ شما اصلا" شلوغ شدن اضافي آهنگ را نميبينيد . استفاده درست از قدرت موسيقي و فضاسازي فوق‌العاده باعث شده تا کار بسيار ارزشمند بشه . شايد خيلي تعريف باشه اما واقعا" تعريفي هم هست .

 

 Band : Godgory

( 2001)Album : Way Beyond

Final Journey

سفر آخرت

So now my time has come

زمان در حال رسيدن است

There's no return

هيچ راه بازگشتي وجود ندارد

I hear the reaper call out my name

من صداي دروگر ( عزرائيل ) را ميشنوم که صدايم ميکند

And I'm so afraid

و من بسيار ميترسم

Of that which will come

از آن چيزي که خواهد آمد

Help me

کمکم کن

Hold me please

لطفا" مرا نگهدار

DON`T WANT TO DIE

نميخواهم بميرم

 

Fear cuts like a knife in my flesh

ترس مانند يک چاقو جسمم را تکه‌تکه ميکند

And I'm trying to hold on to what I got left

و من تلاش ميکنم که چيزي را که ميخواهم ترک کنم نگه دارم

But it's too late

اما خيلي دير است

Soon I'll be gone forever

به زودي براي هميشه خواهم رفت

Cold God help me I feel so cold

خدايا کمکم کن ، من در حال سرد شدن هستم

? Can't you have mercy on this broken fool

هيچ ترحمي نسبت به اين فريب نقض شده نميتواني داشته باشي ؟

Give me more time

به من مهلت بده

? Why can't I live forever

چرا نميتوانم تا ابد زندگي کنم ؟

 

I'm standing on a ledge

من روي لبه ايستاده‌ام

Inside my mind

درون خيالم

Staring down into the darkness of the abyss

سقوط روشنايي‌ها به تاريکي عميق و ترسناک

The shadows from my past

سايه‌هايي از گذشته‌ام

Arise from the depths

برخاسته از عمق درونم

Haunts me

مراجعه به من

Grasps me, as I begin

به چنگ آوردن من ، و من آغاز ميکنم

MY FINAL JOURNEY

( آغاز ميکنم ) سفر آخرتم را

 

Come to us child

فرزند به سوي ما بيا

Watch out these shadows will devour your mind

نظاره کن سايه‌هايي را که فکر و خيالت را ميبلعند

Come play with us now, forever

بيا بازي کن با ما ، براي هميشه

Reach out take my hand

به زور گرفتن دستهايم

I'll take you to a safer place

ما تو را به محلي امن خواهيم برد

 

All is calm now

همه ساکتند

The shadows are gone

سايه‌ها ميروند

The night comforts me

شب به من آرامش ميدهد

And I'm no longer afraid

و من زياد نميترسم

My last thoughts goes to you

آخرين انديشه‌هاي من به تو است

I pray that you will always remember

من دعا ميکنم که تو هميشه به خاطر داشته باشي

And as I walk away forever

و من براي هميشه دور ميشوم

I hope you will forgive me

من اميدوارم که تو مرا ببخشي

 

This is the moment of truth

اين لحظه درستي است

The time is right

زمان راست و درست است

I leave the burdens of life behind

من بار زندگي را که بر دوشم بود ترک ميکنم و باقي ميگذارم

And cross the river

و از رودخانه عبور ميکنم

Pass the coin to the ferrymans grasp

عبور ميکنم براي رسيدن و به چنگ آوردن نجاتگر

He will

او ميخواهد

Grant me

به من اهدا کند

Eternal sanctuary

بسترگاه ابدي را

 

Free! At last I am on my way home

آزاد ! سرانجام من در راه خانه‌ام هستم

It's goodbye forever I'm not coming back

خداحافظي براي هميشه و هرگز برنخواهم گشت

I won't look back

به عقب نگاه نخواهم کرد

All is behind me now

الان همه چيز پشت سرم هست

 

 همونجور که از اسم آهنگ معلوم هست اين آهنگ در مورد مرگ هست . اسمي که بسيار زيبا براي اين آهنگ استفاده شده دقيقا" از همون اسمش ميرسونه که اين آهنگ چه چيزهاي عميقي رو در بر داره !

پاراگراف اول :

در پاراگراف اول لحظه قبل از مرگ را تصوير کرده‌اند . جايي که انسان در روياهاي خودش به راستي مرگ رو مي‌بينه و مي‌تونه مردن را درک کنه . صدا کردن توسط عزرائيل کنايه به اين داره که مرگش هر لحظه در حال رسيدن هست و با توجه به معناي آهنگ مي‌بينيد که کاملا" حالت انسان رو تشريح کرده انسان موجوديه که دوست داره جاويدان باشه و از مرگ فوق‌العاده ميترسه . در اينجا ترس از مرگ رو نمايش داده و اينکه انسان از همه ميخواد که کمکش کنن تا نميره و همچنان به زندگي ادامه بده اما از هيچکس کاري ساخته نيست .

پاراگراف دوم :

اينجا نشانه‌هاي وحشت از مرگ رو به صورتي بسيار زيبا در متن آهنگ آورده ! ترس از مرگ براي هر انساني در اندازه‌هاي ما وجود داره و وقتي ميفهمه که واقعا" داره ميميره از خدا کمک ميخواد . يک نکته بسيار زيبا اينجا وجود داره و اونم 4 خط آخر اين پاراگراف هست . زمان مرگ هست و طبق معمول همه‌چيز بر گردن خداوند ميفته . بدن در حال سرد شدن است و اينجاست که به خداوند اعتراض مي‌کنه که همه‌چيزهايي که خداوند وعده داده بوده دروغ بوده و حقيقتي در کار نبوده . منظور از فريب نقض شده ، انسان و زندگي جاودان او هست . که در اوج ناراحتي و عصبانيت از اون به عنوان فريب نقض شده نام ميبره . يعني اينکه خدا دروغ گفته و انسان‌ها را فريب داده است . و باز از خداوند زندگي جاويدان و مهلت براي ادامه زندگيش رو مي‌خواهد . ( اشتباه نکنين Satanism نيست . بقيه رو بخونين ، توي پاراگراف پنجم )

پاراگراف سوم :

اينجاست که در موقع مرگ آدم توي يه حالت رويا مانند ميره و همه گذشته‌هاش رو به خاطر مياره . و احساس مردن رو به زيبايي لمس مي‌کنه . و ميبينه که عزرائيل و فرشتگان مرگ به طرفش ميان و ميخوان که با خودشون ببرنش و در حال مردن هست و سفر آخرتش شروع ميشه .

پاراگراف چهارم :

الان ديگه موقع مردن هست ، جايي که عزرائيل و خداوند صداش ميکنن . جمله " فرزند به سوي ما بيا " جمله‌اي هست از طرف خدا ، که هنگام مردن بندگانش را با اسم فرزند صدا مي‌کنه و اونها رو به جايي دعوت ميکنه که به اون تعلق دارند. انسان هنوز هم نمي‌خواد که به سوي اونها بره ، هنوز نمي‌خواد قبول کنه که بايد بميره و وقتش به سر اومده . هنوزم دوست داره توي اين دنیا بمونه . " به زور گرفتن دستهايم " ، يعني بايد بميري ، ديگه وقتش فرا رسيده ، و در آخر پاراگراف ميفهمونه که بايد به دنياي اصليمون برگرديم . جاي امن ، جايي که در اونجا احساس آرامش مي‌کنيم . در کنار پروردگار .

پاراگراف پنجم :

پاراگراف پنجم مهمترين و فوق‌العاده‌ترين قسمت اين آهنگ هست . اين پاراگراف از لحاظ موسيقي خداست ! يه چيزي که اگه واسه بار اول بشنوي واقعا" مطمئن باش که گريه‌ات ميگيره . گريه از روي ترس ، اينقدر جوسازيش قويه که واقعا" احساس مي‌کني داري ميميري . احساس ميکني الان تو قبري . اصلا" يه چيز معرکه هستش . اينجا ديگه واقعا" آخرين ثانيه‌هاي زندگي هست . هيچ صدايي رو از اطرافت نمي‌شنوي ، هيچ صدايي . سايه‌ها ميروند ، يعني عزرائيل و اونايي که اومدن بودن ببرنت دارن ميرن ، ديگه سايه‌ها رو هم توي دنياي مادي نميبيني ، همه چيز داره برات محو ميشه . اينجا ديگه وقتي معني و مفهوم واقعي مرگ رو فهميده ، وقتي فهميده داره به جاي امني ميره که واقعا"به اونجا تعلق داره ، وقتي فهميده داره راحت ميشه، ديگه نميترسه ، ديگه هراس نداره ، وقتي بدوني اين جا خونه تو هست که ديگه ازش نميترسی ؟! اينم همونه . باور کردي که مردن درسته . 4 خط پاياني اين پاراگراف از دو لحاظ هست : يکي از نظر مادي بررسي ميشه که داره از کسي که واقعا" دوستش داره ( عشقش ، معشوقش ) جدا ميشه و ميگه که آخرين فکرهاي من هم حتي در موقع مرگ هم به تو هست و هيچوقت فراموشت نمي‌کنم و ازش دور ميشه و دعا ميکنه که اون به خاطر اين ترک کردن بخشيده باشدش . دوم از نظر معنوي بررسي ميشه : گفتم اشتباه نکنين Satanism نيست . اينجا دقيقا" بهش رسيديم . حالا فهميده که اشتباه کرده . حالا فهميده که وعده‌هايي که خدا داده بوده دروغ نبوده ، فهميده که بي‌خودي به خدا بي‌احترامي کرده و حالا ميگه طلب عفو و ببخشش از همه گناهاش ميکنه و داره فکر مي‌کنه که خالق چجوري هست . اينجا اين پاراگراف که تموم ميشه انسان ميميره . اما واقعا" شاهکار موسيقي رو ميشه اينجا به وضوح ديد . اين پاراگراف از اول با طنين و صداي دستگاه قلب شروع ميشه ، طنيني که توي بيمارستان‌ها زياد شنيده ميشه . صداش به انسان دلگرمي ميده که اوني که روي تخت خوابيده هنوز زنده هستش و هنوز نمرده . اون طنين تيک تيک دستگاه خوشحال‌کننده و اميد دهنده هست . از اول پاراگراف با اين طنين شروع ميشه و وقتي به آخر اين پاراگراف ميرسه و انسان ميمره ، همون طنين ممتد که وقتي انسان قلبش از کار واي‌ميسده شنيده ميشه فضاي آهنگ رو پر مي‌کنه . اينجاست که واقعا" بايد اشک بريزي ! صداي ممتدي که توي گوش‌هات صدا مي‌کنه به اعماق گور ميبرتت .

پاراگراف ششم :

اينجا ديگه به آرزوي خودش رسيده ، ديگه مرده و به مرگ سلام گفته . " لحظه درستي و لحظه حقيقت است " . يعني الان که لحظه مرگ هستش حقيقي‌ترين لحظه زندگي هستش . ديگه از خواب و خيال و روياي دنياي مادي در اومده . ديگه فهميده کجا مي‌خواد بره ، دنبال کي هست و کي اون رو نجات ميده . ديگه ماديات هيچ ارزشي براش ندارن . چيزاي خيلي مهمتري رو به دست آورده مي‌خواد که نجاتگر و ياورش که همون خداوند هست رو احساس کنه ، اين همه سختي و مشکلات اون جهان لعنتي و مادي رو گذاشته کنار . از دستشون راحت شده . از زندگي عبور کرده و حالا ميخواد بره پيش نجاتگرش ، پيش خالقش . چون خالقش ميخواد بهش " بسترگاه ابدي " رو اهدا کنه . بهشت رو ! چيزي که به راستي به اون وعده داده شده بود . جاي امني که بتونه اون حس جاودانگيش رو ارضاء کنه . اول اين پاراگراف چون ميخواد اهميت موضوع رو نشون بده و چون ديگه همه‌چيز درست شده با Bass کوبنده شروع ميشه و واقعا" حس عجيبي به آدم ميده .

پاراگراف هفتم :

اينجا ديگه آخر سفرش هست . سفري که چندين سال توي دنيا بوده و چند لحظه هم توي اواخر زندگيش . الان ديگه از همه‌چير و همه‌کس راحت شده . " آزاد " ، چيزي که هيچوقت نتونسته بود به دستش بياره . الان تونست با تمام وجود احساسش کنه . خط اول و دوم همون جمله‌اي رو تداعي ميکنه که ميگه " ما به اين دنيا تعلق نداريم " . ميگه الان ديگه در راه خانه‌ام هستم . همون خانه‌اي که توي سراي ابديش براش ساخته شده ، و بهش وعده داده شده بوده . الان ديگه حتي دوست نداره برگرده و چيزهايي که توي دنيا بوده رو تماشا کنه . ديگه حالش از اون دنيا به هم ميخوره . الان ديگه راحت شده ، براي هميشه از همه خداحافظي کرده و ديگه حاضر نيست به خاطر هيچکس و هيچ چيز برگرده توي دنيا . چيزهاي مهمتري رو در پيش داره و ديگه هرگز نميخواد اون دنيا رو ببينه .

تفسير موسيقيايي :

البته از نظر موسيقي در حدي نيستم که بخوام تفسير کنم اما خوب تا اونجا که بتونم تفسيرش مي‌کنم. آهنگ واقعا" زيبا شروع ميشه ، اول اسم آهنگ رو مي‌خوني ، ميفهمي چي ميخواد بهت بگه ، منتظرت ميزاره تا روي آهنگ کليک کني که گوشش بدي . وقتي که شروع ميشه با صداي واقعا" وحشتناک و کوبنده Bass شروه ميشه و بهت ميفهمونه که اين آهنگ غير از اينکه از نظر متن سنگين و عميق هست موسقيش هم سنگين هست . در هنگام خواندن ،آهنگ به طرز زيبايي به صورت Back Vocal خواننده رو همراهي مي‌کنه ، يعني غير از اينکه حالت موسيقي خودش رو حفظ ميکنه و فضاسازي رو انجام ميده ، يه حالت زيبايي رو به وجود مياره که کمک خواننده ميکنه . و اصلا" فضا و جو آهنگ رو در هنگام خواندن بيخودي شلوغ نميکنه . صداي گرفته و در عين حال Brutal خواننده دقيقا" همون چيزيه که انتظار داري توي اين آهنگ باشه . جاهايي از آهنگ که بايد موضوع رو دقيق به آدم بفهمونه و يک جهش زياد توي آهنگ به وجود بياره با Bass سنگين همراه هست . پاراگراف پنجم که همونجور که گفتم با طنين و صداي آرام‌بخش دستگاه قلب شروع ميشه و در آخر و هنگام مرگ انسان با ناله ممتد دستگاه و Bass کوبنده و سنگين هم جهش سنگين زندگي به مرگ را نشون ميده و هم اينکه انسان رو قبض روح ميکنه . در طول اين پاراگراف هم با نواخته شدن کيبورد حس عميق رو براي انسان تداعي مي‌کنه . کيبورد بسيار زيبا که هماهنگي بسيار زيبايي با متن داره و همونطور که گفتم ميشه ازش به عنوان Back Vocal ياد کرد . که با اينکه نميخونه اما خواننده رو واقعا" کمک ميکنه . ۲-۳ دقيقه پاياني آهنگ نيز آماج Leadها شروع ميشه و اونم به موسيقي گروه کمک ميکنه .

شايد خيلي ازش تعريف کردم و شايد خيلي اغراق شد اما واقعا" اين گروه و مخصوصا" اين آهنگ ارزش اينقدر تعريف رو داشت . ! کسانی که اين آهنگ از اين گروه رو گوش نکردن پيشنهاد ميکنم حتما گوش کنن تا به چيزهايی که من نوشتم واقعا پی ببرند .

کپی بدون ذکر نام نويسنده و وبلاگ مستوجب هولناکترين نفرينهاست !

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
پنجشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

سلام !

يه چندتا مطلب رو ميخواستم خدمتتون عرض کنم ... اول اينکه من اين وبلاگ رو برای اين درست کردم تا کسايی که واقعا ميخوان درباره دينهای ديگه اطلاعات درست کسب کنن بتونن اينجا ازش استفاده کنن .. اطلاعات درستی درباره اسلام و مسيحيت و يهود و ..... و حتی درباره خدا  ! واسه من فرقی نداره با چرت و پرت پرکردن توی ويلاگم تعدا يوزرهای بازديدکننده رو به ۱۰۰۰۰۰ برسونم ! واسه من مهم اينه که حتی ۳ نفر بازديد کننده دائمی داشته باشه که واقعا از مطالب استفاده کنن و خوشبختانه يا متاسفانه کسايی هستند که از اين وبلاگ استفاده ميکنن و حتی مشکلاتشون رو درباره دينها در ميون ميزارن با من و حتی الامکان براشون تحقيق ميکنم و بهشون جواب ميدم .

نکته بعدی اينکه کسايی که ميخوان و درباره وبلاگ بنده نقدشون رو به صورت کامنت يا ايميل يا شفاهی يا پشت سر من ميگن يه چيزی رو عرض کنم اگه ميخوان اينکار رو انجام بدن حداقل کسايی اين کار رو بکنن که اطلاعاتشون به خصوص در زمينه مذهب و دين بالا باشه ... بله اگه ادعاشون ميشه ۱۰ تا کتاب خوندن بنده هم ۲۰ تا کتاب خوندم ! پس دليل نميشه ! بنده اصلا ناراحت نميشم که چيزی از کسی ياد بگيرم اما کسايی که سوادشون از من يکی بالاتر باشه نه کسايی که ۲ قرون درباره اين چيزها سواد ندارن و حرفهاشون از دهن نيست ! کسی اگه واقعا ادعای کاری رو ميکنه بياد و خودش و فقط خودش ثابت کنه نه از مردم نردبانی برای بالارفتن خودش برای اثبات استفاده کنه :)

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =- 

لینک
یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   ۳. مرگ و لحظه مردن   

 

دنيا و زندگي

قسمت آخر : مرگ و لحظه مردن

آري ديگر اين جهان را با همه بي‌وفاييهايش و همه بي‌عدالتيهايش تحمل کرده . سفري بود نازيبا و ناشايست . توشه‌اش همان اعتقاداتش است . اگر به درستي به آنها اطمينان داشته باشد . لحظه وداع است . اما چه لحظه شيريني . لحظه بازگشت به سراي خود در آن دنيا . اين سفر براي او خاطرات تلخ داشته . و چه زيباست لحظه ديدار دوباره ياران . لحظه بازگشت به خانه . لحظه ديدن دوباره تنها خالق خود . و واقعا" هيچکجا خانه آدمي نميشود . خود را براي بازگشت به آغوش کساني که مدتهاست نديده آماده ميکند . براي ديدن پروردگار خويش . براي ديدن خانه خود.

آري شايد عذابي در انتظار او باشد . اما اين عذاب هر چقدر هم که سخت باشد بازهم از تمامي عذابهاي دنياي پايين آسانتر است . ديگر بي عدالتيهاي آن دنياي نفرين شده وجود ندارد . اين عذاب نيست که در آخرت خواهيم ديد . اين مرحله‌ايست براي پاک شدن و زلال شدن از تمام پليديهاي دنيا تا وقتي پا بر روي آخرت و خانه خود ميگذاريم تطهير شده باشيم .

کودک ما در آستانه ورود به درگاه است . همه زمينيها ناراحتند . کسي از بين آنها ميرود . اما خود او اگر هنوز خانه‌اش در آخرت در يادش باشد خوشحال است. کودک ما ميداند که به کجا تعلق دارد پس خوشحال است . لبخندي ميزند . همگان ميپندارند که به آنها ميخندد . اما نميدانند در فکر او و در ديدگاه او چيست . او چيزي را ميبيند که هيچ کس در زمين نميتواند ببيند . او قلعه‌هاي ورودي شهرش را ميبيند . جايي که به آن تعلق دارد . و به همين علت ميخنند . به کساني ميخندد که در ورودي شهر در انتظار او هستند . و او وارد شهر ميشود . همانگاه به خواب ابدی ميرود و ميميرد .

درون قبر ميگذارندش . جايي که بايد تطهير شود . آري جاييست تاريک اما کساني هستند که اگر آنها را باور داشته باشي آنجا را برايت روشن ميکنند . پاک شدندت با درد و رنج فراوان همراه است . زيرا بايد اين آلودگيها و چرکهاي دنيوي از وجودت پاک شوند . بايد لايه چرک از روي پوستت پاک شود. و تنها آنچيزي هايي که بدان ايمان آوردي ميتواند کمک تو براي راحتتر پاک شدنت باشند . و پس از پاکي از آلودگيها دوباره به سراي جاودانه‌ات باز ميگردي . از دنياي عذاب رهايي يافته‌اي .

و بدان که تنها راه براي حل تمامي عذاب اين دنيا همان مرگ است و تنها دوست تو در زندگي مرگ است و بدان که اين دنيا فقط سفري است کوتاه .  

        ما به دنياي ديگري تعلق داريم ...... We Are Children Of UnderWorld

Bye & Die

-= Shadows move In The Dark =-

 

لینک
جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   ۲. در خلال زندگی   

 

دنيا و زندگي

قسمت دوم : در خلال زندگي

کودک بزرگتر ميشود . ميداند که به آنجايي که بايستي مي‌آمده آمده است . به مکان عذاب پا گذاشته . همه چيز را در لحظه‌هاي اول سفر خود ميداند . آري زندگي انسان سفري است که پايان آن هرگز معلوم نيست . فقط يک سفر است . سفري براي زجرکشيدن . عده‌اي اين سفر را باور ميکنند و در آن قدم با وحشت ميگذارند و تا آخر ميدانند که براي چه به اين دنيا سفر کرده‌اند . و همواره براي رهايي از آن هستند و هر روز براي بازگشت خود دعا ميکنند . ( هر کس به دين خود و هر کس به زبان خود )

اما عده‌اي فقط همان ابتداي سفر و در کودکي ميدانند که چرا پا به اين جهان گذاشته‌اند . و مدتي که ميگذرد همه چيز را فراموش ميکنند . فراموشي مطلق . اينجا را با اينکه اعتقاد به دنياي ديگر دارند زيبا مينگرند . اما نميدانند که همين زيبايي يک عذاب است .

کودک ما مدتي که از ورودش ميگذرد فراموش ميکند که چرا اينجا قرار دارد . در زيباييهاي پوچ اين دنيا گم ميشود . در عالم بالا همه ناراحت ميشوند که او ديگر خود را فراموش کرده است . مدتي ميگذرد . سختيهاي زندگي بر کودک ما فشار روحي وارد ميکند . دوباره متوجه ميشود که جهان او اين جهان نيست . دوباره متوجه ميشود که اين جهان به درستي جهان عذاب است . خوشيهاي زودگذر و عذابهاي جاودان . ديگر ميداند که به اين دنيا تعلق ندارد و هر روز آروزي بازگشت دارد .

به راستي چرا انسان به اين جهان آورده شد تا عذاب بکشد؟؟؟                                                      به راستي تقصير کيست که انسان به اين جهان آورده شد ؟؟؟                                                       آيا تقصير آدم است ؟؟؟ 

من ملک بودم و فردوس برين جايم بود                             آدم آورد در اين دير خراب آبادم

آيا به راستي وجود ما به اين دنيا تعلق دارد ؟؟؟                                                                         

 آيا عذاب آن دنيا بيشتر از اين دنياست ؟؟؟ هرگز اين عذاب بيشتر نيست .

و تنها چاره براي پايان دادن به اين دنياي بي عدالت همانا مرگ است و بس . البته نه خودکشی ! زيرا خودکشی ترس از زندگی کردن است !

Bye & Die

-= Shadows Move In The dark =-

لینک
جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   ۱. تولد   

دنيا و زندگی  

قسمت اول : تولد

بذري کاشته ميشود . نطفه‌اي به وجود می آيد . و قرار است موجودي به نام انسان باز هم براي عذاب کشيدن به اين دنيا سفر کند . آري دنياي عذاب و فريبکاري . دنياي زجر و بدبختي . و دنياي بي عدالتي .

دوباره قرعه بدبختي به نام موجودي ديگر ميافتد. همه در تلاطم هستند . او نميخواهد برود اما مجبور است که برود . فرار فايده‌اي ندارد . اين سرنوشت شوم براي همه خواهد بود . او را براي سفر به دنياي عذاب آماده می کنند .

همگي در اندوه هستند . آنان که در جهان مردگان قرار دارند ناراحتند و ميدانند چه سرنوشت شومي در انتظار اين کودک است . کودکي که خود نيز ميداند به کجا قدم ميگذارد . بدون آنکه بخواهد قرباني ميشود . نميداند تقصير کيست که همه عالميان بايد عذاب کشند . در دنياي مردگان عزا و ناراحتي است . زيرا موجودي ديگر به عذاب رهنمود ميشود . ناخواسته بايد پا در اين جهان بگذارد .

از اينور همه در شادي هستند . در اين دنياي بي عدالت همه خوشحالند که فرزندي به اين دنيا سفر کرده تا شايد بار غم آنها را کم کند . اما کودک هرگز خوشحال نيست . گريه ابتدايي کودک همان چيزي است که هيچ کس نميداند جز آنان که در عالم اعلي زندگي ميکنند . گريه او نشانه ناراحتي از اين دنياي جديد است . گريه او سرشار از گفتمانهايي است که هر کس فقط پس از مرگ به آن پي ميبرد .

ميداند که حال ديگر بايد در اين دنياي ملال آور زندگي کند . گريه ميکند اما دريغا کسي که به فرياد او رسد . دريغا کسي که بفهمد که او چه ميگويد . فقط ميگويند که او گشنه است . نميدانند که او سير است . از همه چيز سير است . از اين دنيا که در آن قرار گرفته سير است .

حال همه با تعجب به او مينگرند . ولي او ميداند که چه خواهد شد . دوست دارد که فرار کند اما هيچ اراده‌اي از خود ندارد . در آغوش مادر قرار ميگيرد . احساس ميکند که شايد او تنها پناهگاهي باشد که ميتواند فشار عذاب اين دنيا را براي او کم کند . اما ميداند که سرنوشت شومي براي او و همه انسانهايي که خود را در اين دنيا به بيخيالي و خوش گذراني زده‌اند قرار دارد .

همه در جهان بالا ناراحتند . نوبت به ديگري ميرسد . باز هم نوبت بعد . باز هم يک قرباني ديگر . و اين چرخه‌اي است که ادامه دارد .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

 

لینک
چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS