توضیحات   

 

سلام !

 

خیلی دیر اما دوباره آپدیت شد فقط برای توضیحات کمی درباره یکسری مسائل و یکسری کامنتها !

 

نکته اول : یک سری از دوستان وقتی متنها را میخوانند فحاشی میکنند ! دوستان (دشمنان) عزیز اگر آنقدر اطلاعات ندارید که جوابی قابل قبول بدهید و یا اینکه آنقدر منطق ندارید که بتوانید خیلی مسائل رو حتی گوش کنید یا بخوانید، کسی برایتان کارت دعوت نفرستاده است !  و همچنین بنده به احتیاجی به دعای خیر کسی ندارم که خدا برکتم دهد یا مسیح به راه راست هدایتم کند و ....

 

نکته دوم : یکسری از دوستان درباره نوشته ها سوال میکنند، به جز 4-5 نوشته ای که منبع آنها در زیر آنها قرار گرفته است و امضای نویسنده وبلاگ یعنی  “ Bye & Die “ و امضای آخر هر متن" “ shadows … را ندارد بقیه نوشته ها توسط خود بنده نوشته شده است ! و همه منابعی را که از آنها استفاده شده به صورت فهرست در آخر هر متن ( در صورت وجود منبع ) آورده شده است !  لذا دو امضای فوق در زیر نوشته های نویسنده وبلاگ قرار دارد

 

نکته سوم : دوستانی که لطف میکنند و ابراز محبت به نوشته و خود وبلاگ میکنند برای تبادل لینک ! اگر واقعا نوشته ها برایتان جالب یا موثر است لینک را در صورت صلاحدید خودتان در وبلاگ خودتان قرار دهید وگرنه بازار فروش کالا نیست که بخواهند تبادل کنند یا اگر شما لینک نگذارید من هم نمیگذرام !!!

 

نکته چهارم : من جواب هیچ کامنتی را نداده و نخواهم داد ولی یک اشتباهی بوده که برای اشتباه نکردن دیگران باید اصلاح بشه: دوست عزیزی به نام احسان که جدیدا کامنت میگذراند ، درباره متن " توحید " که کامنتی گذاشته بودند، بهتر است درباره اسطوره شناسی یا نظر ندهند یا پس از مطالعه زیاد از اسطوره شناسی استفاده کنند : مردوک یکی از خدایان بابل ( مربوط به اساطیر بین النهرین ) و خدای خدایان بابل بود. همچنین برهما خدای بزرگ هندوها نیست ! هندوها خدای بزرگشان و خدای خدایانشان " ویشنو " است که به سه صورت یا ظاهر در زمین نمود پیدا میکند :

 1- برهما یا آفریدگار زندگی در زمین 

2- ویشنو  یا نگهدارنده زندگی در زمین ( بله خود اسم ویشنو دوباره تکرار میشود ) 3- شیوا- رودرا ویرانگر زندگی در زمین

این توضیح فقط برای این بود که دوستانی که کامنتها رو میخوانند اشتباها از این اطلاعات غلط استفاده نکنند و دوستانی که کامنت میزارن بدانند با دسته کورها طرف نیستند !!!

 

نکته پنجم : در مورد متنی که درباره احادیث شیعه برای شما گذاشته بودم ! این ها از کتاب " قوه باه "  که توسط آقای محمد ابراهیم آوازه در خود شهر قم انتشار یافته است عینا آورده شده که مسلما میدانید هر کتابی در ایران و به خصوص در قم اجازه انتشار دریافت نمیکند مگر با کنترل کامل ! لذا لینکی که در زیر قرار میدهیم لینکی است در یکی از سایتها که خود کتاب و مقداری از نوشته هایش را اسکن کرده و در سایت گذاشته است ! امیدوارم هنوز هم باشد !

اسم کتاب : قانون قوه باه آداب زناشویی رهنمودهای چهارده معصوم

نویسنده : محمد ابراهیم آوازه ( رضوی )

انتشارات: انتشارات سلسله

رنگ : روی جلد سفید پشت جلد بنفش

این اطلاعات فقط برای این بود که بدانید واقعی است و نه اینکه برای خراب کردن دینی از خودم آورده باشم !

 

http://irxcom.us.to/modules/newbb/viewtopic.php?viewmode=flat&topic_id=515&forum=27

 

 

Bye & Die

 

 

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

سلام

بحثی که امروزه بسیار بر سر زبانها افتاده بحث اهانت پاپ به اسلام و حرفهای وی درباره جهاد و عدم وجود تعقل در اسلام است. بحثهای زیادی در اینباره شده است که خوب عده ای افراطی و عده ای کاملا جانبگرایانه بوده است. البته ذکر این نکته بسیار لازم است که خود پاپ در اظهاراتش اعلام داشته که سخنان وی در اینباره از زبان کس دیگری است و او فقط نقل قول میکند. البته این امر مشهود است پاپ مسلما و بی دلیل نقل قولی نکرده است. به این بحث کاری نداریم چون بحثهای سیاسی در این وبلاگ به هیچ عنوان جایی ندارد و چرایی کارهای دیگران به عهده خود آنهاست. در برابر سخنان پاپ عده ای از اندیشمندان و روحانیون ایران و دنیای اسلام جوابیه هایی داده اند که هر کدام در جای خود میتواند حاکی از دفاع آنها از دین خود چه به درست و چه به غلط باشد. لذا در راستای اهداف این وبلاگ مبنی بر ارائه واقعیات ادیان در زمینه های گوناگون، آیات ، تفاسیر و روایاتی را که درباره جهاد در اسلام در دسترس داشته ام و از اطلاعات قبلی نیز استفاده کرده ام را در این وبلاگ قرار میدهم.

باز هم تاکید میکنم که بنده قصد دشمنی یا دوستی با هیچ دینی را ندارم و نخواهم داشت تنها حقایق ادیان گفته خواهد شد. تمامی منابع استفاده شده در این وبلاگ به صورت رسمی و مستند بوده و خواهد بود و لذا دوستانی که این مقاله ها را بازیچه ذهن نویسنده وبلاگ و یا احساسات قلبی میدانند، بهتر است به منابع معرفی شده سر بزنند. در ضمن درباره مقاله های قبلی که دوستان منابع آنها را به طور دقیق میخواستند، پستی نوشته خواهد شد که منابع به صورت دقیق تر در اختیار خوانندگان و دوستان و دشمنان قرار گیرد. در پایان مقدمه لازم به ذکر است که این مقاله و پست شاید بسیار زیاد باشد لذا به کسانی که واقعا بدنبال اصول جهاد در اسلام هستند پیشنهاد میشود که به صورت آفلاین این متن را بخوانند.

 

در قرن چهاردهم میلادی میان امپراتور بیزانس و یک اندیشمند فارسی زبان درباره اسلام و محمد نبی بحثی صورت میگیرد که امپراتور اینچنین میپرسد:

(( محمد چه چیز جدید آورده است ؟ نشانم بده. جز مواردی شرارت بار و غیر انسانی مانند دستور وی به گسترش اسلام به زور شمشیر چیز دیگری نخواهی یافت ))

 

به راستی جهاد در اسلام به چه معنایی است ؟! کشتار بیرحمانه یا صلحی ماندگار ؟ این جوابی است که مفسران گوناگون دنیای اسلام و ادیان دیگر هنوز برای خود نیز نتوانسته اند مفهومی قابل قبول ارائه دهند تا حداقل خود از این سرگردانی نجات یابند. در اینکه اسلام توسط زور شمشیر در اکثر اوقات پیشرفت داشت هیچ جای شکی وجود ندارد. زیرا ایران پهناور دوران جاهلیت بهترین دلیل برای این ماجراست که اکنون زردشتیان ساکن ایران و دیگر کشورها در کتب و نسخ خطی خود آشکارا بدان اشاره کرده اند. و اینکه چرا خطه شمال ایران دیرترین کسانی بودند که به اسلام گرویدند نیز بهترین علت لشگرکشی به ایران و سایر نقاط است. البته اشاره به این موضوع که مسیحیت با ایجاد جنگهای صلیبی اگر پایینتر و یا بالاتر از مسلمانان نباشند، هم اندازه آنان از خشونت و خونریزی برای توسعه حکومت دینی خود استفاده کرده اند ، لازم است تا بدانیم درست است که شاید عده ای گمان کنند که در مسیحیت حکم جهاد نداریم اما بایستی توجه شود که همه چیز و مهمتر از همه خونریزی احتیاج به حکم نداشته و ندارد.

جهاد در اسلام برای اهداف مختلفی در نظر گرفته شده و برای موضوعات مختلف و همان اهداف نیز آیاتی متعدد درباره جهاد در قرآن آمده و بر محمد نبی نازل شده است که به علت تعدد بالای این آیات و همچنین یکسان بودن بعضی از آیات به صورت مفهومی ( و نه لغتی ) از ذکر آنها خودداری شده و همانند همیشه مساوات در تمام آنها به لحاظ خوبی و بدی رعایت شده است.

اصل جهاد در قرآن بر پایه دفاع و مقابله با کافران؛ منافقان و است. و البته اینکه انسان بایستی درباره زورگویی از خود دفاع کند بر هیچ دین و شریعت و بر هیچ عرفی پوشیده نیست. لذا جهاد در اسلام در اکثر مواقع برای دفاع از خود مسلمانان بوده است و مسلما این کار را هیچ کس مردود اعلام نمیکند. همانگونه که اگثر کسی شما را از خانه خود به زور و بی دلیل و به حکم یکتاپرستی بیرون کند و یا به دلیل خداپرست بودن ( و شاید برعکس داشتن دین خود ) بخواهد بر شما بتازد و شما را مورد حمله و هجوم و غارت قرار دهد شما نیز آسوده نخواهی نشست و آنها را نگاه کنید تا آنچه میخواهند بر سر شما و مال و زن و بچه هایتان بیاورند همانگونه که محمد نبی در صدر اسلام ( و تاکید میکنم در صدر اسلام ) همچین کاری را با نام جهاد و با اذن پروردگار انجام داد و هیچکس هم نمیتواند آنرا منسوخ و یا وحشیانه قلمداد کند.

اما بعضی امور شاید بعد از صدر اسلام نبایستی به صورت شمشیر صورت میگرفت. درست است که محمد نبی در ابتدا با نامه سران دیگر کشورها را به اسلام و خدای واحد دعوت کرد ( اینجا موکدا اعلام میشود کشور ایران در آن زمان دارای دین زردشتی و پیامبر خود بود که فقط خدای واحد را میپرستیدند و دین مسیحیت هم به همین ترتیب البته با وجود سه گانگی موجود در مسیحیت که بحث این مقاله نیست ) اما کسانی که خدای واحد را میپرستند و دین خود را دارند آزاد هستند که اگر بخواهند دین دیگری را انتخاب کنند که اصولا نخواهند کرد مخصوصا در 1400 سال پیش.

ولی هنگامی که کسی دینی را قبول نمیکند با اینکه خدای خود را دارد اذن به جهاد با شمشیر و مسلحانه برای مسلمان کردن آن قوم و توسعه حکومت دینی امری کاملا تجاوزگرانه محسوب میشود همانند حمله مغول یا افغان ها به ایران !!!

حال با توجه به مقدماتی که عرض کردم و نوشته شد رجوع میکنیم به مهمترین و بزرگترین دلیل حال حاضر در اسلام ( و شاید کل دنیا ) برای جهاد :

 

در قرآن و در متن فارسی در 54 آیه به کلمه جهاد عینا اشاره شده است که اگر کلمات پیکار و مبارزه را نیز اضافه کنیم مسلما تعداد آنها بسیار بیشتر خواهد شد ولی هدف تنها خود کلمه جهاد است. متن عربی آیات استفاده نخواهد شد تا حجم از این مقدار فراتر نرود.

 

آیه 246 سوره بقره درباره امر جهاد به بنی اسرائیل ( یهودیان ) است:

((آيا مشاهده نكردى جمعى از بنى اسرائيل را بعد از موسى، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى) براى ما انتخاب كن! تا (زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. پيامبر آنها گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود، (سرپيچى كنيد، و) در راه خدا، جهاد و پيكار نكنيد! گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالى كه از خانه‏ها و فرزندانمان رانده شده‏ايم، (و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسير شدهاند)؟! اما هنگامى كه دستور پيكار به آنها داده شد، جز عده كمى از آنان، همه سرپيچى كردند. و خداوند از ستمكاران، آگاه است. ( بقره 246 ) ))

 

 

آیه 73 سوره نساء به ناراحتی مسلمانان برای شکرت نکردن در جهاد اشاره دارد که البته مسلما مادی بودنش بسیار بیشتر از معنوی بودنش است:

(( و اگر غنيمتى به شما برسد، درست مثل اينكه هرگز ميان شما و آنها مودت و دوستى نبوده، مى‏گويند: اى كاش ما هم با آنها بوديم و به رستگارى و پيروزى( غنائم و ... ) بزرگى نائل ميشديم! (نساء 73 ) ))

 

 

آیه 39 سوره توبه درباره اذن خدا و باید در اجرا کردن حکم جهاد و جهاد کردن در راه خداست که البته با توجه به اینکه جهاد یک عبادت محسوب میشود باید آن ایرادی ندارد ولی با قضیه جبر و اختیار مثل خیلی از اصول دینی در سرتاسر جهان آنچنان که باید درست در نمی آید:

((اگر (به سوى ميدان جهاد) حركت نكنيد شما را مجازات دردناكى مى‏كند و گروه ديگرى غير از شما را بجاى شما قرار مى‏دهد، و هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد، و خداوند بر هر چيزى توانا است. ( توبه 39 ) ))

 

 

در سوره توبه آیه 73 به جهاد با مشرکان و منافقان اشاره دارد که خوب درباره دینی الهی این امر درست به نظر میرسد و همانا جایگاه آنان دوزخ است:

((اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت گير، جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند ( توبه 73) ))

 

 

در آیه 39 سوره الحج به مسلمانان دستور داده شده که کسانی را که شما را مورد ستم و زور قرار میدهند، با آنها پیکار کنید و در راه خدا جهاد کنید. همانگونه که در مقدمه نیز گفته شد مسلما هر دین و آیین و عقل سلیمی این قضیه را تصدیق میکند که با کسانی که اهل مباحثه نیستند و فقط میجنگند باید با جنگ برخورد شود اما هنگامی که بر خانه های شما وارد میشوند و با شما میجنگند. البته درباره اینکه این آیه اولین آیه درباره جهاد باشد بحث است اما با توجه به لحن گفتار و همچنین آوردن کلمه اذن در این آیه بیشتر اندیشمندان آن را اولین آیه نازل شده درباره جهار میدانند:

((به آنها كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، چرا كه مورد ستم قرار گرفته‏اند و خدا قادر بر نصرت آنها است. ( الحج 39 ) ))

 

 

با توجه به اینکه این آیه اولین آیه درباره جهاد به شمار می آید لذا تفاسیر زیادی درباره این آیه صورت گرفته است که بنده تفسیر نمونه را برای در اینباره قرار میدهم:

]]]  1- فلسفه تشريع جهاد

گر چه در گذشته پيرامون اين مساءله مهم بحث بسيار كرده ايم <86> ولى با توجه به اينكه احتمالا آيات مورد بحث ، نخستين آياتى است كه اجازه جهاد را براى مسلمانان صادر كرده است ، و محتواى آن اشاره اى به فلسفه اين حكم دارد،

تذكر مجددى در اين زمينه لازم به نظر مى رسد.

در اين آيات به دو قسمت مهم از فلسفه هاى جهاد اشاره شده است :

نخست جهاد ((مظلوم )) در برابر ((ظالم و ستمگر)) كه حق مسلم طبيعى و فطرى و عقلى او است كه تن به ظلم ندهد، برخيزد و فرياد كند، و دست به اسلحه برد، ظالم را بر سر جاى خود بنشاند و دست آلوده او را از حقوق خود كوتاه سازد.

ديگر جهاد در برابر طاغوتهائى است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران ساختن معابدى كه مركز بيدارى افكار است دارند.

در برابر اين گروه نيز بايد بپاخواست تا نتوانند ياد الهى را از خاطره ها محو كنند، مردم را تخدير نموده ، بنده و برده خويش سازند.

اين نكته نيز قابل توجه است كه ويران كردن معابد و مساجد، تنها به اين نيست كه با وسائل تخريب به جان آنها بيفتند و آنها را در هم بكوبند، بلكه ممكن است از طرق غير مستقيم وارد شوند و آنقدر سرگرميهاى ناسالم فراهم سازند و يا تبليغات سوء كنند كه توده مردم را از معابد و مساجد، منحرف نمايند و به اين ترتيب آنها را عملا به ويرانه اى تبديل كنند.

بنابراين آنها كه مى گويند: چرا اسلام اجازه داده است كه مسلمانان با توسل به زور و نبرد مسلحانه ، مقاصد خود را پيش ببرند؟ چرا با توسل به منطق هدفهاى اسلامى پياده نمى شود؟ پاسخشان از آنچه در بالا گفتيم به خوبى روشن مى شود.

آيا در برابر ظالم بيدادگرى كه مردم را به جرم گفتن ((لا اله الا الله )) از خانه و كاشانه شان آواره مى سازد، و هستى آنها را تملك مى كند و پايبند به هيچ قانون و منطقى نيست مى توان با حرف حساب ايستاد؟!.

آيا در برابر چنين ديوانگان بى منطق جز با زبان اسلحه مى توان سخن گفت ؟.

اين درست به اين مى ماند كه بگويند چرا شما با اسرائيل غاصب بر سر يك

ميز نمى نشينيد و مذاكره نمى كنيد؟ همان اسرائيلى كه تمام قوانين بين المللى و اخطارها و تصويبنامه هاى سازمانهاى جهانى را كه مورد اتفاق تمام ملتها است ، و تمام قوانين بشرى و دينى را زير پا گذاشته است ، آيا چنين كسى منطق و مذاكره مى فهمد؟!

اسرائيلى كه هزاران هزار كودك بى گناه و پير زنان و پير مردان و حتى بيماران بيمارستانها در زير بمبهاى آتشزايش ، قطعه قطعه شده و سوخته اند، كسى است كه بايد از در منطق با او وارد شد؟

همچنين كسانى كه وجود يك معبد و مسجد را كه سبب آگاهى و حركت توده هاى مردم است مزاحم منافع نامشروع خود مى بينند و به هر قيمتى بتوانند در هدم و محو آن مى كوشند، اشخاصى هستند كه بايد از طرق مسالمت آميز با آنها وارد بحث شد؟

به هر حال اگر مسائل ذهنى را كنار بگذاريم و به واقعيات موجود در جوامع انسانى بنگريم يقين خواهيم كرد كه در بعضى از موارد چاره اى جز توسل به اسلحه و زور نيست و اين هم از ناتوانى منطق نيست بلكه عدم آمادگى جباران براى پذيرش ‍ منطق صحيح است ، بدون شك هر جا منطق مؤ ثر افتد حق تقدم با آن است .

2 - خداوند به چه كسانى وعده يارى داده است ؟

اين تصور اشتباه است كه وعده پيروزى و يارى خدا و دفاع از مؤ منان كه در آيات فوق و ساير آيات قرآن آمده است خارج از سنت آفرينش و قوانين حيات مى باشد، چنين نيست ، اين وعده را خداوند تنها به كسانى داده است كه تمام نيروهاى خود را بسيج كنند، و با همه توان به ميدان آيند، و لذا در تعبير آيات فوق مى خوانيم : ((لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض )) بنابراين دفع ظالمان را خدا تنها با نيروهاى غيبى و قدرت صاعقه و زلزله (جز در موارد استثنائى ) نمى كند، بلكه به وسيله

مؤ منان راستين دفع شر آنها را مى نمايد، تنها چنين كسانى را زير پوشش ‍ حمايت خود قرار مى دهد.

بنابراين وعده هاى الهى نه تنها نبايد سبب سستى و برداشتن بار مسؤ ليت از دوش شود بلكه بايد موجب تحرك بيشتر و فعاليت دامنه دارتر گردد، و البته در اين صورت پيروزى از ناحيه خدا تضمين شده است .

و نيز ياد آورى مى شود كه اين گروه از مؤ منان تنها قبل از پيروزى به در خانه خدا نمى روند، بلكه بعد از پيروزى هم به مقتضاى الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة … نيز رابطه خود را با او همچنان محكم مى دارند، و پيروزى بر دشمن را وسيله اى براى نشر حق و عدالت و فضيلت قرار مى دهند.

در بعضى از روايات اسلامى آيه فوق به حضرت مهدى (عليه السلام ) و يارانش ، يا آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به طور عموم تفسير شده است ، چنانكه از حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير آيه ((الذين ان مكناهم فى الارض …)) فرمود: اين آيه تا آخر از آن ((آل محمد و مهدى و ياران او)) است يملكهم الله مشارق الارض و مغاربها، و يظهر الدين ، و يميت الله به و باصحابه البدع و الباطل ، كما امات الشقاة الحق ، حتى لا يرى اين الظلم ، و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر:

((خداوند شرق و غرب زمين را در سيطره حكومت آنها قرار مى دهد، آئينش را آشكار مى سازد، و به وسيله مهدى (عليه السلام ) و يارانش ، بدعت و باطل را نابود مى كند آنچنان كه تبهكاران حق را نابود كرده بودند، و آنچنان مى شود كه بر صفحه زمين ، اثرى از ظلم ديده نمى شود (چرا كه ) آنها امر به معروف و نهى از منكر مى كنند)) <87>

در اين زمينه احاديث ديگرى نيز وارد شده است .

اما همانگونه كه بارها گفته ايم اين احاديث بيان كننده مصداقهاى روشن و آشكار است و مانع عموميت مفهوم آيه نيست ، بنابراين مفهوم گسترده آيه همه افراد با ايمان و مجاهد و مبارزه را شامل مى شود.

3 - ((محسنين ))، ((مخبتين )) و ((ياوران الله ))

در آيات فوق و آيات قبل از آن گاه دستور مى دهد به ((محسنين )) (نيكوكاران ) بشارت ده ، و بعد آنها را به عنوان كسانى كه ايمان آورده اند و خيانت و كفران نمى كنند، معرفى مى نمايد.

و گاه سخن از مخبتين (متواضعان ) به ميان آورده ، و آنها را به عنوان كسانى كه به هنگام ياد خدا، دلهايشان ترسان مى شود و در برابر مصائب ، صابر و شكيبا و برپادارنده نماز و انفاق كننده از همه مواهب هستند تفسير مى نمايد.

و سرانجام ويژگيهاى ((ياران الله )) را اين مى شمرد كه به هنگام پيروزى راه طغيان پيش نمى گيرند، نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر دارند.

جمع بندى اين آيات نشان مى دهد كه مؤ منان راستين كه داراى همه اين ويژگيها هستند، از يكسو از نظر اعتقاد و احساس مسئوليت بسيار نيرومند، و از سوى ديگر از نظر عمل در جنبه هاى ارتباط با خالق و خلق و مبارزه با فساد قوى و پر استقامتند [[[[(

 

 

مسلما هر کاری اهدافی را دنبال میکند که اصولا این اهداف از یک بیشتر هستند. همانطور که در اسلام اشاره شده است مهمترین کار در اسلام ایجاد جکومت اسلامی است. که این جکومت اسلامی برای بقای اسلام و فراگیر شدن آن و سایر دلایل دیگر است. لذا آیه 244 سوره بقره اصلی ترین هدف از جهاد را مشخص میکند و این اصلی ترین هدف جهاد، توسعه حاکمیت دین اسلام معرفی شده است. ( این دیدگاه از نظر مفسران نیز تایید شده است ) پس حال با توجه به این اصل و رفتار مسلمانان پس از صدر اسلام و کشورگشایی و خونریزیهای اعراب مسلمان به خصوص در ایران و سایر کشورها برای اسلامی کردن آن کشورها این عمل یعنی جهاد را در این زمینه کاملا غیرمنطقی و منسوخ میداند. وقتی مهمترین هدف از جهاد توسعه اسلام باشد پس بایستی بر هر قوم و کشوری که با مباحثه و حتی مباهله مسلمان نمیشوند تاخت و به زور شمشیر آنها را مسلمان کرد چون جهاد است !!! در همینجا اعلام کنم که از منظور از جهاد در راه خدا ، پیکار و مبارزه برای خدا و در قبال آن مبارزه برای گسترش خدا یعنی حکومت خدایی و در آن مقطع اسلام است و پیکار معنی مبارزه را میدهد و نه دفاع ! در ضمن هدفهای بعدی جهاد به این شرح آمده است: اول: توسعه حاکمیت دین در اسلام دوم: به دست آوردن اهداف معنوی و الهی سوم: رفع فتنه

درباره اول که صحبت شد، درباره دوم این است که همچنان که در آیات قبلی و بعدی این آیه نیز مشاهده میشود که خدا پاداش میدهد به جهادگران و درباره سوم نیز دفع فتنه همان مبارزه با منافقین، کافران و حیله گران است که با توسعه حکومت و تصرف کشورهای دارای دین الهی و خدا کاملا متفاوت است. ( این توضیح برای کسانی هست که بخواهند گزینه اول را همان گزینه سوم معنی کنند ):

((و در راه خدا، پيكار كنيد! و بدانيد خداوند، شنوا و داناست.( بقره 244 ) ))

 

 

در آیه 40 سوره الحج نیز به ضرورت مقابله و جهاد با کسانی که شما را مورد آزار قرار میدهند اشاره شده است. همانگونه که از متن آیه برمی آید این حکم جهاد را نمیتوان مختص اسلام قرار داد زیرا به یهودیان و مسیحیان ( نصارا ) نیز تذکر داده شده که اگر شما نیز با آنها مبارزه نکنید و در راه حفظ دینتان با کافران جهاد نکنید معابد و صومعه های شما نیز که خدا پرست هستید ویران خواهد شد:

(( همانها كه به ناحق از خانه و لانه خود بدون هيچ دليلى اخراج شدند جز اينكه مى‏گفتند پروردگار ما الله است، و اگر خداوند بعضى از آنها را بوسيله بعضى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه‏ها و معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى‏شود ويران مى‏گردد و خداوند كسانى را كه او را يارى كنند (و از آئينش دفاع نمايند) يارى مى‏كند، خداوند قوى و شكست ناپذير است. (الحج 40 ) ))

 

 

در سوره توبه آیه 123 همچنان که مسلمانان را به دفاع و مقابله و جهاد با کافران و ستمگران دعوت میکند بر آنها تذکر میدهد که از خدا بپرهیزند و زیاده روی نکنند. همانطور که میبینیم و در آیه ای از قرآن یعنی کتاب مقدس مسلمانان آورده شده است که از خدا پرهیز کنند. پرهیز یعنی منع از زیاده روی چه در غذا خوردن و چه در سایر کارها به جز نیکوکاری کلمه پرهیز آمده است که نشان میدهد با اینکه اذن به جهاد آمده است اما پرهیز هم همراه آن آمده است که نشانه این است که در جنگ خشونت تمام عیار فقط با دشمن رو در رو و جنگجو بایستی باشد نه در برابر زنان و بچه ها و سایر مظلومین ! در اینجا تاکیدا اضافه میکنم کارهایی که در جنگها توسط سربازان مسلمان و مسیحی و غیره صورت گرفته است و میگیرد با دین متفاوت است. این بدین معنی است که در جنگهای مسلمانان خونریزی زیادی از زنها و بچه ها و پیران شده است اما این دستور پروردگار در دین اسلام نبوده است .:

((ماه حرام، در برابر ماه حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل كنيد). و تمام حرامها، (قابل) قصاص است. و (به طور كلى) هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدى كنيد! و از خدا به پرهيزيد (و زياده روى ننماييد)! و بدانيد خدا با پرهيزكاران است! (توبه 123 ) ))

 

و همچنین در سوره بقره آیه 190 نیز اشاره میکند که :

((و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، نبرد كنيد! و از حد تجاوز نكنيد، كه خدا تعدى كنندگان را دوست نمى‏دارد! ( بقره 190 ) ))

 

]]] (((ؤضمنا از اين آيه استفاده مى شود كه هرگز غير نظاميان (مخصوصا زنان و كودكان ) نبايد مورد تهاجم واقع شوند، زيرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند، بنابراين مصونيت دارند.

سپس توصيه به رعايت عدالت ، حتى در ميدان جنگ و در برابر دشمنان كرده مى فرمايد: از حد تجاوز نكنيد (و لا تعتدوا).

چرا كه خداوند، تجاوزكاران را دوست نمى دارد (ان الله لا يحب المعتدين ).

آرى هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد، هيچگونه تعدى و تجاوز، نبايد در آن باشد، و درست به همين دليل است كه در جنگهاى اسلامى - بر خلاف جنگهاى عصر ما - رعايت اصول اخلاقى فراوانى توصيه شده است ، مثلا

افرادى كه سلاح بر زمين بگذارند، و كسانى كه توانايى جنگ را از دست داده اند، يا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان ، پير مردان ، زنان و كودكان نبايد مورد تعدى قرار گيرند، باغستانها و گياهان و زراعتها را نبايد از بين ببرند، و از مواد سمى براى زهرآلود كردن آبهاى آشاميدنى دشمن (جنگ شيميايى و ميكروبى ) نبايد استفاده كنند.

على (عليه السلام ) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشكريانش ، قبل از شروع جنگ صفين دستور جامعى در اين زمينه داده كه شاهد گوياى بحث ما است :

لا تقاتلوهم حتى يبدؤ وكم فانكم بحمد الله على حجة ، و ترككم اياهم حتى يبدؤ وكم حجة اخرى لكم عليهم ، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح و لا تهيجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضكم و سببن امرائكم .

((با آنها نجنگيد تا جنگ را آغاز كنند، چه اينكه شما بحمد الله (براى حقانيت خود) داراى حجت و دليل هستيد، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز كنند، حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان ، آنگاه كه به اذن خدا آنان را شكست داديد، فراريان را نكشيد، و بر ناتوانها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد، و با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گويند)). <314>)) [[[

 

 

در پایان دیدم که جهادی که در قرآن و اسلام از آن به سخن آمده است مبارزه ای است بر علیه زور و ستم در دوران صدر اسلام و بعضی از اوقات پس از اسلام و مبارزه ای برای توسعه حاکمیت دینی برای مدت بعد از صدر اسلام است. اینکه چقدر از آن خشونت و چقدر از آن دفاع است، مسئله ای است که خود باید درباره آن تفکر کنید. لذا صحبتهایی که درباره جهاد در اسلام میشود و آن را مبتنی بر خونریزی و زور شمشیر میکند مبحثی دروغین نیست اما همه موارد را هم شامل نمیشود. عده ای که میخواهند از آن دفاع کنند جهاد را برای دور کردن فتنه ها و مبارزه با کفار و دفاع از مستضعفین میدانند و عده دیگر که میخواهند دشمنی کنند آن را کشورگشایی و توسعه میدانند. اما هیچ کدام از آنها هر دو مورد را نمیگویند. نه دفاع از جان و مال در برابر کفار مکه و حفظ اسلام ، و نه حمله و کشورگشایی به ایران و روم برای توسعه حکومت.

به هر حال اینچنین است موضوعاتی که درباره جهاد گفته شده است. چه درست و چه غلط این امری است که در اسلام و قرآن وجود دارد و سایر دینهای دیگر آن را نمیپذیرند. بازهم گفته میشود که این مطالب و نویسنده این وبلاگ هیچ دشمنی یا طرفداری از هیچ دین و فرقه ای را انجام نمیدهد و فقط سعی میشود با مستندات و منابع معتبر حقایق آنچه در ادیان است و گفته شده، مشخص شود و مسلما تنها کسی که میتواند بر آنها صحت گذارد آفریدگار است و نه اشخاص دیگر اما هر کدام از شما بایستی بین درستی و نادرستی و خوبی و بدی مرزی کشیده و بهترین راه را برای سعادت و زندگی و دینی درست را انتخاب کنید. باشد که به درستی تفکر کنید !

منابع :

 

1- قرآن

2- تفسیر نمونه

3- تفسیر المیزان

 

 

Bye & Die

 

 

 

-= Shadows Move In The Dark =-



لینک
پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   مساجد ، معابد ، کلیساها ، ...   


مساجد ، معابد ، کلیساها و ....

 

 

بناهایی وجود دارند که کسانی آن را تاسیس میکنند و نام خود را با نوشتاری بزرگ بر راهروی اصلی آن قرار میدهند و بر آن نوشتار چنین آمده است :

مسجد **** ساخته شده توسط نیکوکار معظم آقای ***** ........

اولا کسانی که در راه نیک و خیر قدم بر میدارند همواره از فریاد زدن اسمشان فرار میکنند و هرکس کاری انجام میدهد برای نبودن ریا بایستی در خفا انجام دهد ! اما ساختن مسجد یا معبد یا کلیسا یا هر جای به اصطلاح مذهبی دیگر با آوردن نام شخص و تقدیر و تشکر از وی چه جایی برای خیر و برکت است ؟! آیا به راستی آنان حاضرند کارهای خود را در خفا و بدون تشکر انجام دهند ؟ ( عده ای قلیل و انگشت شمار شاید )

مراسم قدردانی از خیرین مسجد ساز شهرستان تهران !!! مراسم ویژه تشکر و قدردانی از خیرین مدرسه ساز ! به راستی که آنان راه علی ولی را در پیش گرفته اند و همواره برای ناشناخته ماندن از یکدیگر سبقت میگیرند ! واقعا مومنان خلف در حال رقابت برای مومن بودن هستند !

و همچنین برای چه برای مکانی که مردم برای خود میتوانند در خانه خود نماز بگذارند و عبادت کنند بایستی مسجدی یا کلیسایی فراهم آورند تا مردم به عبادت دوچندان خود بپردازند و بعد از خروج از آن مکان بدون یاد گرفتن چیزی و در کردن یک گوش و دروازه کردن گوش دیگر به کارهای کثیف خود در حق خدا و حق الله بپردازند ! به راستی شماها که در مساجد نماز برپا میکنید و در کلیساها مراسم عشایر بانی به جای می آورید آیا حرفهای پروردگار خود را مبنی بر آزار و اذیت نکردن همنوعان خود انجام میدهید ؟ آیا به فقیران و یتیمان و مسکینان کمک میکنید ؟! یا همه چیز فقط در صفوف نماز و صندلی های کلیساها و جایگاههای معابد شما اختصاص یافته است و بعد از آن هر چه میخواهد دل تنگت بکن ؟! ( هر چه میخواهد دل تنگت بگو را نیز اضافه کنید )

آیا به راستی در جایی که فرزندان شما در چادرهای صحرایی مشغول تحصیل علم و ادبی هستند که فردا روزگار از برکت وجود آنها شما نیز ارتقایی عقلانی و شعوری پیدا کنید و حداقل بتوانند کتابهای مقدسی را که شما هر شب در مغز آنان فرور میکنید بخوانند و بیاموزند ، بایستی برای برپایی عبادتی همگانی مکانی برپا شود تا شماها همچنان به فکر استفاده خود از آن باشید ؟! مگر اعتقاد ندارید که در هنگام عبادت پروردگارتان شما را از هر آسیبی بر حذر میدارد ؟! پس از چه میترسید که خود را درون پایگاهی امن محصور میکنید ولی فرزندان شما بایستی در زیر تیغ آفتاب سوزان درس بخوانند !؟ و یا مریضهای شما در خانه هایی کاهگلی مداوا شوند ؟ اما محل عبادت خود را از جان دیگران مهمتر میدانید ؟! و یا بی خانمانهای شهر شما هر روز در جایی از گوشه و کنار شهرهایتان از سرما و گرمای طاقت فرسا جان از دست دهند تا شما در گوشه ای با تمامی امکانات و در خیال آسوده و بدون هیچ رنج و دردی و سرما و گرمایی با خدای خود به مناجات بنشینید ؟!

 

باز هم در کمال صراحت میگویم که هیچ عنادی با هیچ دینی وجود ندارد ! اینها واقعیتهایی هستند که مومنان ادیان مختلف آنهای را در بوق کرنا میکنند اما همواره خود آنها هستند که از همه چیز به دور هستند ! اصل این مطلب بر پایه گفته های بالا نیست بلکه آنها تنها مقدمه ای بودند برای بحث اصلی این مطلب :

با چوب و سنگ بنایی تاسیس میکنند و اسمش را محل امن پروردگار میخوانند . به راستی خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است و یا خدایی که از هر حرکت تار موی ما نیز باخبر است احتیاج به محلی دارد که مامن و پایگاه آن شود ؟! پایگاهی مادی برای موجودی ماورای ذهن اندک بشریت ؟! به راستی مگر نمیگویند که آسمان را بنگری خدا بینی ، زمین و دریا و جنگل را بنگری خدا بینی ؟! پس چرا همواره برای پیدا کردن خدای خیالات واهی خود راهی عماراتی میشوید که از هیچ هزینه ای برای زیباسازی آن دریغ نمیکنید ؟ به راستی خدایی که شما را به خود میخواند احتیاج به زمان و مکان به خصوص دارد تا شما بتوانید با او سخن به میان بیاورید !؟ یحتمل روزهایی از سال ( قمری – میلادی ) وجود دارد که ارزش آنها بیشتر از سایر شبهاست و البته آنهای برای مفلسانی است که سال خود را به خوشگذرانی پرداخته اند و روزی و شبی فراهم آمده برای توبه از گناهان و بازگشت به سوی ذات مقدس او ! اما شماها که فقط در مشکلات خدا را جستجو میکنید به چه نیتی به عمارتی از سنگ و چوب و فلز پناه میبرید برای گفتگو با خدای خود ؟! مگر سعادت و نجات و خوشبختی و ایمان شما در صفوف نماز و مراسم عشای ربانی و هر چیز دیگری مشخص میشود ؟! مگر تنها راه رستکاری شما بندگان رفتن به مکانهای مقدسی است که خود شما اسم مقدس را بر روی آن نهاده اید ؟! اگر پیامبران شما محل های امنی به نام مسجد و ... را ساخته اند نه برای آنکه خدا را فقط میتوان در آنجا جستجو کرد و نه اینکه اگر نماز را به جماعت نخوانید و یا در نماز جمعه شرکت نکنید لعن و نفرین خدا بر شما نازل میشود و اگر در مراسم عشای ربانی و عید پاک و ... شرکت نکنید آنگاه به سعادت و کمال و ایمان راستین به پروردگار نخواهید رسید ؟! بلکه بر آن ساخته اند تا محلی باشد برای مردمان در راه مانده ، برای آنان که مسافرند و جایی برای خواب شبانه ندارند ! برای احضار امت به جنگ و مشورت و حل مشکلات مردم نه برای آنچه شما امروز آن را در ذهن و فکر مومنان فریبخورده فرو کرده اید !

ای کسانی که ایمان آورده اید ، بنگرید ! خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است و شما آن را در مسجد و کلیسا جستجو میکنید ! بنگرید بر مهر تاییدی که شما بر سر تحریف ادیانتان میزنید ! مگر پرندگان که ثنای خدا را به جای می آورند به همچون عماراتی احتیاج دارند ؟!

خدا را در قلب و روح و فکر خود جای دهید ! نه در عماراتی که سست تر از قلب و روح شما میباشد ! خدا را در خود جستجو کنید ! و در اطراف خود ! به راستی که از رشد و نمو هر گیاهی میتوان به عظمت خدای پی برد ! با تفکر در خود و قابلیتهایی که انسانها از آن به نامقدسی استفاده میکنند میتوان به پروردگار پی برد !

بگذارید و بگذرید ، اینها همه مدرنیسم مذهبی است که تفکر و ایمان شما را به یغما میبرد ! مسجد و کلیسا برای ایجاد اتحاد بین فرقه های دینی است نه برای پرستش خدایی که همه جا شما را مینگرد ! گوش فرا دهید ! اینها کفر و شرک نیست ! اینها همان چیزهاییست که شماها هزاران بار به زبانهای عربی و عبری میخوانید و بر زبانهای خود جاری میکنید اما هیچگاه در آنها تامل نمیکنید بلگه همانند طوطی فقط آنها را بر زبانهای کثیف خود که دروغ و تهمت را نیز بر آن روا میدارید ، جاری میسازید و خود را مومنانی میدانید که هر روز مقدس ( یکشنبه – جمعه ) به عبادت در عمارات خود می پردازید و حال آنکه از خود و اطراف خود و به راستی خدای خود غافلید ! این عمارات برای اتحاد و مشورت و حل کردن مشکلات مردم است و هیچگاه از آن نباید غافل شد ، ولی افسوس که شما همواره از راه اصلی منحرف میشوید و به جای آنکه کار خلق الله را ( حق الناس ) را درست کنید ، به فکر عبادت خدایی هستید که حرفهای او را فقط در پرستش میدانید و بس !!! فقط تفکر کنید در آنچه شما آن را ایمان میخوانید ولی ذره ای از ایمان در آن وجود ندارد !

 

The Kingdom Of God is inside you and all around you. Not in mansions from wood and stone. Split a piece of wood and I am there. Lift a stone and you will FIND me.

 

پ.ن: توی بلاگ 360 هم مطالبی نوشته میشه اما تقریبا با مطالب این وبلاگ کاملا متفاوت هست ! میتونید اون رو هم بخونید !

http://360.yahoo.com/king_deicide

 

Bye & Die

 

 

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
جمعه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٥ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   هتک حرمت   

هتک حرمت

سلام !

این روزها بحث داغ در میان جهان و به خصوص مسلمانان ؛ مسئله هتک حرمت محمد نبی و ائمه است . شاید خیلی از کشورها این موضوع رو سیاسی عنوان کرده باشند اما این بحث در این وبلاگ فقط از نظر مذهبی مورد بررسی قرار میگیرد .

کسانی برگزیده شده اند چه به عنوان پیامبر و چه به عنوان امام یا حواری و تمام اینها دارای خصوصیات خاص و مسلما احترام خاص خود هستند . در هر جایی حفظ حرمت مسئله ای است که به دین و ایمان ربط ندارد و بر اساس سنتی دیرینه یا بعضی قوانین این احترامات ملزوم و واجب است . همانگونه که به پدر و مادر و یا در یک جمع علمایی به علما و دانشمندان بزرگ احترام بیشتری گذارده میشود . وقتی موضوعی در سیاست ، اجتماع و هر مبحث دیگری وجود دارد در دین نیز میتواند وجود داشته باشد .

موسی ؛ عیسی ؛ محمد و هر پیامبر دیگری مسلما برگزیده هستند و حواریون و ائمه نیز از این قاعده مستئنا نیستند . چه خوب و چه بد ؛ چه درست و چه اشتباه آنها برگزیده شده اند پس از احترام و ارجحیت بیشتری بایستی برخوردار باشند . درست است که هنگامی که خود ما نیز عصبانی میشویم تمامی فحاشی ها و توهینها را به خیلی از افراد و خیلی از موضوعات مذهبی میکنیم اما تمسخر با عصبانیت بسیار فرق دارد .

کاریکاتورهای دانمارکی را شخصا دیده ام و خوب مسلما میتوان یک جمله اصلی را به کار برد . اکثر موضوعات این کاریکاتورها مربوط به چیزی است که اسلام اکنون نشان میدهد و مسلما هرکسی این کارها را به فرمانده و بزرگ تر آن جامعه ( در اینجا مسلمانان ) ربط میدهد . کاریکاتورهایی که بیشتر موضوعات آن به حکومت افراطی طالبان میپردازد . پس نمیتوان گفت طالبان کاری را انجام میدهد که محمد نبی انجام میداد و یا بوش دقیقا کارهایی را انجام میدهد که عیسی انجام میداد . اما چرا اینگونه حرکات انجام میشود ؟!؟!

اتفاقا در همین بحثهای توهین به مقدسات مسلمانان در یکی از برنامه های کانالهای ماهواره هتک حرمت به مریم مادر عیسی انجام شده بود . ( فکر کنم اکثرا این کارتون رو دیده باشن که چندتا بچه کوچولو هستند و کارهای اکثرا 18+ میدهند و فکر کنم از کانال MTV یا RTL پخش میشود ) . در این کارتومجسمه مریم غرق در خون بوده که خوب بسته به موضوع برنامه بوده و جمعیت مسیحیان استرالیا و کشیشان این کشور بر آن اعتراض گسترده ای انجام داده و خواستار قطع کامل برنامه های این شبکه شدند . پس میبینیم که هتک حرمت در هر دینی کاملا سرکوب میشود . با خیلی چیزها میشود شوخی کرد اما با بعضی چیزها به هیچ عنوان نباید شوخی کرد !

در یکسری از این کاریکاتورها محمد به خوک و قرآن به کتابی با نویسنده خوک تشبیه شده است که این حتی جدا از عقاید مذهبی مسلمانان موضوعی نادرست است . نقد یک دین همواره بهتر از تمسخر کردن آن است .

چرا بایستی عده ای به خود اجازه دهند که به هر علتی به دینی یا پیامبری توهین کنند ؟!؟!

این کار نه تنها به ماهیت دین اصلی ضربه وارد نمیکند بلکه دین خود آن اشخاص را نیز زیر سوال میبرد . در این موضوع هیچ شکی نیست که همه ادیان دارای نواقص بزرگ و کوچک هستند و اینکه دینی که امروز از آنها به معرض دید گذاشته میشود بسیار با دین اصلی فرق دارد ( به دلایل تحریف و اقتصادی کردن دینها و انسانهای افراطی و ... ) اما همواره این موضوع است که سرچشمه پاک است و ایراد اکنون مربوط به سرچشمه ادیان نیست

به هر حال توهیین به هر دینی یا پیامبری محکوم است زیرا این اشتباه بزرگی است که دینی را تمسخر یا مورد اهانت قرار دهیم .

تنها نکته مثبتی که شخصا در این کاریکاتورها دیدم ؛ نقاشی ای بود که در یک طرف عده ای از زنان با حجاب کامل ( بازهم به صورت افراطی در طالبان ) گرد هم ایستاده اند و در جلوی آنها دختر بچه ای ختنه شده را نشان میدهد و در طرف دیگر سرهای بریده شده با شمشیری به نام الله و در وسط نیز چهره محمد نبی با ریشهایی از جنس سوسک و صورتی وحشتناک !!! ( به علت برخی مشکلات از گذاشتن این عکس در وبلاگ خودداری میکنم)

زنهای کناری این نقاشی دقیقا تصویری از حجاب افراطی مانند حکومتی مثل طالبان و حتی عربستان و کشورهای عربی است . درست است که کشورهای عربی زنان بی حجاب هم دارند ( مانند خواننده های عرب و ... ) اما چیزی که به عنوان حجاب یاد میشود همانی است که باید پوشیده باشند .

در عربستان و حتی عربهای ایران نیز مرسوم است که دختر را نیز همانند پسر ختنه میکنند . شاید خیلی عجیب باشد اما اینمار توسط اعراب انجام میشود . حتی در مقاله ای درباره مشکلات زنان عرب زبان در ایران ( خوزستان ) به این مسئله اشاره شده بود و آنرا کاری عبث و سنتی خوانده بود .

سمت راست تصویر نیز سرهای بریده ای که توسط شمشیری که نام الله در آن ذکر شده است دیده میشود که همانا نشاندهنده کشتار مسلمانان در سایه الله است . درباره این موضوع میتوانیم به جواب یزدگرد سوم به عمر در زمان حمله اعراب به ایران اشاره کنیم که یزگرد به عمر خطاب کرد : که چرا کشتار خود را در سایه اسم الله انجام میدهید ؟!؟!؟ آیا نمی پندارید که با این کار الله خود را زیر سوال میبرید و کشتارها را بطق دستور او معرفی میکنید ؟!؟!؟

کاری که حتی در صدر اسلام هم انجام شد چیزی بود که اکنون نیز به آن اشاره میشود و کشتار تحت نام الله است . این شاید چهره جدیدی از اسلام نباشد اما بیانگر خیلی از واقعیتها میتواند باشد .

و مسئله آخر چهره محمد نبی . کاری بسیار عبث و در عین حال بی محتوا و تنها از روی نادانی !!! اما تنها نکته مثبت ریش های بلندی است که اهالی دینی مسلمانان ( شیعه و سنی ) آن را به گمان خویش نشانه خداپرستی و تقرب به بارگاه عالی میدانند و ائمه و محمد نبی را چنین تصویر میکنند . اما آیا این ریش ها به راستی مظهر کثیفی نیست ؟!؟!؟ اگر ریش تمیز و مرتب باشد همانند موی بلند هیچ ایرادی بر آنها وارد نیست اما چیزی که امروزه ما میبینیم نشانه کامل کثیفی است .

در هر صورت تنها اثرات مثبت تمامی این کاریکاتورها و نقاشی ها 3 مورد آخر بود دیگر مسئله مثبتی برای ارزیابی در آن وجود نداشت !

نفد و ارزیابی ادیان بسیار خوب میباشد اما مسائلی که موجودیت داشته باشد و باعث تمسخر نشود .

چند نکته :

خوب این آخرین آپدیت ویلاگ در سال 84 بود . و کمی وقت و خیلی دلایل دیگر باعث شد پست خیلی تخصصی نباشد اما در صورت زنده بودن بعد از عید نیز ویلاگ نوشته خواهد شد .

از دوست عزیزم www.hardhack.myblog.ir تشکر میکنم که بعد از حدود 2 سال دوباره لوگوی ویلاگ رو برای بنده درست کرد تا وبلاگ لوگو هم داشته باشد !!!

ویلاگ و نویسنده آن در جایگاه و حدی نیستند که مورد لطف و تحسین قرار گیرند اما از همه دوستانی که با comment یا pm یا ایمیل وبلاگ رو مورد لطف قرار دادند متشکرم . و از کسانی که مورد فحش و تهمت قرار دادند نیز متشکرم !

مورد دیگر آنکه بعضی از دوستان درباره دیر آپدیت کردن تذکر میدهند . ذکر این نکته لازم است که چون این وبلاگ به صورت تخصصی در مورد مذهب و ادیان صحبت میکند لذا مطالب آن و موضوعاتی که باید برای وبلاگ استفاده کنم محدود است و باید مطالعات زیاد روی آن شود . لذا اگر دوستان موضوع خاص و عمومی دارند خوشحال میشوم که بشنوم . به هر حال هیچ کس کامل نیست و خیلی موضوعاتی هست که به هیچ وجه به فکر بنده نمی رسد .

در پایان سال 84 نیز تمام شد و امیدوارم سال جدید ( نوروز ایرانی و باستانی ) برای همه دوستان سال خوبی باشه و پر از موفقیت در همه مراحل . خیلی ها بودند که در سال 84 کنار ما بودند ؛ نوروز 84 با ما بودند و در نوروز 85 در کنار ما نخواهند بود ! مسلما آنها هیچگاه فراموش نخواهند شد و همواره دلهای ما برای آنها دلتنگ خواهد بود . چه کسانی که مردند ؛ چه کسانی که رفتند . به هر حال برای همه شما دوستان آرزوی موفقیت در سال جدید را دارم و امیدوارم هیچ مشکلی از پیش برای شما طراحی نشده باشد.

Bye & Die

-= Shadows Move in The Dark =-

لینک
چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   داروينيسم   

 

داروینیسم ، روایتی جدید از آفرینش

 

 

سلام .

آفرینش موضوعی بسیار شگرف و در عین حال بسیار مهم برای معتقدین دینی و کسانی بوده است که تاکید زیادی بر روی کتب مقدس چه انجیل و چه قرآن و چه هر کتاب آسمانی دیگر داشته اند . در پستهای دیگر این وبلاگ درباره یکی از عوامل و دیگر مکتبهای موجود درباره آفرینش و تضاد کامل آن با کتب مقدس بحث شد که همانا قضیه لیلیث و آدم و حوا بود که به اعتقاد نگارنده وبلاگ میتواند یکی از دلایل برای تفکر درمورد آفرینش باشد . اما امروز در این پست به بحث دیگری درباره آفرینش میپردازیم .  

 

درباره همه بحثهای موجود درباره آفرینش از Big Bang  تا خیلی دیگر از نظریه ها ، شاید تنها نظریه ای که بسیار تکان دهنده بود و کلیسا با آن به شدت در تنش است نظریه داروین بوده است . اما چرا این نظریه تکامل بسیار تکان دهنده بوده است ؟

 

1- داروین روایتی کاملا جدید ارائه میدهد که با روایات انجیلی کاملا در تضاد است

2- اگر نگوییم انتخاب طبیعی داروین نقش خدا در آفرینش انواع مختلف حیات کاملا از بین میبرد، اما آن را بسیار کمرنگ میکند

3- این نظریه درباره ظهور انسان از اشکال پایینتر حیات ظاهرا باورهای کهن درباره منحصر به فرد بودن آدمی و تمایز اخلاقی را زیر سوال میبرد

4- تاکید او بر نقش بارز شانس در تکامل، تخریب کننده مفهوم مشیت الهی و تقدیر و سرنوشت است

5- این نظریه جهان را از هدف تهی کرده و زندگی را از هر اهمیت ماندگار خالی میکند

6- این نظریه مفهوم گناه اولیه Original Sin را کاملا از بین برده . نیاز به یک ناجی را کاملا مرتفع میکند!

 

 

اینها همه دلایلی است که نظریه حیات و تکامل داروین باعث بروز مشکلات بسیاری در جهان غرب ( مسیحیت ) شده است . و هنوز شوکی که این نظریه جهان غرب را تکان داد هنوز میتواند دیده شود . چنانکه آندرو دیکسون میگوید : ورود نظریه داروین همانند میله ای بود که در سوراخ مورچه وارد شود.

 

حال در ادامه بحث داروینیسیم در این ویلاگ به توضیح درباره خود نظریه و پیامدهای آن با کلیسا و ... میپردازیم .  شایان ذکر است که تمامی نوشته های این پست بسیار خلاصه میباشد زیرا منابع مورد استفاده بسیار حجیم و اکثرا علمی بوده و کتاب نظریه تکامل داروین ( منشاء انواع ) کتابی بسیار حجیم درباره گیاه شناسی و جانورشناسی و نظریه تکامل خود وی است که بالغ بر 750 صفحه میباشد . لذا تمامی موارد گفته شده فقط خلاصه و جمع بندی مطالب اصلی آن کتاب ارزشمند است که نگارنده وبلاگ آن را به طور مختصر در این پست بیان میکند .

 

 

داروین که بود ؟؟؟

 

چارلز رابرت داروین در سال 1809 به دنیا آمد . پدرش نیز همانند او عقاید تکاملی داشت . او پس از آنکه دوران مدرسه را پشت سر گذاشت به داشنگاه کمبریج برای علوم دینی رفت اما به گفته خود وی هیچ علاقه ای به آن درسها نداشته و بهترین کار برای او تحقیق بر روی سوسکهای کمبریج بود . بعد از آن داروین به همراه کاپیتان روبرت فیزروی بر روی عرشه کشتی بیگل به نقشه برداری از سواحل امریکای جنوبی پرداخت که این پنج سال ثمره تمام زندگی او و کشفهای جدید وی در علوم طبیعی بود که در آخر منجر به ارائه نظریه تکامل کرد که جهان را کاملا تکان داد . ( شاید نوشتن درباره زندگی وی کاری بیهوده و خارج از بحث وبلاگ به نظر بیاید ولی به راستی همه چیز باید کامل در اختیار قرار گیرد تا بدانند که چه کسانی چگونه نظریاتی دادند و که بوده اند بنابراین این قسمت نوشته شده است )

 

 

نظریه داروین چیست ؟؟؟

 

نظریه داروین بر 2 اصل بسیار مهم استوار است :

 

1- تمامی اشکال حیات از راه تغییرات تدریجی و گذشت زمان از منشایی مشترک به وجود   آمده اند

2- تبیین این تغییرات تدریجی که شامل ظهور گونه های جدید است با انتخاب طبیعی است .

 

 

ذکر دو نکته در اینجا ضروری است :

اول آنکه Big Bang همان نظریه ای است که میگوید تمام سیارات و تمام عالم از یک انفجار بزرگ شکل گرفته که از آن انفجار بزرگ تمام سیارات و راه شیری و زمین و موجودات به وجود آمده اند . این نظریه بیشترین کاربرد را در علوم زمین شناسی و حتی معدنکاری داراست .

دوم آنکه انتخاب طبیعی در نظریه داروین عبارت است از آنکه موجودات زنده ای که بیشترین سازگاری با محیط را دارند توسط محیط برای بقا انتخاب میشوند و موجوداتی که با محیط سازگاری ندارند از بین خواهند رفت ( بر اثر تولید مثل نامناسب و زندگی نامناسب و غیره )

 

 

مهمترین و اصلی ترین و کلا تمام حرف و نظریه داروین همان 2 مورد بالا بود . اما داروین هنگامی به جواب خود درباره این قضیه رسید که کتاب << در باب اصل جمعیت >> نوشته مالتوس را خواند . در آن کتاب اشاره شده بود که در یک جمعیت با مقدار غذای معین طبیعت کسانی را زنده نگه میدارد که قویتر از سایرین باشد . لذا داروین هم متوجه شد که در یک گونه خاص از موجودات آنها که ظاهری سازگارتر با طبیعت دارند و میتوانند نسبت به بقیه افراد آن جامعه بیشتر با طبیعت سازگار شوند امید بیشتری به بقا دارند و طبیعت آنها را برای بقا انتخاب کرده و بقیه آن جمعیت نابود میشوند و این خصیصه با تولید مثل به نسلهای بعدی انتقال می یابد که در دوران کوتاه تغییرات کوچک و در دوران طولانی تغییرات بیشتری ایجاد میشود که تغییرات بیشتر گونه های جدیدی را فراهم می آورد .

برای درک بهتر اصل فرضیه مثالی میزنم : به عنوان مثل در یک جمعیت پرندگان ، آنها که با توجه به منقار خاص خود همه نوع دانه ای را میتوانند بخورند امید بقای بیشتری نسبت به آن دسته ای دارند که فقط یک نوع دانه خاص را میتوانند بخورند . لذا این جمعیت را طبیعت برای بقا انتخاب میکند و جمعیت دیگر نابود میشود و این خصیصه با تولید مثل به نسلهای بعدی انتقال پیدا کرده و در مدت زمان کوتاه باعث تغییرات کوچک و در مدت زمان طولانی باعث تغییرات بزرگتر و بیشتر میشود که این تغییرات بیشتر منجر به شکل گیری گونه ای جدید از موجودات میشود . که امروزه دانشمندان تغییرات کوچک را تغییرات خرد و تغییرات زیاد را که باعث به وجود آمدن گونه های  جدید میشود را تغییرات کلان مینامند .

 

 

 

آیا بین داروین و انجیل سازگاری برقرار است ؟؟؟

 

 

هم دانشمندان و هم مومنان هر دو بر این باورند که میان داروین و انجیل بایستی یکی را بزگزید . داشنمندان تکاملی معتقدند که دین شکست خورده و انجیل تبدیل به اسطوره شده است و مومنان دینی نظریه داروین را رد کرده و انجیل را همچنان استوار میدانند . مردمان آن دوران امریکا و انگلیس اکثرا Evangelical  ( انجیلی ، معتقدند که رستگاری در اثر ایمان به مسیح و انجیل است و نه کردار نیک ) بودند و حرف انجیل را کاملا درست دانسته و آن را علمی نیز میدانستند ( شرایط آن زمان را در نظر بگیرید . مطمئنا همواره وقتی کسی چه درست و چه غلط بر روی باروهای دینی مردمان دست میگذارد غیر از آنکه با مخالفت آنها مواجه میشود دربرابر آن نیز قرار میگیرد ). عده ای موسوم به خلقت گرایان و مومنان مسیحی بدون دلیل نظریه داروین را رد کرده و عده ای از تکامل گرایان انجیل را افسانه و اسطوره نامیدند .

اما بالاخره توصیه ای به عنوان مشیت الهی توسط پاپ لئوی سیزدهم به تمام کشیشان و مبلغان دینی شد که انجیل کتابی علمی نیست و کتاب داروین وحی معنوی نیست لذا در انجیل به دنبال موارد علمی نباشند . این نامه به عنوان صلحی تقریبی میان داروین و انجیل و کلیسا پیدا شد اما                Evangelical Protestantism  همچنان انجیل را دارای قوه علمی نیز میدانند و با داروین مشکل دارند .

 

 

همسازگرایی چیست ؟؟؟

 

 

عده ای از دانشمندان برای آنکه میان انجیل و داروین نقطه مشترک پیدا کنند و بگویند که داروین غیر از انجیل صحبت نکرده و انجیل و داروین در تضاد هم نیستند مکتبی به عنوان همسازگرایی به وجود آورند و با نوشتن کتابهایی خواهان درک عوام مردم بر این قضیه شدند که انجیل و داروین از هم جدا نیستند و انجیل اسطوره و افسانه نیست و تمام گفته های داروین در انجیل نیز هست و صدق میکند !

آنها این باور را در فکر مردم گسترش میداند که منظور از روز در انجیل ( همان 6 روز آفرینش ) که هر روز 24 است در روایت داروین همان دوره و برهه معنا میشود . به عبارتی روز انجیلی با دوره داروینی یکسان است و هیچ تفاوتی میان آن دو وجود ندارد . حتی دانشمند بزرگ جرالد شرودر در کتاب بسیار معروف خود تحت عنوان << خدا و انفجار بزرگ >> God and Big Bang  مینویسد : <<که ما میتوانیم با توجه به نظریه نسبیت انیشتین ، منظور از روز را در انجیل تحت اللفظی معنای 24 ساعته کنیم که در حقیقت این روز با دوره و برهه در نظریه داروین یکسان است و چنانکه ممکن است در یک چارچوبی زمان یک میلیون سال باشد اما همان مقدار زمان در چارچوبی دیگر 24 ساعت باشد >>. تمامی تلاش همسازگرایان این است که نشان دهد انجیل نیز مفاهیم علمی در بر دارد ( !!! ) و اینکه انجیل از دوران پیشرفته عقبتر نیست و هرچیزی که به وجود می آید در انجیل از آن سخن به میان برده شده و مقابله ای با آن ندارد !

 

 

داروینیسم و خدا !؟!؟

 

 

با ارائه نظریه داروین همانگونه که در ابتدا نیز ذکر شد تقابلی میان خدا و نظریه داروین به وجود آمد که مسلما این نظریه همانند همه نظریه های دیگر بر باورهای دینی مردم تاثیرگذار و چه بسا کسانی را مصر بر وجود خدا و دیگران را مصر بر وجود نداشتن خدا کرده است . چالش میان داروینیسم و خدا در دو موضوع خلاصه میشود : اول – حکمت خدا   دوم –  محبت و عدالت و رحمانیت

 

حکمت خدا :  همانگونه که در کتب آسمانی آمده است خدا قادر و حکیم است و با حکمت خود دنیا را حکیمانه هدایت و رهبری میکند . اما داروین میگوید تناسب بیشتر بعضی از موجودات با طبیعت به صورت تصادفی است و اینکه هیچ حکمت جهتداری برای رهبری وجود ندارد و همه چیز بر اساس تصادف و میزان سازگاری نسبی است  . این موضوع یعنی در دنیایی زندگی میکنیم که بدون حاکمیت خاصی فقط میگذرد و هیچ حاکمیتی بر آن وجود ندارد .

 

رحمانیت و محبت و عدالت خدا : چیزی که این نظریه درباره سازگاری و ناسازگاری میان یک قوم و تلاش برای بقا و انتخاب طبیعی ارائه میدهد جز خشونت و جنگطلبی چیزی را نشان نمیدهد . این قانون چنان عاری از عواطف است که محبت و رحمانیت خدا را زیر سوال میبرد و حتی نیک سرشتی و عدالت خدا را نیز مورد خدشه قرار میدهد . چنانکه الهیات و الهیون بعد از داروین باید این ابهامات درباره خدا و و رحمانیت و ... او را ثابت کنند .

البته اشکالات و شکهایی که داروین و نظریه او درباره خدا به وجود آورد چیز جدید نبود بلکه همچنان الهیات از دیرباز با این مسئله در تضاد است که میان عدالت و رحمانیت خدا و شر و ظلمی که در این جهان وجود دارد رابطه ای برقرار کند که به راستی چرا خداوند شر و ظلم را مجاز دانسته است . ( بر اعتقاد نویسنده وبلاگ نیز این موضوع قدیمی و از دیرباز است همانطور که نویسنده وبلاگ نیز به عدالت الهی به طور مطلق همانند اختیار به طور مطلق هیج اعتقادی نداشته و ندارد )

 

 

نئوداروینیسم چیست و نظریه داروین چه مقدار محکم است ؟!؟!

 

 

نظریه داروین در عصر خود بسیار کامل و تاثیرگذار بود اما با پیشرفت علم نظریه داروین دارای نقصهایی بود که توسط دانشمند کشیش گرگور مندل اصلاح شد . این مندل بود که با نظریه خود توانست نظریه داروین را به صورت کلی به مردم نشان دهد و این نظریه اکنون به عنوان اصلی ترین نظریه در بین دانشمندان علم زیست شناسی مطرح است و نشان داد که نظریه داروین بسیار محکم و با پایه و اساس است . گردآوری نظریه داروین و نظریه مندل توسط جولین هاکسلی انجام شد و نام  نظری << ترکیبی جدید >> را به خود گرفت که اکنون آن را مکتب و نظریه نئوداریوینیسم نامند .

به عبارت بسیار بهتر داروین هیچ اطلاعی درباره ژنها نداشت و تنها فکر میکرد که خصوصیات در خود وجود دارد و وقتی بر اثر تولید مثل خونها مخلوط میشوند نوع جدید را به وجود می آورند و یا خصوصیات را انتقال میدهند . همچنین آنچه را که داروین << تغییرات تصادفی >> مینامید ( به طورت تصادفی در میان گروهی از یک جمعیت فلان خصوصیت پیدا میشود ) امروزه به عنوان << جهشهای ژنتیکی بی جهت >>  شناخته میشوند. و همچنین علم ژنتیکی امروزی با توجه به شباهتهای سلولی و مولکولی اصل یکسان بودن منشاء در نظریه داروین را کاملا تصدیق میکند چنانکه سلولهای انسانی با سلولهای انسانها و حیوانات نخستین و حتی باکتریها همپوشانی دارد .

 

 

داروینیسم و مسیحیت ؟!؟

 

الهیات کاتولیکی امروزه همراستا با داروین حرکت میکند . گرچه این حرکت بسیار کند است اما اکنون به جای اینکه به مازعه با داروین و داروینیسم بپردازند و فقط دل به نفی کردن آنها خوش کنند با توجه به اینکه داروین باعث شد تا بیشتر و عمیق تر درباره خدای خود و آنچه درباره هستی میذرد فکر کنند اکنون خود را مدیون داروین میدانند که باعث تفکر بیشتر درباره اهداف خدا و چیزهایی که در اطرافشان به سادگی میگذرد میکنند .

 

سخن نگارنده :

 

در نظریه داروین :

1- انتقال خصوصیات از طریق تولید مثل توسط مخلوط شدن خونها

2- تغییرات تصادفی گونه ای از یک جمعیت

3-  یکسان بودن منشاء همه موجودات

 

در نظریه نئوداروینیسم و علوم حدید ژنتیکی :

1- انتقال وراثت از طریق ژن ها

2- جهشهای ژنتیکی

3- تشابه میان سلولها و مولکولها

 

آیا با این دلایل نمیتوان آفرینشی را که در کتب مقدس از آن صحبت به میان رفته را بازنگری کرد یا حداقل درباره آن تفکر نمود ؟!؟!

 

نظریه دیگری درباره آفرینش نوشته شد . آیا کسانی که خود را مومن میدانند اما فقط به عبادت و انجام کارهای روزمره مشغول هستند و کسانی را که به تمام وجود پروردگار خویش و دنیای خویش و دین خویش را مورد مطالعه قرار میدهند به تمسخر میگیرند میتوانند درباره چیزهایی که نوشته میشود تفکر کنند ؟؟؟

با نظریه داروین به علاوه نظریه لیلیث و نظریه آفرینش در کتب مقدس تعداد نظریاتی که درباره آفرینش به وجود آمده به سه نظریه رسید و مطمئنا نظریاتی دیگر و البته محکم و با ثبات ( همچنان که علم، داروین را اثبات کرد و نوشته های کتب مقدس، لیلیث را اثبات کردند ) به وجود خواهد آمد که میتواند دنیا را بار دیگر تکان دهد .  و باز ما در خواب خود که دین همان نوشته ای است که در اولین برگ شناسنامه درج شده است بدون آنکه بپرسیم آیا واقعا دین موروثی است ؟؟؟ آیا به راستی آن چیز که از مسیح و محمد و نوح و موسی و زرتشت به ما گفته اند و آنچه در مورد اسلام و مسیحیت و یهود و زرتشتی در مغر ما فرو کرده اند درست مطلق است یا صندوقچه ای از اشتباهات ؟!؟؟! آیا عقل و تفکری که ما را به روایات همه کتب مقدس و غیر مقدس فراتر از هر موجودی قرار داده فقط برای ضرب ریاضی است و فکر کردن به چگونه رفتار کردن در فلان مهمانی یا برای تفکر درباره ذات آفریدگار و ذات خود انسان و دین او ؟!؟!

به هر دینی که تعلق دارید . به هر مذهبی که پایبند هستید . به هر زبانی که سخن میگویید ، فرقی نمیکند دختر هستید یا پسر . فقط بدانید که در کجای این دنیا قرار گرفته اید و به کجا خواهید رفت . اگر مسلمان هستید و نماز و روزه شما هرگز ترک نشده است و یا مسیحی هستید و یکشنبه ها در کلیسا هستید و عشای ربانی شما هرگز فراموش نشده است یا زرتشتی هستید و به کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک اعتقاد دارید حداقل فکر کنید درباره چیزهایی که میبینید . درباره نوشته هایی که میخوانید .  درباره زندگی خود . درباره هرچیزی که میخواهید و هر دین و روشی که میخواهید بر آن قدم بردارید تفکر کنید . و بازهم میگویم تمام هدف این وبلاگ و نگارنده آن نه بر پایه دور کردن مردم و خوانندگان آن از دین و ایجاد نفرت یا تذلذل و سستی در پایه های دینی آنها و تزریق خرافات در ذهن خوانندگان بلکه فقط و فقط نشان دادن تمامی ابعاد دینها و هرچیزی که مربوط به دین و راه و روش رسیدن به رستگاری است به خوانندگان است . تمامی این گفته فقط برای این است که شما دینی را انتخاب کنید و راهی را برای رسیدن به سعادت انتخاب کنید که درباره آن خوب فکر کردید و تمامی ابعاد آن را دیده اید و درباره آن به درستی فکر کرده اید . فقط فکر کنید و سپس بهترین را انتخاب کنید حتی اگر بهترین دین شما مخلوطی از تمام ادیان الهی و غیرالهی باشد . این وبلاگ و نگارنده آن فقط آنچه را که ضروری میداند و حقایق دینها هست را برای شما مینویسد بدون تبلیغ یا موضع گیری علیه دینی یا چیزی . شما فقط باید فکر کنید و سپس انتخاب کنید ........      باشد که بهترین راه را انتخاب کنید !!!

 

 

و به راستی اینها نشانه هایی هستند ، برای آنان که اهل تفکرند .

 

 

منابع :

 

1- منشاء انواع    -    چارلز رابرت داروین

 

2- Answer to 110 Question – John Hawt

 

3- Theory of World – Richard Duckins

 

4- God & Big Bang – Gerald Shruder

 

 

 

Bye & Die

 

 

 

DEICIDE

-= Shadows Move In The Dark =-

 

 

 

 

لینک
یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   خرافات   

خرافات ؛ ابهامات

 

 

بعد از مدتی نسبتا طولانی دوباره وبلاگ رو به روز کردم . شاید خیلیا منتظر بودن شایدم هم اصلا کسی اهمیت نده . به هر حال ...

 

خرافات چیست ؟؟؟

 

کارها و اعمال و باورهای غیرواقعی که به علت نزدیکی با الهامات غیردنیوی به صورت اشتباه جاافتاده در نزد مردم ( و اکثرا عوام متعصب دینی ) ظهور پیدا میکند و چنان در قبل و دین مردمان بی خرد ولی با تعصب دینی اعمال میشود که گویی از کلام حق نیست واقعی تر است و اثل آن است و غیر آن باطل . اصل و فرع به هم می ریزد و کسانی از آن بهره خواهند برد که بیشترین پافشاری به دین و مذهب را دارند .

 

 

شاید خیلی از انسانها فکر کنند که خرافات فقط در دینی به نام اسلام و در میان افراد متصبی به نام شیعیان وجود دارد و تنها کسانی که در عالم از وجود خرافات نهایت بهره را میبرند شیعیان هستند . اما به راستی این مطلب و این طرز بکر مثل باقی طرز فکرهای یک بعدی در مورد یک دین و نه کامل و جامع درباره همه ادیان طرز فکری غلط است . اینکه مردم ایران و بهتر بگوییم شیعیان بیشترین خرافه و اعتقاد را دارند شکی نیست اما باید دانست در میان مردمی که بیشترین اعتقاد را دارند بیشترین خطا نیز روی خواهد داد .

 

خرافه پرستی و خرافات از سالهای موسی و نوح بوده و تا به عصر حاضر نیز راه پیدا کرده است . همانگونه که برای مسیحای یهود قریب به 100 نفر پیدا شد و هرکدام در تاریخ یهودیت ردپایی از خود به جا گذاشتند و در مدت زمان خود عوام فریبی کردند ( که این بحث یهود و مسیحا در عمر باقی گفته خواهد شد ) در مسیحیت نیز کلیسا و در راس آنها پاپ و واتیکان بسیاری از اعتقادات پیروان خود را با خرفاه مخلوط کرده و به خورد آنان دادند. همانگونه که در اسلام نیز از ابتدا تا به الان بوده است و خواهد بود .

 

لازم به ذکر است که در این پست مطلبی گفته خواهد شد که به هیچ عنوان سیاسی و یا مقابله با سیاستمداران و سیاسیون کشور نیست لذا تاکید میکنم و بازهم تاکید میکنم این مسئله فقط از نظر مذهبی مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به هیچ عنوان این وبلاگ و نویسنده آن درباره سیاست نظری نخواهند داد .

 

هر گوشه و کنار این کشور را که قدم میزنیم با زیارتگاههایی روبرو میشویم که نام امامزاده را به دوش میکشند و مردم دسته دسته برای عرض ارادت به آنجا میروند و نذر و دعا میکنند . این کار نه در ایران به عنوان امامزاده بلکه در کشورهای مسیحی با نام قدیسین (Saint) انجام میشود و مردم آن کشورها نیز در مکانهای مقدس خود دعا میکنند و از قدیسین کمک میخواهند ( این کار در کشورهای کاتولیک نشین و مخصوصا کشورهایی که عضور قسطنطنیه نشین رم هستند رواج بسیاری دارد ) .  شاید بتوان گفت این کار با توجه به اینکه توسل به یک مقدس است بسیار عقلانی تر از بسیاری از حرفهای و کارهای دیگه خواهد بود .

 

و در کشورهای امریکای جنوبی نیز این موارد و کارناوال های مربوط به آن زیاد رخ میدهد و تقریبا آنها نیز مانند ایرانیان که هر از گاهی امامزاده ای کشف میکنند آنها نیز قدیسی را کشف کرده و برای آن کارناوال راه می اندازند و ...

 

وقتی خرافات با دین و مذهب در هم بیامیزد نه دین میماند و نه خرافات !!!

به قبل از رنسانس و قوانین بسیار مضحک و خنده دار کلیسای آن روزها ( و البته این روزها ! ) کاری نداریم که اگر کسی در مورد علم غیر از حرف کلیسا میزد و بهتر بگوییم خرافه هایی که کلیسا میگفت حرف میزد اعدام میشد . و گالیله ها و دانشمندان دیگر را که همه میشناسیم و میدانیم .

خرافات در مسیحیت از اینکه زمین به دور خورشید نمیچرخد و زمین اصلا نمیچرخد و خیلی مسائل دیگه شروع شد و به کارهای روزمره مردم نیز رسید . بحث درباره مسیحیت نیست بلکه بحث دقیقا درباره اسلام و موج خرافه پرستی ایرانیان اسلام نما در سال های اخیر است . اما ذکر این مطالب هم گواهی است بر آنکه خرافه پرستی رایح میان همه خشک مذهب ها و متعصبیون تمام ادیان است .

 

خرافه پرستی در اسلام از اول با آن بوده . همانطور که با خریدن یک من پیاز ؛ مردم میتوانستند یک متر از بهشت را از آن خود کنند و یا اینکه وقتی علی ولی معجزاتی ( معجزه که دقیقا نه اما اسم بهتری برای کارهای فراتر از عقلانیت انسانها درباره علی ولی پیدا نکردم ) را که برای اطمینان خاطر سپاهیانش برای مبارزه با دمشن ارائه میکرد او را خدا نامیدند و پرستش کردند و هم اکنون علی اللهی ها پیروان زیادی را نیز در ایران و برخی کشورهای همسایه دارند .  در صورتیکه علی ولی در همان موقع ها هم کسانی را که او را الله مینامیدند میکشتند.

 

از صدر اسلام خرافه پرستی در این دین موج میزد تا آمد و آمد تا به عصر ما رسید . یکی از مهمترین علل خرافه پرستی در اسلام و بالاخص در ایران و میان شیعیان وجود مسئله ای به نام غیبت کبری امام زمان شیعیان است که باعث شده بسیاری از خرافات از آنجا نشات بگیرد . خوب گوش کنید بحث بی اعتبار کردن امام زمان یا غیبت کبری نیست بلکه همانطور که در این وبلاگ گفته شده همچین کسی هست و روزی قیام خواهد کرد همانطور که در مسیحیت ( مسیح ) و در یهودیت ( مسیحا ) وجود دارد و خواهد آمد.

 

1. بیشترین مشکل ایرانیها این است که وقتی هرکسی درباره امام زمان ثحبت میکند و چون آنها نمیتوانند آن را ببینند به شخصی که چنین اراجیفی را به هم پیوند میدهد اطمینان میکنند و حتی نذورات خود را به او میدهند .

نمونه بارز این قضیه را میتوانید در عملکرد اشخاص مهم جامعه ببینید . وقتی برای امام زمان جاده درست  میکند و به قول خودشان مقدمه سازی برای ظهور امام زمان میکند پس هر کس دیگری نیز میتواند خرافه پرستی را رواج دهد . مگر امام زمان برای ظهور احتیاج به جاده و راه و اتوبان دارد ؟؟؟؟ مگر آنها برای آنکه بتوانند مقدمات ظهور فراهم سازند باید اتوبان بسازند تا خشک مذهبهای افراطی بر پایه این قضیه خبر از ظهور امام زمان در آینده نزدیک و یا دیدن امام زمان در خواب بدهند ؟؟؟؟ قضیه امام زمان به اینجا ختم نمیشد ؛ جمکران جای مقدسی برای شیعیان است اما با اقدامات اخیر و گفته های بسیار مضحک به مکانی کم کم تبدیل میشود که مردم عادی و نه چندان مذهبی ته اعتقادات خود را نیز در حال از دست دادن میبینند .

در جمکران چاهی وجود دارد که که مردم درد دل ها و حاجات خود را داخل آن چاه می اندازند تا به دست امام زمان برسد . آیا عقل سلیم می پذیرد که برای ارتباط با امام زمان انسانهای مجبور به کارهای مادی شوند که از بیخ و بن غلط است ؟؟؟ آیا امام زمان فریادها و درد دلها و مشکلات مردم و دعاهای آنها را نمیبیند و نمیشنود که باید برای ایشان نامه نوشت و در داخل چاه انداخت و یا حتی ایمیل فرستاد تا ایشان متوجه اوضاع مردم شود ؟؟؟ حتما طی چند سال آینده با پیشرفت خرافه پرستی در ایران خط تلفن مستقیم و برنامه زنده تلویزیونی نمیگذراند ؟؟؟؟

ای لامذهبانی که دین را با خرافه مخلوط میکنید آیا هنگامی که با آفریدگار خویش راز و نیاز میکنید نیز برای آفریدگارتان کاغذ و دست نوشته و نامه مینویسید و آن را داخل کعبه می اندازید ؟؟؟؟؟!!!!

مگر موجودی که غیرمادی است را میتوان با مسائل مادی ربط داد ؟؟؟

هر از گاهی هم شنیده میشود که کسی امام زمان را دیده و با او حرف زده و یا خواب او را دیده و ... اما آنها حتی به روایات و احادیث هم بی توجه اند که خود ایشان در روایات گفته اند که در زمان غیبت جز بندگان خاص ( که تعداد آنها بسیار اندک است و اگر ببینند هرگز نمیگویند ) کس دیگری نمیتواند آنها را ببیند . اینها را خود اسلامگرایان بی اسلام نیز نه میدانند و دنبال آن رفته اند ... تا آنجا که یکی-دو هفته پیش خانمی اعلام کرد که امام زمان را در خواب دیده که به او گفته جمکران دیگر مناسب نیست و برود در فلان جا برای امام زمان بنایی مثل مسجد جمکران بنا کند تا منتظران به آنجا بیایند ... بعد از آن که عده ای احمق به او اطمینان کردند و حتی نذوراتی برای ساخت بنای جدید به او دادند ؛ فهمیدند که این خانم در آن مکان زمینی داشته که قصد کلاهبرداری داشته است .

بحث جمکران بدینجا ختم نمیشود ... چندی پیش درون مسجد و در نزدیکی محراب مسجد  نمایی شیشه ای درست کردند و آن را با نور سبز چراغانی کردند ... این کار باعث شد تا خیلی از خشک مذهبان و یا مردم عوام که دل به دیده های خود دارند در کنار آن بنای شیشه ای گریه و زاری کنند و آنجا را به امامزاده ای دیگر تبدیل کنند که خوشبختانه با پیگیریهای روحانیون عاقل کشور نظیر ***** و تنی چند دیگر از روحاینون مبنی بر اینکه این کار باعث ایجاد خرافه پرستی میشود این بنای شیشه ای برداشته شد .

 

 

2. چندی پیش در ادامه خرافه پرستی مردم ایران مطلبی در وبسایت ها با عنوان دختری که قرآن پاره کرد و به حیوان تبدیل شد توزیع بسیار گسترده ای در سطح کشور و حتی تلویزیونهای ایرانی مقیم خارج داشت که مردم را به گمراهی و تباهی کامل کشاند . این بسیار درست و منطقی است که توهین به هر کتاب آسمانی بسیار شنیع و زننده است و مطمئنا گناهی و عاقبتی در پی خواهد داشت اما این طیف وسیع تبلیغات تنها ضربه ای که زد به باورهای مردم بود . عده ای آن را بت خود کردند و قرآن را بیش از آنکه با مفاهیمش به مردم نشان دهند با ترس به مردم قبولاندند همانند ترویج اسلام در ایران باستان ! . خیلی از جوانان و کم ایمانان دست به پاره کردن قرآن و دیگر کتب آسمانی و مذهبی دیگر زدنند تا ببینند آیا واقعا برای آنها نیز بلایی نازل میشود و یا خیر و مسلما میتوان فکر کرد که بعد از اینکه بلایی سرشان نیامده به چه چیزهایی فکر کرده اند و توانستند حتی آفردیگارشان را در نظر خود کوچک و ضعیف جلوه دهند که حتی قدرت جلوگیری از پاره شدن کتب آسمانی خود را ندارد ... و مسلما با به دست آمدن حقایق درباره آن عکس که موجودی ساخته شده از موم توسط هنرمند خانم ایتالیایی است که از اون جانور یک نمایشگاه درست شده بود چه پیامدهایی در نزد همه به وجود آمد .

 

 

3. مهمترین قضیه یک ماه اخیر ورود سگ به حرم امام رضا و گریه کردن سگ است . از آنجایی که سایتهای گوناگون تصویرهایی از سگ به نمایش گذاشتند و چنان با آب و تاب در تمام محافل خبری و عوام مردم گفته شد که خیلیها برای دیدنی آن سگ به مشهد رفتند و خیلی از مردم بر باورهای غلط و دل در گرو دیده های خود چنان گریه و زاری کردند و نذر دادند و از اسلام و مذهب دفاع کردند که در تاریخ کم نظیر بوده است . آنچنان این خرافه پرستی در بین مردم قوت گرفت که خیلیها داستانهایی از قدیم نیز درباره شتری که به کنار پنجره فولاد رفت و خیلی چیزهای دیگه به دیگران میگفتند . و پس از چند روز همه آنها تکذیب شد و عوامل آن دستگیر شدند ... میتوان تصور کرد که این خرافه پرستیها و پس از آن تکذیب بعضی از آنها چه تاثیری بر روی اعتقادات خواهد گذشت . خشک مذهب ها که باور نخواهند کرد و بر جهالت خود خواهند افزود . بی دینها بهترین عرصه را برای مبارزه پیدا میکنند و افرادی عادی دارای دین و مذهب مشخص و دین شخصی بدون گرایش به کسی نیز با لرزش و سستی در پایه های دینی خود مواجه میشوند .

 

از طرف دیگر میتوان به بعضی دیگر از این خرافه پرستیها اشاره شود ؛ به درختی که در زمان عاشورا و تاسوعا از تنه اش خون تراوش میکند و مردم دسته دسته برای دیدن این درخت به آنحا سرازیر میشوند و میشدند . این بحث نه فقط در ایران بلکه در ایتالیا نیز مشابه دارد . در ایتالیا در یکی از روزهای مقدس مسیحیان ؛ از چشمهای مجسمه مریم مقدس که در کلیسا وجود دارد خون جاری میشود .

 

 

اینها و خیلی دیگر از این خرافه پرستیها به جای درست کردن اعتقادات و باروهای مردم تنها کاری که میکند ضربه زدن به ته مانده اعتقادات است .

همه کتب دینی قابل احترام هستند اما چنین حرفهایی دور از عقل بشر در سال 2005 است . جمکران جای مقدسی است اما ایجاد چاه و اتوبان و خیلی کارهای دیگه برای انسانهای این قرن قابل پذیرش نیست . بارگاه امام رضا مسلما قداست خاص خودش را برای مسلمانان دارد و مسلما شفاهای زیادی پیدا شده است اما این موضوعات در این زمان باورکردنی نیست . کسانی که خرافه پرستی را در بین مردم رواج میدهند آنها را حتی به اصل موجودیت خدا نیز متزلزل و ناامید میکنند .

 

و در پایان مانند تمامی پایانهای دیگر این وبلاگ اعلام میکنم اینها درهمه ادیان وجود دارند و مختص مسیحیت و اسلام نیست . خرافات را از دینهای حقیقی جدا کنید . با عقل خود تصمیم بگیرید نه با شنیده های خرافی !!! دین همان چیزیست که شما اصل آن را باور دارید و درباره آن فکر کردید و سپس آن را برگزیدید نه چیزی که به درون مغز شما تزریق شده است

 

Bye & Die

 

 

DEICIDE

-= Shadows Move In The Dark =-

 

لینک
شنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٤ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   Islam   

 

سلام
درباره عدل و داد خيلی صحبت شده در همه مکاتب دينی و غيردينی و حتی در مورد انتخابات در هر جايی اولين چيزی که به گوش ميرسه برابری و عدل هست . نگارنده بارها اعلام کرده عدل و داد به هيچ عنوان وجود خارحی ندارد و شايد کلمه ای باشد برای دور کردن ذهن انسانها از واقعيت های زندگی و گمراه کردن انسانها در چاهی نامتناهی از دروغ و فريبکاری . فرقی ندارد که اين دين اسلام باشد يا مسيحيت يا يهود و يا زرتشتيت و يا هر دين ديگه ای . فرقی نداره لنين باشد يا فرويد يا نيچه و يا افلاطون . مهم هدف دروغگويی است و ديگر هيچ .
در اين وبلاگ درباره همه اديان صحبت شده ؛ چه بد و چه خوب !!! و باز طبق معمول اين وبلاگ و نگارنده آن بر طبق وظيفه ای که بردوش احساس ميکند گفتن حقايق دينی در هر زمينه ای است . اين بار نيز احاديثی از اسلام و ائمه مسلمين گفته خواهد شد تا شايد آن روی ديگر سکه نيز درباره اين دين و عقايد آنها بر همگان مسجل شود . تمامی اين روايات با ذکر سند گفته خواهد شد لذا بر روی اصل آن ميتوانيد اطمينان داشته باشيد و اگر به پايه حديث شک داريد ميتوانيد علم حديث شناسی را به مدت ۳-۴ سال در حوزه علميه مطالعه کنيد و اصل و پايه آن را برای بنده و بقيه نيز ارسال کنيد .
در ضمن اميدوارم خوانندگان القاب کافر و مرتد را به بنده نسبت ندهند و وعده بهشت و جهنم را نيز برای من يادآوری نکنند . هدف اين وبلاگ و نگارنده آن فقط و فقط و فقط بيان حقايق اديان چه در جهت صعود آنها و چه در جهت نزول آنهاست و پيرو يا مرتد هيچ دينی نيستم. فکر کنيد و آنچه را که بهترين میپينداريد انتخاب کنيد . باشد که در راه درست دين و سعادت قرار بگيريد.


۱- پيامبر اسلام فرمود : آيا ميخواهيد بهترين زنان را به شما معرفی کنم ؟ گفتند : آری يا رسول الله. پيامبر فرمود : بهترين زنان کسانی هستند که بچه زياد می آورند و با عاطفه و عفيف و پوشيده هستند؛ در خانواده اش عزيز و محترم و برای شوهر متواضع و فروتن است؛‌ اهل شوخی و مزاح و نسبت به مردان پوشيده و خوددار است . به شخن شوهر گوش فرا ميدهد و فرمانبردار است . ( کتاب مکارم الخلاق )

۱-۱- عدل و داد و برایبری بین زن و مرد چیزی است که بدان بسیار تاکید می ورزند و مدام از برابری بین زنان و مردان حرف زده شده است . اما چیزی که در احادیث میبینیم چیزی جز این است مگر اینکه قبول داشته باشیم زنان بایستی از مردان اطاعت کنند و فرمانبردار باشند و راهی جز این ندارند . مطلب دیگر آنکه در جامعه غیردینی و فقط اجتماعی میبینیم که زنانی که بچه دار  نمیشوند اما زنان خوب و نیکوکاری هستند در نظر همه مردم اعم از همسر و همسایه و غیره محبوب و بهترین هستند . مسلما توانایی بچه دار شدن همانند زیبایی مقوله ای است که پروردگار آن را در بین بندگان خود تقسیم نموده ( عدالت !!!!! ) و هیچ کس توانایی زیباسازی و بچه دار شدن خود به خودی را ندارد . اما چیز دیگر را میبینیم :

۲-امام صادق فرمود : زن زيبارو ؛ بلغم را قطع و زن تيره چهره ( زشت منظر ) باد سودا را تحريک ميکند . ( کتاب فروع کافی )

۲-۲- بلغم همان عفونت گلو و گوش و بينی هست و باد سودا باد سياهی است که در بدن باعث درد مفاصل و عفونتها و همچنين باعث ناراحتی و غم و اندوه ميشود . ---- به راستی چه ميتوان گفت ؟ زشتی و زيبايی نزد خداوند است و هيچ فرقی بين زنان و مردان نيست . آيا مرد زشت رو نيز باعث همه اين بلايا ميشود و آيا واقعا خداوند زنی را زشت می آفريند تا باعث عذاب مردش گردد ؟ . دوستان پردين و ايمان لطف کنند منظور از زيبارويی و تيره چهرگی را به حالات انسانی نظير خوب و بد بودن نسبت ندهند و خود را بدين وسيله گمراه نکنند که دور از عقل است .

۳- از امام صادق نقل شده است که فرمود : پيامبر هرگاه ميخواست همسری اختيار کند يکی را ميفرستاد تا او را ببيند و ميفرمود :  گردنش را بوی کن اگر خوشبو باشد ؛ بويش خوب و طيب است و نيز اگر غوزک پايش پرگوشت باشد؛‌ فرجش هم پرگوشت است . ( مکارم الاخلاق )

۳-۳- ابتدا به علت وجود برخی کلمات عذرخواهی ميکنم اما فراموش نکنيد که اينها عينا جملات کتابها هستند . دومين مطلب اينکه به مکرر شنيده شده که گفته اند درباره رابطه زناشويی و سکس پيامبران و قديسان سوال نشود و توجه و بررسی نشود که مکروه است و شايد گناه دارد !!!! اين نيز باز به بنده و شما مربوط نميشود . و اما اين درست که سکس در زناشويی از ارکان مهم زندگی است و خيلی از زندگی هايی که از هم می پاشد به علت ارضا نشدن طرفين و به خصوص خانمها است ولی اگر قصد زندگی ازدواج و زندگی مشکتر در زير يک سقف است ؛ و همانطور که همه الان ميگويند تفاهم و تفاهم و تفاهم مهم است و نه فرج پرگوشت و زيبايی ظاهری افراد . اگر قرار باشد انديشه الان جامعه ها از تفاهم و درست زندگی کردن به سوی بوی خوش و هيکل مانکنی معطوف شود زندگی آنها هفته دوم برباد است چون زندگی مهمتر از اينهاست .

۴- خوله از پيامبر پرسيد : حق شوهر بر من چيست ؟ پيامبر فرمود : بدون اجازه او از خانه بيرون نروی و روزه مستحبی بی اجازه او نگيری و بدون اجازه او از خانه اش صدقه ندهی و اگر سوار مرکب باشی و تورا بخواند ؛‌برای جماع اجابت کنی . ( مکارم الخلاق )

۴-۴- فرمانبرداری مطلق. اين درست است که اطاعات زن از مرد امری خوب است . اما از نظر عدالت و برابری زن و مرد اين چه بيانی است ؟ در ضمن زمان عهد قجر و صفويان و هخامنشيان که زن برده مرد بود و به ارث ميرفت تمام شده .

عجيب ولی واقعی !!!‌:
۵- پيامبر فرمود : به درستی که زن يکی از وسايل لذت و خوشی است . پس هر کس زن ميگيرد آن را ضايع نکند . ( مکارم الاخلاق )

۵-۵- وسايل لذت و خوشی ؟!؟!؟؟! وسيله !!!  ياد جمله و خدا زن را برای مرد آفريد می افتم . و همانند عربستان قبل از اسلام که زن فقط برای عيش و نوش بود و مادر پس از مرگ پدر به ارث فرزند بزرگ تر ميرسيد . آن زمان نيز فرياد بلند شد که ای مردم مگر زنان شما وسيله هستند که به ارث ميروند ؟ و باز تفکر کنيد پيرامون آنچه میپنداريد .

۶- امام موسی کاظم فرمود : مردی نزد امام باقر رفت و حضرت از او پرسيد : آيا همسر گرفته ای ؟؟ و مرد جواب داد : نه . امام فرمود : دوست ندارم که تمامی دنيا از من باشد ولی يک شب بی زن بخوابم . ( فروع کافی )

۶-۶- !!!!

۷- پيامبر فرمود : زن نازا از حصير خانه نيز پست تر است . ( مکارم الاخلاق )

۷-۷- تفسير با خودتان !!!

و درباره آخرين حديث بيان شده حديثی است که شايد خيلی از شما آن را ديده باشيد . حديثی که امام حسين درباره ايرانی ها گفته است . البته بنده حديثی درباره ايرانی ها از امام علی نيز شنيده ام که موفق به يادآوری نميشوم و همچنين منبع آن را نميدانم .

۸- حسين بن علی فرمود : ظما از تبار قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانی ها هستند . روشن است که هر عرب از هر ايرانی بهتر و بالاتر و هر ايرانی از دشمنان ما هم بدتر است . ايرانی ها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت . ( سفينه البحار و مدينه الاحکام و الآثار؛ نوشته حاج شيخ عباس قمی؛ صفحه ۱۶۴ )

۸-۸- شايد خيلی ها بگويند ايرا آن زمان آنقدر وسعت داشته که شايد منظور از ايرانی ترکهايی بودند که آن زمان به علت وسعت ايران ؛ ايرانی نام ميگرفتند و يا افغان ها و يا .... اما همانطور که از تاريخ پيداست عربها مربوط به شبه جزيره عربستان و عجم ها ايرانی ها مابين خليج فارس و دريای خزر بوده اند . و در تاريخ نيز از جنگ بين عرب و عجم خبر داده شده است .

اگر بنده در مورد همه چيز بد و خوب گفتم ؛ اگر در جايی در مورد کسی يا دينی خوب گفتم بديها و اشتباهات آن را نيز گفته ام و باز نيز ميگويم . پس اينچنين نيست که طرفداری از دينی انجام بدهم که عقيده دارم هيچ دينی کامل نيست . فقط در مورد آنچه درباره حقايق اديان مينويسم تفکر کنيد . تا شايد بهترين دين و بهترين راه را پيدا کنيد .

Bye & Die

-= Prophet Of DarkneSS =- 

لینک
سه‌شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٤ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

 

مذهب از ديد « کارل مارکس»

اين انسان است که مذهب را می آفريند و مذهب نيست که انسان را می آفريند. و در واقع مذهب خود آگاهی و عاطفه انسانی است که يا هنوز خود را نيافته و يا آنکه تاکنون خود را دوباره گم کرده است. البته انسان، موجودی انتزاعی نيست که خارج از جهان لميده باشد. بلکه انسان در رابطه با جهان بشر، حکومت و جامعه است. اين حکومت و اين جامعه است که مذهب (يعنی) جهان آگاهی وارونه را می سازد. زيرا که جهان وارونه است و مذهب، تئوری عمومی اين جهانست، خلاصه ای از دائره المعارف آنست، شکل عامه پسند منطق آنست، جوهر شرف معنوی آنست، شور و حرارت آنست، تائيد اخلاقی آنست، مکمل تشريفاتی آنست، بنيان کلی تسلی و توجيه آنست. مذهب تحقق افسانه ای ذات انسانی است زيرا سرشت بشری دارای واقعيت حقيقی نيست. بنابراين مبارزه عليه مذهب، مبارزه مستقيم عليه آن جهانی است که عطر معنوی آن، مذهب می باشد. فقر مذهب ضمن آنکه بيان فقر واقعی است، در عين حال اعتراض عليه فقر واقعی نيز می باشد. مذهب آه و فغان مخلوق در تنگنا افناده است، احساس به يک جهان بی احساس است، همانطور که روح يک کيفيت بی روح است. مذهب ترياک مردم است.

مذهب به مثابه خوشبختی تخيلی مردم است و از بين بردنش به مثابه مطالبه خوشبختی واقعی آنهاست. مطالبه کنار گذاشتن خيال پردازيها در مورد کيفيت آنست، مطالبه کنار گذاشتن کيفيتی است که به خيالبافی ها احتياج دارد. بنابراين نقد بر مذهب، نطفه نقد برزخي است که جلوه قدس آن، مذهب است.

نقد، گلهای سيالی زنجيرها را پر پر کرده است، نه به خاطر آنکه انسان زنجير خشک و کسل کننده ای را حمل کند بلکه به خاطر آنکه زنجير را به دور افکند و گلهای زنده را بچيند. نقد بر مذهب، انسان را از اشتباه بيرون می آورد تا به اين ترتيب فکر کند، عمل نمايد، واقعيت خود را همچون انسان از اشتباه بيرون آمده و بر سر عقل آمده ای، ترسيم نمايد و به اين ترتيب بگرد خود و بگرد خورشيد واقعی خويش بچرخد. تا زمانيکه انسان بگرد خود بچرخد، مذهب فقط خورشيد تخيلی ايست که بگرد انسان می چرخد. بنابراين وظيفه تاريخ است که بعد از آنکه حقيقت آخرت از ميان رفت، حقيقت دنيا را مطرح سازد. وظيفه فلسفه – که در خدمت تاريخ قرار دارد – اينست که بعد از بر ملا شدن اشکال مقدس از خودبيگانگی انسان، در وهله اول از خود بيگانگی را در اشکال نا مقدس آن افشا نمايد. به اين ترتيب نقد به آسمان مبدل به نقد زمين، نقد مذهب تبديل به نقد بر حقوق و نقد الهيات مبدل به نقد بر سياست می گردد.

قسمتی از مقدمه نقد بر فلسفه حقوق هگل

برگزيده از سايت http://www.javaan.net

لینک
جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

 

دين ازديد« لنين »

مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه ی مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسيزم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگانهای ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند.

فقط مبارزه طبقاتی تودههای کارگر – که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند .,قادر خواهد بود که تودههای تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.

انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ – مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سو سياليستی را – قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی " از بيسمارک هم بيسما رک تر بودن است ".

انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب با يستی درک کند که با شکيبا ئی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.

سوسيا ل دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت بعنوان يک امر خصوصی تلقی می کرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد).

مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی – ايده ئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقا تی ايکه هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.

امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر تودههای زحمتکش و ناتوانی آنها دربرابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصا ئبی هزاران بدترو دردناکتر و مشقاتی بمراتب غير انسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسانهای زحمتکش عادی روا می دارند.

" خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند"، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله تودهها ی خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.

تا وقتيکه تود ههای له شده بوسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرتهای لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين تودهها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين تودهها را از دست مذهب خلاص کند.

تبليغ آتئيستی سوسيا ل دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی تودههای استثمار شده عليه استثمارگران.

تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريار، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهر آميز چيزی است که در يک وافعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند. مثا لی می آوريم : فرض می کنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيا ل دمکراتهای نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند – و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به خدا اعتقاد دارند، به کليسا می روند و حتي تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و با زهم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت

جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند. در چنين شرايطی تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيانبخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيا ل دمکراسی جلب خواهد کرد. يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين ارزويشان اين است که کارگران به جای آنکه بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بييند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است ( همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند).

يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد ليکن مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد اما يک ماترياليست ديا لکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبيلغ آبستره و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمی دهد بلکه آنرا بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی – و همانگونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيشتر و بهتر تعليم می دهند – به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيزم را بشناسد ( اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است).

قسمتها ی ا ز مقا له ی لنين منتشر شده در پرولتاريای – شماره 45 – 13 مه 1909.

برگزيده از سايت http://www.javaan.net

لینک
جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

دين ازديد« تروتسکی »

مسئله مذهب اهميت بسيار بزرگی دارد و دقيقا بيشترين آميختگی را با کار فرهنگی و ساختار اجتماعی داراست. مارکس در جوانی خود گفت: " نقد مذهب اساس هر نقد ديگر است". به اين معنی که مذهب نوعی شناخت خيالی از جهان است. اين خيا ل دو منشا دارد: ضعف انسان در مقابل طبيعت و آشفتگی روابط اجتماعی، ترس از طبيعت يا بی توجهی به آن، ناتوانی دز تحليل روابط اجتماعی يا نايده پنداشتن آنها، انسان را بر آن داشت تا با آفريدن تصورات خيا لی سعی کند نيازهايش را در جامعه بر اورده و آنها را وقف اين حقيقت موهوم کند و در پيشگاه آفريده های خويش زانو بزند. ريشه ی اين آفرينش در نيا ز عملی انسان برای يافتن سمت و سوی خويش – كه به نوبه اي از شرايط تنازع بقا ناشی می شود – نهفته است.

مذهب، سازشی هدفدار با محيط پيرامون جهت مواجه ی موفقيت آميز با تنازع بقاست. در اين سازش قوانين سودمند و مناسب وجود دارند ولی تماما با افسانه ها، اوهام، خيا لات و دانش غير واقعی آميخته اند. به همان شکل که توسعه ی فرهنگ انباشت و ذخيره ی دانش و همارت است، نقد مذهب نيز اساس نقد ديگر است. جهت هموار کردن راه برای شناخت صحيح و حقيقی لازم است که شناخت ساختگی و خيا لی را از ميان برد و مسا له را بطور کامل در نظر گرفت. از لحاظ تاريخی، نه تنها در موارد فردی که در تکامل کل طبقات، شناخت حقيقی در اشکال و تناسبات مختلف با تعصبات مذهبی آميخته است. مبارزه عليه مذهب و تمام اشکال افسانه پردازی و موهومات معمولا زمانی موفقيت آميز است که ايدئولوژی مذهی با احتياجات يک طبقه ی مشخص در يک محيط اجتماعی جديد در تناقض باشد. به عبارت ديگر، گردآوری شناخت و نياز برای شناخت در چارچوب حقايق غير واقعی مذهب قرار نگيرد، يک ضربه ی تيغ انتقاد کافی است تا پوسته ی مذهب را فرو اندازد.

زمانی که تبليغات مذهبی اثر کمتری بر طبقات فعال جمعيت روستاها و شهرها گذاشته، چه بايد کرد؟

[ در اين حالت] با يد دايره تجربه ی اجتماعی و شناخت حقيقی را بزرگ نمود. راههائی که به اين نتيجه می رسند متفا وت اند. سالن های غذا خوری عمومی و شيرخوارگاهها ممکن است به قوه ی درک زن خانه دار يک انگيزه انقلابی بدهند و مراحل گسستن از مذهب را بغايت در او تسريع کننند. روش سمپاشی هوايی برای نابود کردن آفات نباتی ممکن است چنين نقشی را در مورد دهقان ايفا کند. همينکه کارگر مرد و زن در انجمن ها شرکت می کنند – انجمنها ئيكه آنها را به بيرون از قفس تنگ و کوچک طبقه ی خانواده با آن شکل و تصوير خاص خودش راهنما ئی می کنند – يکی از راهها برای رها ئی از تعصبا ت مذهبی را با ز می کنند و غيره غيره . اين انجمن ها بطور حتم می توانند نيروی مقاوت عليه تعصبات مذهبی را بسنجد و راههای غير مستقيم برای توسعه ی تجربه و شناخت را پيدا کنند. پس بجای حملات مستقيم بوسليه ی تبليغات ضد مذهبی، ما از محاصرات، سنگربندی ها و مانورهای غير مستقيم استفاده می کنيم . در کل، ما هم اکنون به چنين دوره ای وارد شده ايم، اما اين بدان معنا نيست که در آينده هيچ حمله ای نخواهيم کرد، فقط لازم است که برای آن آماده شد.

آيا حمله ی ما بر مذهب درست است يا نادرست ؟ درست است. آيا نتايجی ببار آورده است؟ بلی. چه کسانی را به سمت ما سوق داده است؟ آنانی را که برای رهاندن کا مل خويش از تعصبات مذهبی با بکارگيری تجارب گذاشته آماده گشته اند. اضافه بر آنان، کسانی را که حتی تجربه ی بزرگ انقلابی اکتبر از مذهب نرهانيد. در اين روند، روشهای قراردادی انتقاد، هجو، کاريکاتور ضد مذهبی و مانند آن، کارآيی بسيار کمی دارند؛ و اگر فشار قويتر شود ممکن است نتيجه ی وارونه بدست آيد.

تنها با بستن کليسا ها، آنچنانکه در بعضی نقا ط انجام شده، و يا با افراط و تفريط اداری، نه تنها قادر نخواهيم بود به هيچ موفقيت قطعی دست يابيم، که بالعکس راه را برای قويتر بازگشتن مذهب هموار می کنيم.

در مراحل نابودی مذهب، دوران های متفاوتی از افت و خيزها وجود دارند که شرايط کلی فرهنگ آنها را تعيين می کنند.

از بين رفتن کل مذهب فقط زمانی انجام پذير است که يک ساختار سو سيا ليستی کاملا پيشرفته وجود داشته باشد، يعنی تکنيکی که انسان را از هر گونه وابستگی خفت بار به طبيعت آزاد می سازد. اين نا بودی، تحت روابط اجتماعيکه عاری از هر گونه نمايش مذهبی و کاملا سا لم هستند و نبوغ بشر را سرکوب نمی کنند می توانند به انجام برسد. مذهب، بی نظمی طبيعت و بی نظمی روابط اجتماعی را به زبان تصوير های خيا لی ترجمه می کند. فقط نا بودی بی نظمی های زمينی می تواند به واکنش های مذهبی اش برای هميشه پايان دهد. يک زندگی اجتماعی برنامه دار، آگاهانه و معقول در تمامی سطوحش، هر گونه نمايش مذهبی و شيطان صفتی را برای اعصار منسوخ خواهد ساخت.

قسمتها ی ا ز مقا له ی مذهب و مارکسيزم

برگزيده از سايت http://www.javaan.net

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

دين از ديد « روزا لوکسامبورگ »

کليسا، برای مبارزه با سوسيا ل دمکراسی، دو وسيله در دست دارد. در جايی که مانند کشور ما (لهستان) جنبش کارگری شروع به شناساندن خود کرده است و طبقات دارنده هنوز اميدوارند که آنرا نابود کنند، روحانيت با موعظه های تهديد آميز، تهمت زدن به کارگران و محکوم کردن « آزمندی» آنان، عليه سوسيا ليستها مبارزه می کند. اما در کشورهايی که آزادی های سياسی بدست آمده حزب کارگران نيرومند است، مانند آلمان، فرانسه و هلند، روحانيت در جستجوی وسا ئل ديگری است. در اين کشورها، روحاينت مقصود واقعی اش را پنهان می کند و ديگر نه مانند يک دشمن آشکار، بلکه همچون دوستی مصنوعی، با کارگران روبرو می شود.

بدين ترتيب کشيشانی را مي بينيد که کارگران را سازمان می دهند و اتحاديه های کارگری «مسيحی» بوجود می آورند. آنها از اين راه سعی دارند ماهی را با تور خويش بگيرند، کارگران را به درون اين اتحاديه های تقلبی بدام بياندازند. جايی که آنان تحقير را می آموزند، بر خلاف سازمان سوسيا ل دموکراسی که مبارزه و دفاع در برابر بد رفتاری را مورد توجه قرار می دهد. وقتی سرانجام دولت تزاری زير فشارهای پرولتاريای انقلابی لهستان و روسيه سقوط کند، و زمانی که آزادی سياسی در کشور ما بوجود آيد، خواهيم ديد که همين سر اسقف وابسته به پاپ و همين اداره کنندگان کليسا که امروز در برابر مبارزان به غرش در آمده اند، ناگهان سازمان دادن کارگران را بصورت اتحاديه های مسيحی و «ملی» شروع می کنند تا آنان را از مسيرشان منحرف سازند. هم اکنون در آغاز اين فعاليت زيرزمينی با عنوان «دمکراسی ملی» هستيم که همکاری آينده با کشيشان را تضمين می کند و امروز آنان را ياری می دهد تا سوسيا ل دموکرات ها را بباد تهمت بگيرند.


بنابراين کارگران بايد از اين خطر آگاه باشند – تا آنکه بخود اجازه ندهند در فرادی انقلاب، مجذوب کلما ت شيرين آنهايی شوند که امروز از بلندی منبر، جرات می کنند از دولت تزاری که کارگران را می کشد، از دستگاه سرکوبگر سرمايه، که علت اصلی تنگدستی پرولتاريا است، دفاع کنند. برای کارگران ضرورت دارد که به منظور دفاع از خود در برابر مخالفت روحانيت در زمان حاضر و در طی انقلاب و در برابر دوستی دروغين فردای آنان و بعد از انقلاب، خود را در حزب سوسيا ل دموکرات سازمان دهند. و اين پاسخی است به تمامی حمله های روحانيت : سوسيا ل دمکراسی به هيچ طريق با عقايد مذهبی مبارزه نمی کند. بعکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترين مدارای ممکن برای ايمان و عيقده است. اما از لحظه ای که کشيشان منبر را به عنوان وسيله ای برای مبارزه سياسی عليه طبقات زحمتکش بکار گيرند، کارگران بايد در برابر دشمنان حقوق و آزادی شان به نبرد برخيزند چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی شدن رژيم فلاکت آ ور حاضر ياری می رساند، دشمن خونين پرولتارياست، خواه در خرقه کشيش و خواه در لباس پليس.

تنها واقعيت يافتن فعاليت آگاهانه و منظم اجتماعی و اقتصادی توده هاست که به نابودی کامل تعصبات مذهبی منجر خواهد شد. هدف دگرانديشان و روشنگران بايد که تا جا ئی ممکن پيوندهای بين طبقات بهره کش و سازما ن و سازمان تبليغات مذهبی را نابود کنند و در عين حال، با سازماندهی وسيع تبليغات علمی – آموزشی و ضد مذهبی به توده های زحمتکش کمک کرده تا ذهن خود را به راستی از قيد تعصبات مذهبی برهانند. با اين همه، کاملا ضروری است که از ا هانت کردن به عواطف مذهبی افراد، که تنها به تشديد تعصبات مذهبی منجر می گردد، خودداری شود.

برگزيده از سايت http://www.javaan.net

Bye & Die

-= Shadows Move in The Dark =-

لینک
سه‌شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

 

  خداحافظ ای کوچه های خموش                                           خداحافظ ای نان و خرما به دوش

سلام

ماه رمضان شد ؛ مسلمان ها ميگن برکتش از همه ماه ها بيشتره ؛ توی قرآن مسلمان ها اومده که اين ماه خيلی ارزش داره . شبهای قدر هم که توی همين ماه هست . يکی از اين شبها همون شبی هستش که قرآن کامل نازل شده . اما يک چيزی هست توی اين ماه و توی اين ۳ شب که خيلی مهم هستش . اين پست رو برای همه نوشتم ؛ فرقی نداره چه مسلمان ها اين رو بخونن چه غيرمسلمان ها . مسلمانهايی که دين رو خودشون ديدن نه اون چيزی که توی مدرسه و جامعه بهشون نشون دادن ميفهمن اينا که من مينويسم چيه و اونهايی که دين خودشون رو دارن بگن اين پست هم مثل بقيه پست های اين وبلاگ چرت و پرت هست .

مهم نيست اسلام رو توی چيش ديده باشيد . مهم نيست مسلمون زاده باشيد يا به اسلام اومده باشيد . مهم نيست به دلايل مختلف از اسلام فرار ميکنيد مهم نيست که چيزی رو ديديد که از اديان براتون نمايش دادن و اونی رو که بايد نديدين . مهم اينه که اين موضوع هيچ ربطی به مسلمان بودن نداره . گفته بودم حتی ارامنه هم اين ۳ نفر رو قبول دارن . عباس ؛ حسين ولی ؛ علی ولی .

مهم نيست که اصلا اعتقادی به امامت و خلافت نداشته باشيد . مهم نيست که شيعه باشيد و علی ولی رو امام اولتون بدونيد يا سنی باشيد و علی را خليفه چهارم . مهم اينه که ۱۴۰۰ سال پيش توی يه همچين شبهايی يکی رفت . کجا ؟ فرقی نداره بگيد بهشت ؛ بگيد گايا ؛ بگيد وعده ما جهنم . مهم اينه که جهان همچين چيزی به خودش نديده بود و نخواهد ديد .

علی ولی همانيست که درب خيبر رو کند . ميگيد اين چيزا بزرگ کردن شخصيت و مثل رستم و اسفنديار ميمونه باشه ... علی همونه که جنگجوترين شخصيت عرب ها بود . ميخوايد بگيد اينم مثل تو فيلمها ميمونه باشه ... اما مظلوميت و عدالت علی رو ميخوايد چيکار کنيد ؟ عدالتی که هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال هيچکس نتونسته بيشتر از اون رو اجرا کنه ... ميخوايد بگيد کسی که هيچکس جرات نميرد مقابل باهاش مبارزه کنه سر نماز صبح از پشت فرق سرش رو ميشکافند مظلوم نيست ؟ شماها اگه کسی بهتون يا به پدرتون حتی کوچکترين ناسزا رو هم بگه دارش ميزنيد اما علی فقط گفت يک ضربه زد و فقط يک ضربه بهش بزنيد . حسين ولی پسر همين پدر هست . وقتی پسر به اون مظلوميت و بزرگی هست پس پدر چيست.

علی ولی همونيه که باهاش ميشه آفريدگار رو شناخت . علی همونيه که اگه عدالتش رو الان بخوان اجرا کنن خيلی از اين آدما ديگه وجود خارجی ندارن . علی همونيه که شبها خرما و نون رو توی کوچه های تاريک ميبرد در خونه مستضعفين بدون اينکه کسی بفهمه . تازه وقتی که فهميدن حاکم شهرشون امير المومنين مسلمانها ضربت خورده و کسی نيست که ديگه به بچه های يتيم سر بزنه فهميدن اون مردی که بچه ها رو دوشش بازی ميکردن کی بوده و از کجا اومده . نگيد نميفهميد !!! اينا هيچ ربطی به مسلمون بودن و کافر بودن نداره . اينا به يک مقدار عقل و تفکر ربط داره .

توی هيچ مراسمی توی هيچ کجای دنيا نميبينيد که اين همه آدم توی هر شهر و خونه تا صبح گريه و زاری کنه . يه چيزی هست که اين همه آدم اين کارها رو ميکنن وگرنه ۱۰۰ ميليون آدم که ديوانه نيستند تا صبح گريه کنند . يه چيزی ديدن که ين کارها رو ميکنند . مظلوميت رو ديدن و خيلی معجزات ديگه رو . اسلام واقعی رو ( و کلا اديان واقعی رو ) با تحريفات اون و با چيزهايی که به شما نشون ميدن مقايسه نکنيد . فکر کنيد . فقط تفکر .

ای انسانها خيلی چيزا هست که به هيچ دينی ربطی نداره . خيلی چيزا هست که توی فطرت همه آدمها هست . اين پست رو واسه اين نوشتم که يه خورده بيشتر فکر کنيد درباره دينتون . همون دينی که شما رو به سعادت و کمال ميروسونه . همون دينی که خودتون بايد بسازيد . فقط فکر کنيد . و چيزی رو الکی قبول نکنين . اگه واقعا به اين روزا و به اين شبها اعتقاد داريد نهايت استفاده رو ببريد . اگر هم نه بدتر از بنده لامذهب هستيد حداقل درباره اين چيزا فکر کنيد . فکر کنيد که عدالت و مظلوميت و انسانيت چی هست . دين مهم نيست مهم تفکر درباره حقايق هست .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   توحيد   

 

سلام

در ابتدا بايد عرض کنم که بنده در يکی از پست های اين وبلاگ هم گفتم که آيدی بنده حدود يکسال هست که از طرف ياهوو بسته شده و بنده با آيدی" King_Deicide " هستم .

اما مطلب اصلی اين پست . شايد بشه گفت به نوعی بررسی اصول دين مسلمان ها هست . توحيد - عدل - نبوت - امامت - معاد . امروز درباره اصل اول اين اصول يعنی توحيد صحبت خواهد شد . البته در ابتدا ذکر اين نکته ضروری است که هيچ ربطی به اسلام ندارد و تنها گزينش ۵ اصل دين است .

نميدونم از بين کسانی که اين وبلاگ را ميخوانند چند نفر فيلم برخورد Contact رو ديده اند . فيلمی فوق العاده قوی و فوق العاده تاثير گذار ! فيلميه که واقعا ميشه از طريق اون به يک نفر اون بالا بالاها ايمان آورد . توحيد : يگانگی ؛ بودن يکی اون بالاها . اول میپردازيم به بودن يا نبودن خدا يا پروردگار يا خالق يا هر چيزی که بخواهيد بر آن نام بگذاريد . يه عده ميگن ما بی خداييم ؛ بی خدا يعنی چی ؟ تا حالا همچين چيزی رو تونستين هضم کنين ؟ ما بی خداييم ؛ باشه قبول اما يعنی به هيچ چيز به عنوان يه منشا اعتقاد نداريد ؟ وقتی گفته ميشود که انسانهای عصر حجر خدا را نمیپرستيدند و به جای آن ماه و خورشيد و غيره رو میپرستيدند به علت کوچکی فضای ذهن آنها بوده .. اونها فقط تونسته بودن از تمام قدرت خالق فقط و فقط نور و بارور کردن مزارع خودشون رو ببينند . اما در دنيای امروز چی ؟ هنوزم شعور و ذهن آدميان در حد عصر حجر باقی مانده ؟ يه عده ماديگرا هستند و انسان و همه چيز را فقط و فقط ماده ای ميدانند که به خودی خود به وجود آمده است مانند نظريه داروين ( که بعدا در اينباره بحث خواهد شد ) اما آيا همه چيز به خوديه خود به وجود آمده ؟ اين همه ستاره و سياره ؟ اين همه انسان اين همه پديده چه طبيعی و چه غير طبيعی ؟ آيا به راستی ميتوان گفت همه آنها بی علت گرد هم جمع شده اند ؟

شمايی که خدا را قبول نداريد ايا به نيرويی بالاتر از همه موجودات اعتقاد داريد ؟ مسلما و به طور قطعی نيرويی بالاتر و برتر از همه موجودات قرار دارد ؛ شايد عده ای آن را خدا ؛ عده ای شيطان ؛ عده ای ماه و خورشيد بدانند اما ذکر اين مطلب که هيچ نيرويی بالاتر از همه نيروها وجود ندارد امری است بسيار بيهوده . اگر چنين باشد به راستی دنيا برای چيست ؟ محلی برای عيش و نوش ؟ پس اين همه اديان مختلف برای چه به وجود آمده است ؟ اين همه انسان برای خوش گذرانی به اين دنيا آمده اند ؟ چرا به دنيا می آييم ؟ آيا فقط و فقط نطفه ای که از صلب مرد خارج ميشود باعث شکل گيری پديده ای است که هنوز توان مقابله با خيلی از مشکلات آن وجود ندارد ؟ آيا انشانها خود به خود ميميرند ؟ آيا همه کتب آسمانی که ميگويند خدايی وجود دارد و آيا اين همه انسان به چيز اعتقاد دارند که وجود خارجی ندارد ؟

خير ؛ نيرويی برتر از همه ما و برتر از همه نيروهای دنيوی وجود دارد ؛‌ اين نيرو چه خدا باشد چه هر چيز ديگری ؛ همان نيرويی است که وقتی انسانها به مشکل بر ميخورند آن را صدا ميزنند . خدايی وجود دارد ؛ همان که خالق همه انسانها و خالق همه چيز . آنکه نطفه را انسان ميکند و آنکه انسان را جان ميگيرد . به راستی وقتی يک اختراع جالب ميبينيد به دنبال سازنده آن هستيد . وقتی موزيک فوق العاده ای ميشنويد به دنبال گروه آن هستيد پس مسلما اين همه پديده هم سازنده ای دارد واحد و فقط واحد .

اما توحيد ميگويد خدا يکی است و جز آن خدايی نيست . به قول قرآن لم يلد و لم يولد . اگر ماه و خورشيد در عصر حجر ميتوانست يکی شود فقط و فقط قدرت يک خدا را به بشريت نشان ميداد . خدايی که قدرت شب کردن روز و روز کردن شب را دارد . در مسيحيت Trinity وجود دارد که توحيد نيست . خدا يکی است همانطور که در باقی اديان گفته شده است . اصلا برای کسانی که ساير اديان را نيز قبول ندارند ميتوانيم از مصر و يونان و روم باستان مثال بزنيم . در يونان برای هر چيزی الهه و رب النوعی وجود داشت . الهه عشق ؛ الهه جنگ و ساير رب النوع ها . اما در نهايت زئوس قرار داشت . خدای مطلق يونان باستان . در بابل نيز رب النوع های زيادی وجود داشتند همانند Tiamat ؛ اما خدای بزرگ بابل کسی جز Marduk کبير نبود . حتی در بت پرستی نيز بت های مختلفی داشتند و هر بت مخصوص دعای خاص و قبيله ای خاص بود ؛ اما بت اصلی بت خانه کعبه الله نام داشت . توحيد در همه اديان وجود دارد . توحيد چيزی نيست که مخصوص اديان الهی و غير الهی باشد . توحيد و خالق قصه ای نيست که انسانها برای ثروتمند شدن يا قدرتمند شدن بتوانند آن را بسازند و بر آن تکيه بزنند . توحيد را نميتوان منحرف کرد . توحيد اديان نيستند که برای صاحبان قدرت منفعت داشته باشند . توحيد چيزيست که هر انسانی و هر فردی از هر دين و از هر قبيله ای به خدايی و به قدرتی بالاتر از همه حتی در ذهن ناخود آگاه و خود آگاه خودش اعتقاد دارد . خداپرستی و توحيد حتی نه به خدا بلکه فقط به يک قدرت بالاتر غريضی است و در هر انسانی وجود دارد به شرطی که بتوان آن را باور کرد .

به هر حال خالقی وجود دارد با هر قدرتی فراتر از قدرت همه . و تنهای تنها ! اين نه گفته های نويسنده وبلاگ است و نه قصه ای از پيش نوشته شده ؛  خداپرستی و توحيد در ذهن و فطرت همگان است به شرطی که بدان ايمان آوريم . و به شرطی که واقعا و واقعا به خودمان ؛ دنيای خود و راهی که ميخواهيم در آن قدم بنهيم فکر کنيم و با تفکر درست در همه جوانب سعادت اصلی خود را برگزينيم ( کاری که هدف اصلی اين وبلاگ است يعنی تفکر بيشتر درباره مسائل ) . در پايان به کسانی که فيلم برخورد را نديده اند واقعا پيشنهاد ميکنم اين فيلم را ( دوبله شده ) ببينند تا شايد خيلی از مسائل را بتوانند باور کنند .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
دوشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

شيطان پرستی ۲ :

در ادامه به قسمتهايی ترجمه شده از انجيل شيطان پرستان که از کتاب The Witches گردآوری شده اشاره ميشود . البته مانند همه کتب در اديان مختلف اين کتاب نيز به ستايش شيطان و قدرت طلبی از او میپردازد . همانطور که گفته شد در اين کتاب کلمات و جملات عبری نيز وجود دارد . اين دعاها اکثرا در مراسم های شيطان پرستی مورد استفاده قرار ميگيرد :

((‌ به نام خدای بزرگ ما ؛ شيطان ؛ به شما فرمان ميدهم که از دنيای سياه بيرون آييد . به نام چهار شهريار سياه جهنم ؛ پيش آييد . شيطان ؛ جام باده لذت را بردار . اين جام پر از اکسير زندگی است ؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است . آمين ))

(( ای دوست و همدم شب ؛ تو از صدای سگ ها و ريختن خون شاد ميشوی ؛ تو در ميان سايه های قبور ميگردی ؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهديد ميکنی گور گومورو ؛ ماه هزار چهره ؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر . دروازه های جهنم را بگشا و بيرون بيا ... ))

همانطور که مشخص است انجيل شيطان پرستی کتاب خاصی نيست و همانند همه کتب اديان به ستايش و تسبيح و درخواست کمک از پروردگار خود ميکند . لذا نميتوان گفت اين کتاب نوشته های پيچيده ای است که هيچکس توان فهم آن را ندارد . البته اين درست است که جملات عبری و یونانی در اين کيش وجود دارد اما مسلما آنچنان مورد توجه نيست زيرا اکنون انجيل مسيحيت نيز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترين کليسای رم آن را بسيار رواج ميدهند .

يکی از اعمال انجام شده در مراسم پيوستن عضو جديد به شيطان پرستان که البته همچين عملی در جادوگری نيز وجود دارد ۵ بوسه مقدس است . اين ۵ بوسه توسط همسر يا خود کشيش به بدن شخص عضو شونده زده ميشود که باعث خير و برکت او ؛ تقدس او در بين شيطان پرستان ؛ تشکر از وی به منظور عضو شدن و در نهايت قبول فرد عضو شونده است . شخص جديد در وسط پنتاگرام ( چه در جادوگری و چه در شيطان پرستی و در هر دو پنتاگرام ) زانو ميزند در حاليکه کاملا عريان است . بوسه ها بر زانو ؛ الت تناسلی ؛ سينه ها و لبان شخص جديد زده ميشود . قبلا هم گفته شد که در اين دين اعتقاد خاصی و احترام خاصی به اندام تناسلی قائل هستند زيرا زندگی و جهان را بدون وجود آن پوچ ميدانند و آن را تضمين بقای بشريت ميدانند . البته قابل تامل است که تضمين بقای آدميت به وجود آن بستگی دارد اما افراط و تفريط در هر دينی وجود دارد و خواهد داشت .

و در نهايت به ۱۱ قانون شيطان پرستی میپردازيم :

1) Do not give opinion or advice unless you are asked.

نظرات يا نصيحت هايت را ابراز ندار جزاينکه درخواست کنند

2) Do not tell your troubles to others unless you are sure they

want to hear them.

آزارهائي که ميخواهي بدهي به ديگران نگو جزاينکه مطمئن باشي آنها ميخواهند گوش بدهند.

3) When in another's lair , show him respect or else do not go there.

وقتي در مکاني ديگر هستي احترامشان را حفظ کن وگرنه به آنجا پاي نگذار

4) If a guest in your lair annoys you,treat him cruelly and without mercy.

اگر مهماني در استراحت گاهت است که تو را ميرنجاند ، او را مورد ستم خويش قرار بده ، بدون هيچگونه رحمي.

5) Do not make 3exual advances unless you are given the mating signal.

سکس پيشرفته نداشته باش , مگراينکه به تو اشاره‌اي شود يعني طلب شود.

6) Do not take that which does not belong to you unless

it is a burden to the other person and he cries out to be relieved.

کاري که به تو تعلق ندارد ، نگير. جزاينکه مسئوليتش با شخص ديگري باشد و او فرياد ميزند و کمک ميخواهد.

7) Acknowledge the power of magic if you have employed it successfully

to obtain your desires. If you deny the power of

magic after having called upon it with success,

you will loose all you have obtained.

قدرت جادو را تصديق کن اگر آن را به طور موفقيت آميزي براي تحقق آرزوهايت استفاده ميکني.

اگر قدرت جادو را رد کني بعد از فراخواندن آن با موفقيت ، تمام خواسته هايت باطل ميشود

8) Do not complain about anything to which you need not subject yourself.

ناله نکن درباره کاري که احتياج نداري تحت تسلط تو باشد.

9) Do not harm little children.

به کودکان کوچک صدمه نزن .

10)Do not kill non-human animals unless attacked or for your food.

به هيچ حيواني صدمه نزن مگر براي غذايت يا دفع حمله اش .

11) When walking in open territory,bother no one.

If someone bothers you,ask him to stop.

If he does not stop,destroy him.

وقتي درسرزمين‌اي قدم ميزني ، براي کسي مزاحمت ايجاد نکن اگر کسي برايت دردسر درست کرد ، به او اخطار بده اگر به کارش پايان نداد ، او را نابود کن.

متن بالا توسط چندين نفر قبلا ترجمه شده است لذا قانون کپی رايت رعايت ميشود . به هر حال ۱۱ قانون مهم شيطان پرستی در بالا اشاره شد و همانگونه که از بندهای ۹ و ۱۰ برداشت ميشود اين است که اين قوانين توسط شيطان پرستان جديد وضع شده است زيرا همچنان شاهد قربانی کردن انسانها در مراسم شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی و سلاخی حيوانات هستيم .

بحث وجود یا عدم وجود شیطان شاید خود بحث گسترده ای باشد اما خوبی وجود دارد همانطور که بدی وجود دارد ؛ اهریمن وجود دارد همانطور که اهورامزدا وجود داشت و ابلیس وجود دارد همانطور که خدا وجود دارد . البته همانطور که هر انسانی در خود خوبی دارد و خدا نیز مظهر خوبی محصوب میشود یعنی هم خدای درونی داریم و هم خدای بیرونی ؛ قطعا بدی و شیطان نیز هم درون انسانها وجود دارد و هم به صورت خارجی آن . پس اینکه بگوییم شیطان و اهریمن فقط و فقط خارجی است و همان فرشته مغضوب بارگاه آفریدگار است و یا اینکه بگوییم شیطان فقط اعمال بدی و نفس بد انسان هستند که درون آدمی وجود دارند حرفی عبث و بیهوده است . شیطان معنوی و مادی به هر دو صورت وجود دارد . مهم انسان هست که باید تصمیم بگیرد که از آن پیروی کند یا آن را از خود براند . البته شیطان پرستی به طور کلی مخصوصا شیطان پرستی قرون وسطایی در سطح وسیع محکوم است ( به قول یکی خدا پرستان دیوانه اند و شیطان پرستان از آنها نیز احمق تر -- فقط نقل قول بود امیدوارم باعث ناراحتی کسی نشود ) به هر حال ضمن احترام به هر دینی و پیروان آن دین بهتر است مزایا و معایب و نقصهای هر دینی را قبول کنیم تا بهترین را انتخاب کنیم .

در اين قوانين نکته های زيادی وجود دارد و شايد خوبی و بدی هيچکدوم از آنها را واقعا نميتوان رد کرد . شايد خيلی از قوانين آنها از قوانين موجود در اديان الهی همچون مسيحيت و اسلام بهتر و قابل پسندتر باشد . به همين علت است که دين عبارت است از برگزيده ای از بهترينهای اديان مختلف . شايد خيلی ها شيطان پرستی را در قربانی کردن انسانها ببينند و بدينگونه بر اين دين غرض بورزند و بر آن ايراد گيرند اما همانطور که در اين ۲ قسمت درباره شيطان پرستی توضيح داده شد شيطان پرستی مخصوصا شيطان پرستی جديد مطلقا بد و دور از انسانيت نيست . پس بهتر است قبل از اينکه از دينی يا مکتبی پيروی کنيم و يا با آن به مبارزه برخيزيم تمام ابعاد وجودی آن را در حد امکان شناسايی کنيم تا بی دليل کاری را انجام ندهيم .

اميد است درباره دنيا و دين اطراف خود بيشتر بينديشيم و دينی را برگزينيم که راه سعادت و کمال انسان را در خود داشته باشد .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   شيطان پرستی !   

 

شيطان پرستی                    Satanism

 

مقدمه :

سلام !
روزگار عجيبی است ؛ هر گوشه توی هر خيابان يا بين دوستان رو که نگاه ميکنی درباره اين کلمه ميشنوی ؛ مخصوصا در بين کسانی که ادعای متال بازی و گوش کردن به موسيقی متال به خصوص سبک بلک متال را يدک ميکشند . متاسفانه در مملکت ما هر چيزی بدون اينکه واقعا درباره همه ابعادش صحبت بشه و فقط به خاطر اينکه باعث معروفيت ميشود مورد پذيرش قرار ميگيرد . البته اميدوارم اين صحبتهای من باعث ناراحتی دوستان نشود اما چيزی که الان در جامعه مشاهده ميشود باب شدن شيطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است . از موضوع اصلی خارج نشويم ؛ اينجا نه مکتبخانه است و نه مدرسه و نه ميزگرد موضوعات اجتماعی و کلا اين وبلاگ به چيز ديگری میپردازد نه موضوعات اجتماعی !!!
در ابتدا طبق همه نوشته ها اعلام ميکنم بنده نه ترويج اين دين را انجام ميدهم و نه آن را رد ميکنم و بازهم ميگويم دين چيزی است متشکل از همه اديان الهی و غيرالهی و برگزيدن بهترين آنها ؛ لذا اميدوارم کسی به وبلاگ تهمت ترويج و یا مبارزه با دينی ( اسلام ؛ مسيحيت ؛ يهود ؛ شيطان پرستی و ... ) را نزند . کپی از مطالب وبلاگ بدون ذکر نام نويسنده و وبلاگ مستوجب هولناکترين نفرينهاست !

تاريخچه (History) :

شايد عده ای شيطان پرستی را دينی مدرن و نهايتا مربوط به قرن ۱۶ - ۱۵ ميلادی بدانند اما واقعيت چيز ديگريست . شايد بتوان تاريخچه شيطان پرستی را به قرون اوليه پيدايش آدمی نسبت داد . البته شواهد به دست آمده اين حرف را تصديق ميکند که شيطان پرستی در نواحی امريکای لاتين ؛ امريکای جنوبی و افريقای مرکزی به قرن ها قبل از ميلاد مسيح برميگردد و قبايلی که آثاری از آنها باقی مانده است اين احاديث را تصديق ميکنند . در اکتشافات به دست آمده در امريکای جنوبی يکی از قبايل اين قاره که اعتقاد بسياری به خوب و بد داشتند شيطان را پرستش ميکردند و حتی قربانی هايی را از انسان به شيطان هديه ميکردند که هنوز مکانهای انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد موميايی به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن اين انسانها (که در آنها بيشتر زنان به چشم ميخورند) است . در افريقای مرکزی و در دشتها و کويرهای سوزان اين قاره نيز در قبايلی که معروفترين آن قبيله اوکاچا (اگر درست گفته باشم) شيطان به عنوان قدرت مطلق زمين و آسمان و پديد آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش میشد و حتی قربانی هايی نيز در مواقع خاص به آن اهدا ميشد . ذکر اين نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شيطان لحظه های خاصی بوده است که اکنون چند زمان آن به صورت علمی توجيح علمی پيدا کرده است . که در عنوان های بعدی توضيح داده خواهد شد . تاريخچه شيطان پرستی به سالهای بسيار دور بر ميگردد که بعدها اين دين و سنت به صورتهای ديگر نمود پيدا کرد که چيزهايی از گشذته چه با تحريف و چه بدون تحريف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است . البته شيطان پرستی در زمان پيدايش زبان و خط و زمان مادها ؛ سومريان ؛ بابليان و ... نيز ادامه داشت تا در قرون ۱۴ -۱۵ ميلادی شيطان پرستی نوين به وجود آمد .

مبدا شيطان پرستی :

مبدا شيطان پرستی قديمی همانطور که گفته شد به قرون اوليه آدمی برميگردد اما چگونه ؟ در زمانهای قديم طبق ديگر نوشته های اين وبلاگ که توضيح داده شد انسانها در برابر هر چيزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند تسليم ميشدند و سجده ميکردند . شيطان پرستی قديمی بر اساس سنتهای خداپرستی و شيطان پرستی واقع نشده است و نميتواند اينگونه باشد لذا آنها برای اينکه در مقابل قدرتی بزرگ سجده کنند و مسلما اين قدرت در شب از عظمت مخصوصی برخوردار بوده است به ستايش و پرستش موجودی فوق طبيعی و دهشتناک که قدرت فوق العاده ای دارد میپرداختند که مبدا شيطان پرستی قديمی را به وجود آورد .
اما مبدا شيطان پرستی جديد ؛ ذکر اين نکته ضروری است که اين مبدا دقيقا مانند قضيه وجود ابتدايی مرغ و تخم مرغ بوده است که آيا واقعا در ابتدا شيطان پرستی وجود داشته است يا در ابتدا جادوگری وجود داشته است ؟ اما عنوانی که مسلما قدرت بيشتری دارد اين است که جادوگری ابتدا جود داشته و سپس شيطان پرستی نوين از آن شکل گرفته است . شيطان پرستی جديد را پاره ای از انگليسيان که گفته ميشود از نجيب زادگان بوده اند به راه انداخته اند برای اينکه از قدرت شيطان و قدرت تاريکی بهره ببرند . و پس از آن مراسم شيطان پرستی نوين برگزار ميشود . در حقيقت شيطان پرستی نوين از انگلستان و در حدود قرون ۱۵-۱۶ ميلادی به وجود آمد البته تغييرات بسياری نسبت به شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی داشت و کرده است اما به هر حال استفاده از قدرت شيطان همچنان باقی مانده است و اين چيزيست که نميتوان خط بطلانی بر روی آن کشيد .

معنی شيطان پرستی :

شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است . در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين . قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده ميشود را قانونمند کند . در شيطان پرستی ؛ معنی شيطان پرستی غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريک و مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده شود . و در نهایت معنای شیطان پرستی ؛ پرستش قدرت پلیدی و قدرتمند است .

شيطان پرستی قديمی (Ancient Satanism) :

شيطان پرستی قديمی شيطان پرستی ای است که به قرون وسطا برميگردد ؛ با اينکه همانطور که در تاريخچه شيطان پرستی ذکر گرديد شيطان پرستی به قبل از ميلاد مسيح برميگردد اما اصولا شيطان پرستی قديمی را مربوط به قرون وسطا ميدانند و بنده نيز طبق اين تقسيم بندی صحبت خواهم کرد . موضوعی که امروزه درباره شيطان پرستی قديمی وجود دارد و در برخی کتابها ديده ميشود به اين مطلب برميگردد که اصولا شيطان را کليسا به وجود آورد تا تمام بديها و پليديها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشريت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند . و جادوگران را نيز که در قرون وسطا از قدرت زيادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سياه به عنوان پيروان شيطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند .
البته اين يک نظريه ای است که آنچنان که بايد و شايد نميتواند قدرت داشته باشد و انسان را حداقل از لحاظ فکری ارضا کند . زيرا قبل از مسيحيت و در زمانهای ابراهيم و موسی و حتی بسيار قبل از آنها شيطان پرستی وجود داشته و چيزی به عنوان شيطان مسلما وجود دارد زيرا اگر وجود نداشت هيچگاه آدم و حوا به زمين سقوط نميکردند ! پس نظريه فوق را ميتوان نظريه ای مغرضانه نسبت به مسيحيت و کليسا خواند ( البته کارهای نفرت انگيز بزرگان دينی اديان مختلف چون مسيحيت و اسلام و حتی کليساها و ... هيچگاه قابل گذشت نيست ) که ميتوان اين نظريه را رد کرد .
شيطان پرستی قديمی از لحاظ معنی و از لحاظ اعمال انجام شده مسلما با شيطان پرستی کنونی بسيار تفاوت دارد . با آنکه عده ای بسيار زياد و شايد بتوان گفت چيزی که به عنوان شيطان پرستی امروزه در جوامع گوناگون و در نظر مملکت ما قرار دارد شيطان پرستی قديمی يا قرون وسطايی است که اين شيطان پرستی به طور کلی محکوم شده است و شيطان پرستی جديد با آن به مبارزه برخواسته است اما خوب هنوز عده زيادی آن را قبول دارند و به آن احترام ميگذارند و قوانين آن را اجرا ميکنند . ( همانند سنی و شيعه در اسلام و پروتستان و کاتوليک در مسيحيت ) درباره اعمال انجام شده در شيطان پرستی قديمی نيز در مبحث خود بحث خواهد شد . شیطان پرستی قدیمی استفاده از کمک شیطان در کارهای زیان آور و کمک به برخی پادشاهان در جنگها بوده است و حتی همسر پادشاه فرانسه در قرن ۱۳ میلادی برای نجات شوهر خود از مرگ مراسم شیطان پرستی قرون وسطایی را انجام داد . شیطان پرستی قدیمی اعتقاد دارد که شیطان وجود دارد و قدرت او عظیم ترین قدرت بر روی جهان است . اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک این مراسم است . شیطان پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است و دقیقا در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام میدهد . آنها به مسیحیت و کلیسا اعتقادی ندارند و آنها را عامل بدبختی مردم میدانند . آنها میگویند مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد میکرد و مردم را به راه راست میبرد اما تنها کاری که انجیل انجام داده دروغگویی و رواج بدی در جامعه است ! آنها قربانی انسان را امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان میدانند و در این میان دختر بچه ها بهترین قربانی برای شیطان هستند . ریختن خون در این مراسم نشانه تقدس این مراسم است ( همانند نوشیدن شراب در عشای ربانی مسیحیت که به عنوان نشانه تقدس و خون مسیح است ! ) . انجام اعمال شهوترانی در این مراسم اعمالی است که باید حتما بدان پرداخته شود چون در شیطان پرستی قدیمی ارضای حس جنسی یکی از مهمترین عوامل است و البته با توجه به اینکه شیطان پرستان قدیمی بدترین اعمال را برای مبارزه با خدا ؛ مسیح و شیطان انجام میدادند لذا امور جنسی نیز به بدترین و فجیع ترین نوع خود انجام میگرفت . آنها به جهنم اعتقادی نداشتند و میگفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی میکنیم لذا بدترین گناهان را در مراسم خود انجام میدادند . شیطان پرستان قدیمی شیطان را موجودی با هویت خارجی میدانند .

شيطان پرستی جديد (New-Satanism) :

شيطان پرستی جديد همانطور که گفته شد در انگلستان به وجود آمد و البته زياد نيز تعجب برانگيز نيست زيرا انگليس يکی از کشورهايی است که جادوگرانی بسياری را داشته است و البته وجود اهالی باستانی آسياي ميانی و خاورميانه و همچنين اهالی يونان باستان در انگليس ثابت شده است زيرا از اکتشافات به دست آمده در برخی محل های برگزاری مراسم شيطان پرستی و جادوگری در انگليس نظير محل استون هنج آثاری از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و همچنين در کتب شيطان پرستی و جادوگری کلمات عبری ؛ يونانی و فارسی ( البته هيچکدام نه به صورت کنونی ) وجود دارد . شيطان پرستی جديد بر خلاف شيطان پرستی قديمی اعتقادی به وجود شيطان خارجی ندارد بلکه شيطان پرستی جديد شيطان را در طبيعت و در وجود هر انسانی ميداند و اين باطن هر کسی است که شيطان در آن وجود دارد و مراسم شيطان پرستی جديد مراسمی است برای دعوت از شيطان باطنی و حس اهريمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا ميشود . آنها جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه که وجود دارد مديون آلت تناسلی آدميست و ديگر اينکه انسان بايد کاملترين لذت جسمانی و جنسی را در اين دنيا ببرد . آنها معتقدند به زندگی پس از مرگ ؛ و آن اينکه بعد از مرگ روح کسانی که در دنيا لذت جسمانی لازم را نبرده اند به اين دنيا برميگردد و لذت جنسی خود را کامل ميکند . در مراسم شيطان پرستی جديد مخلوطی از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روی حاضرين پاشيده ميشود ( همانند آب مقدس در مراسم عشای ربانی مسيحيت ) . و البته در شیطان پرستی جدید اعتقادی به قربانی کردن انسان و حتی حیوان وجود ندارد .

انجيل شيطانی و کليسای شيطان (Satanic Bible & Church Of Satan) :

انجيل شيطانی کتابيست که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده ميکنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که ميتوان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است . در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است .
کليسای شيطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و جايی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود . اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه ميدهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار ميگرفت که اکنون محليست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد .

اعمال و زمان شيطان پرستی :

زمان شيطان پرستی در زمانهای بسيار قديم و قرون اوليه آدمی در چندين زمان انجام ميگرفت : اولين زمان هنگام کسوف و خسوف بود ؛ بر اين تصور که شيطان و خدای تاريکی از انسانها عصبانی هستند و منتظر هديه خود و اگر برای آنها قربانی انجام نميگرفت خدای تاريکی و شيطان تمام انسانها را قتل عام ميکردند لذا برای آرامش شيطان قربانی کردن انسان انجام ميشد . اين مراسم به خصوص در قبايل امريکای جنوبی بسيار فراوان ديده شده است به گونه ايکه اکتشافات به دست آمده وجود اين قربانی کردن ها را تصديق ميکند و اتاقهای مخصوص قربانی کردن نيز به شيوه ای خاص بنا شده بود و تزئينات خاص خود را داشت . البته قربانی کردن انسان در زمانهای ديگر نيز انجام ميشد که اکنون قربانی کردن انسان در دوره کنونی در يک شب کاملا تاريک انجام ميشود .
اعمال مراسم شيطان پرستی نيز بسيار زياد است و به ذکر چند مورد بسنده ميکنم . مهمترين اعمال آنها اعمالی است که هميشه انجام ميدهند و در آن به انجام امور جنسی میپردازند و همچنين از شيطان برای پيشبرد اهداف حاضرين کمک ميخواهند و اگر کسی مشکلی داشته باشد برای حل مشکل وی دعا ميشود . مراسم بعدی ؛ مراسم عضويت يک عضو جديد به اين هيئت و مجموعه است که اين کار توسط کشيش کليسای شيطان و يا همسر وی ( بستگی به مذکر يا مونث بودن عضو جديد دارد ) انجام ميشود .
مراسم قربانی کردن : در شيطان پرستی جديد قربانی کردن مفهومی ندارد اما برای آنان که هنوز پيرو شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی هستند اين کار در شبی تاريک انجام ميشود . قربانی توسط آب مقدس غسل داده ميشود و بر روی محراب خوابانده ميشود . البته اصولا قربانی ها قبل از انجام مراسم بيهوش ميشوند . و در کاملترين مراسم قربانی کردن برای شيطان ؛ قربانی پس از کشته شدن و نوشيدن خون وی توسط آتش سوزانده ميشود . در اين مراسم خواندن اوراد مخصوصی به زبانی کاملا بی معنی و گاها عبری انجام ميگيرد .
یکی دیگر از مراسم شیطان پرستی ؛ مراسم معروف نماز سیاه یا نماز جماعت سیاه است که شاید معروفترین مراسم آنان باشد . این مراسم در کلیسای شیطان پرستی انجام میشود و دقیقا همان مراسم عشای ربانی مسیحیت است با این تفاوت که تمام کارها برعکس انجام میشود و البته کارهایی نیز در آن مراسم انجام میگیرد که از ذکر آنها خودداری میکنم .

کشورهای دارای کليسای شيطان :

بيشترين اين کليساهای شيطان در کشورهای امريکا ؛‌ انگليس و آلمان و همچنین چین داير ميباشد البته اينکه در کشورهای ديگر نيز همچين مکانهايی وجود داشته باشد چيزی است که مسلما حتی اگر به طور علنی وجود نداشته باشد جايی برای تجمع شيطان پرستان وجود دارد . اما بيشترين شيطان پرستی در ۳ کشور فوق رواج دارد . البته بايد گفت در ميان ۳ کشور بالا ؛ آلمان بدترين و فجيعترين مکان برای انجام مراسم است همانگونه که بارها شيطان پرستی و آدمخواری و ... حتی توسط صدا و سيمای ايران نيز پخش شده است .

شيطان پرستی در ايران :

شيطان پرستی در ايران از ديرباز وجود داشته است . چه قبل از زرتشت و چه بعد از آن و شايد اوج آن در زمان زرتشت و بحث اهريمن و اهورامزدا باشد . اما بر اساس تحقيقات نويسنده وبلاگ بيشتر شيطان پرستی در ناحيه غربی کشور و ناحيه مرکزی ايران داير است . مخصوصا در شهرهای غرب و جنوبغرب کشور و کردنشين که حتی مراسم اين عده در کوهها و دره ها نيز هنوز برگزار ميشود و قربانی آنها حيوان است . در قسمتهای مرکزی ايران نيز هنوز هستند قبايلی که شيطان پرست هستند اما خوب به گستردگی ديگر مناطق ايران نيستند . و خوشبختانه يا متاسفانه بعضی از اين کانونهای شيطان پرستی در تهران نيز در حال گسترش است .

 

حرف آخر نويسنده :

در ابتدا واقعا جا داره از دوست عزيزی به نام Daniel که البته مسلما نميتونه اين وبلاگ رو بفهمه تشکر کنم . و البته از گروه بلک متال Darkthrone . چون شايد ۵۰٪ اين اطلاعات رو دانيل در اختيار من قرار داد و به علت ارتباط دانیل با گروه فوق و دوستی با اعضای این گروه به خصوص درامر گروه  و مسائلی رو هم که اعضای اين گروه برای من در ارتباط با شيطان پرستی و اطلاعات راجع به اين دين و مراسم آن و ... به دانيل داده بودند تشکر ميکنم . ( با اينکه ميدونم هيچ کدومشون نوشته های من رو متوجه نميشن ) . اين نوشته ها حاثل حدود 2-3 سال تحقيق درباره شيطان پرستی بود که به صورت مختصر اما کلی و جامع در اين وبلاگ قرار داده شد . به جزئيات پرداخته نشد ؛ يکسری از مطالب به علت کمی وقت - نبود امکانات مناسب - نبود شرايط مناسب - نبود تفکر باز گفته نشد ؛ و خيلی از مسائل به دليل شخصی در وبلاگ قرار داده نشد که شايد همين مقدار به اعتقاد خودم جامع و کافی بوده و اگر قرار بود تمام جزئيات و همه مطالب گفته بشه در حد يک کتاب ميشد ! و واقعا کپی از اين متن بدون نام نويسنده و وبلاگ مستوجب هولناکترين نفرينهاست .
در آخر اين است شيطان پرستی ؛ چيزی که خيلی ها به آن علاقه دارن شيطان پرستی است در اين قالب و به خصوص قالب قرون وسطايی که دوره آن خيلی وقت است به پايان رسيده است و ديگر قربانی کردن انسان در دنيای کنونی جايگاهی ندارد ! بنده نه قصد نفی اين دين را دارم و نه ابلاغ آن را ؛ فقط اينکه فکر کنيد و دين را از ميان همه بهترينهای اديان انتخاب کنيد . دينهای الهی و دينهای غيرالهی هيچکدام تکامل و سعادت شما را تکميل نميکنند .

منابع :

Books:

1. Christendom, the Christiar Churches, their doctrines, constitunional forms and ways of worship (by Einar Molland , First Translate, Norway Language )

2. The Witches

 3. Robert Garves and Raphael Patai , Hebrew Myths

 4. J.Dan , The Hebrew Story In The Middle Ages

 5. I.Epstein , The Babylonian Talmud . London : Socino Press 1978

 6. Raphael Patai , The Hebrew Goddess ; Detroit : Wayne State University Press, 1990

7. Zoroastrian Books

Other :

New York Satanism Committee

Darkthrone Band

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       

Naturalism

طبيعت گرايي

 

همچنان كه ضد مسيح و ماركسيسم هيچ گاه نمي توانند به عنوان يك دين خود را نمايان كنند و به عنوان يكي از اركان قدرتمند در جامعه مكتب ها هستند طبيعت گرايي نيز با اينكه امروزه به اشتباه به عنوان يك دين مورد خطاب قرار ميگيرد اما در حقيقت آن هم مانند ضد مسيح يك مكتب بزرگ است .

اصل طبيعت گرايي با اصل زندگي طبيعت برابري ميكند . كساني كه بدين مكتب اعتقاد دارند انسان و كل هستي را با طبيعت مورد قياس قرار ميدهند و اعتقاد دارند هر چيزي كه در جهان هستي وجود دارد به هر صورت ميتوان در دنياي طبيعت نيز پيدا كرد . به عنوان مثال اگر ميتوان تولد را به تولد گياهان شبيه كرد . همانگونه كه بذري بعد از مدت ها به گياه تبديل ميشود انسانها نيز به نطفه تبديل ميشوند . طبيعت گراها ضرورتي براي داشتن دين و پيامبر و با اعتقاد به بهشت و جهنم نمي بينند . در اين دين اصل رشد و نمو گياهان و همچنين چگونگي ارتباط اجزاي طبيعت در جايگاه كتاب آسماني آنهاست و با توجه به اصل اينكه چگونه طبيعت راه درست را در پيش ميگيرد آنها نيز اعتقاد دارند انسانها راه درست را ميتواتنند با توجه به اصل طبيعت پيدا كرد و احتياجي به پيامبر و امام و قديس وجود ندارد . اما مهمترين موضوع در اين دين بحث گايا يا هسته اصلي زمين است . همانطور كه در يكي از يادداشتهاي اين وبلاگ در مورد گايا توضيح مختصري داده شده اكنون به بحثي مفصل تر ميپردازيم . گايا يا جايي كه انسانها پس از مرگ خود روح آنها و جسم آنها بدانجا مي روند . انسانها ابتدا در اين دنيا پاك ميشوند سپس به روح اعظم زمين يعني گايا مي پيوندند .

نظريه پردازان در اين مكتب انسانها بزرگي بوده و هستند و حتي اين مكتب به قدري پيشرفت داشته است كه در ادبيات اروپا نيز شاخه اي را به طبيعت گراها يعني شاخه ناتوراليسم تخصيص داده اند . آنها همه چيز را مربوط به طبيعت ميدانند و هر چيزي را كه در جهان هستي موجود مي باشد سرچشمه گرفته از هستي و طبيعت ميدانند .

گايا روح اعظم زمين پذيرشگاه ابدي روح كساني است در دنيا به صورت كامل پاك و منزه شده است و اكنون آماده زندگي در دنياي ارواح هست . همانگونه كه اديان الهي اعتقاد بدين دارند كه خدا انسانها را پس از عبور از آتش جهنم پاك و منزه ميكند و سپس به بهشت برين كه تنها و تنها مخصوص نيكان و پاكان است راه ميدهد . آنها نيز اعتقاد دارند كه انسانها در دنيا پاك ميشوند و سپس به روح اعظم زمين و مادر طبيعت يعني گايا مي‎پيوندند و سپس در دنياي كاملا معنوي و در دنياي ارواح به زندگي خود به گونه اي كاملا متفاوت ادامه ميدهند . البته همانچون كه در ديني چون اسلام فيها خالدون ها وجود دارند در اين دين نيز ارواحي وجود دارند كه به آنها ارواح سرگردان گويند و آنها ارواحي هستند كه هيچ گاه به گايا ، روح سبز زمين نمي پيوندند و تا ابد روح آنها به صورت روحي شيطاني در زمين پراكنده خواهد بود .

Bye & Die

 

                                             -= Shadows Move In The Dark=-

لینک
شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   پيامبران   

 

سلام

بعد از چندين وقت که نتوانسته بودم به دلايل مشلغه کار و درس وبلاگ رو آپديت کنم دوباره امروز اين فرصت رو پيدا کردم . شايد سوالی که به ذهن ناآرام خيلی از ماها رسيده و شايد خيلی ها براش توجيه بسيار مناسبی آوردند ( برای جواب ندادن , و تنها حرف آنها اين است که از او به عنوان خاتم الانبيا اسم برده شده است! ) و شايد خيلی نتونستند قانع بشوند اين هست که چرا بعد از محمد نبی ديگر هيچ پيامبری بر انسانها نازل نشد ! اين سوال محور اين يادداشت هست .

قبل از هر چيز گفتن یک مطلب ضروری است. آيا واقعا بعد از محمد نبی پيامبر ديگری نازل نشده است ؟! مسلما جواب دادن به اين سوال صحبتهای مقدماتی خود را ميطلبد . پس لذا ابتدا به مقدمات اين بحث میپردازم .

از بين همه پيامبرانی که بر انسانها نازل شده اند فقط ۵ نفر به اولی العظم مشهور شده اند . ۵ نفری که کتاب آسمانی داشته اند . از بين آن ۵ نفر ۳ نفر قابل بررسی هستند زيرا تنها کتاب موسی نبی ؛ عيسی نبی و محمد نبی تا حدودی ( چه با تحريف و چه بدون تحريف ) به طور ضمنی باقی مانده است . و همانطور که ميدانيم باقی پيامبران بدون کتاب و برای اثبات حقانيت پيامبر اولی العظم قبل خود نازل شده اند تا فرمانهای آنها را به گوش مردم بعد از آنها برسانند و کتاب آسمانی آنها را تبليغ کنند . اما بعد از محمد نبی آيا احتياج به اين کار نبود ؟ و آيا اکنون در تمامی دنيا شخصی به نام محمد بن عبدالله پيامبری با کتاب آسمانی قرآن را ميشناسند ؟ و آيا همه بر او ايمان آورده اند که احتياج به تبليغ برای او نباشد ؟

ذکر نکته ديگر واجب است و آن اينکه درست است که محمد نبی به عنوان خاتم الانبيا بين مسلمانان ( و نه به طور جدی بين ساير اديان ) معروف است و گفته شده که بعد از او هيچ کس ظهور نخواهد کرد اما بحث بر سر پيامبری با دين و کتاب آسمانی جديد نيست . چرا پيامبری بدون دين جديد و برای تبليغ محمد نبی و پيام آسمانی او به انسانها نازل نشد ؟! تبليغ برای رسالتی که وی بر دوش داشت . شايد خيلی ها بگويند که پس امامان برای چه بوده اند ؟! اما آيا تعداد امامان و فرصت آنها برای تبليغ دين محمد کافی بوده است ؟ و آيا امامانی که اکثرا در خود عربستان بوده اند ( منظور از عربستان ؛ شبه جزيره عربستان ميباشد ) ميتوانستند پيام خاتم الانبيا را به گوش همه جهانيان و آن هم جهانی با وسعت و تعدد انسانهای کنونی برسانند ؟ پس مسلما نياز به پيامبرانی فقط برای تبليغ نيز ضروری به نظر ميرسد !

اما بعد از عبور از مقدمه ای هرچند کوتاه بحث بدينجا ميرسد که آيا واقعا بعد از محمد نبی ديگر پيامبری بر انسانها مبعوث نشد ؟ در اينجا بايد بگويم بنده نه اين مطلب را تکذيب ميکنم و نه صراحتا آن را قبول دارم ؛ اين مطلب همانند مطالب گذشته ( به خصوص آفرينش انسان ) فقط و فقط برای تفکر بيشتر و قبول واقعيت است و نه چيزی جز اين . جواب به سوال اين است که آری بعد از محمد نبی نيز پيامبری مبعوث شده است . اين پيامبر همراه با کتاب آسمانی (!) خويش بعد از محمد نبی مبعوث شده است و پيروان زيادی نيز مخصوصا در ايران و شهرهای غربی ايران دارد . اين پيامبر همان علی ولی مسلمانان است که در کالبدی ديگر به عناون پيامبر ظهور يافته است . البته اين بحث با بحث علی الله ايها اشتباه نشود . اين پيامبر آسمانی(!) چندين قرن بعد از پيامبر اسلام ظهور کرده و همانطور که گفته شد پيروان نسبتا زيادی نيز دارد .

اما بخش سوم و بحث اصلی اين يادداشت که آيا واقعا به حضور و بعثت پيامبری نوين نيازی هست يا خير ؟ مسلما وقتی موسی و بعد از آن عيسی نازل شد در کتب خود درباره بسياری از مسائل سخن گفته اند . مسائلی که نياز بر جو حاکم آن زمان سرزمين های خود داشته اند . و مسلما بسياری از شبهات آنروز را ميتوانستند با کتب خود از بين ببرند و مردم را به راه الهی دعوت کنند . بعد از آن در ميان قومی وحشی و بی تمدن پيامبری نازل ميشود با کتاب آسمانی خويش که به عنوان آخرين پيامبر معرفی ميشود . کتاب او شاهکاری بود که مسلما هنوز توجيه عقلانی برای شيوايی کلام او پيدا نشده است و توانسته بود جمعيت آن زمان را کنترل کند . زمانی که در آن با شمشير می جنگيدند و سوار بر ارابه های خود از اين سو به آن سو ميرفتند . زمانی که سفرهايی که امروزه با يکساعت طی ميشود با ۴-۵ ماه طی ميشد . و کتابی کافی و بيش از حد برای مردمان آن زمان بود ؛ مردمانی بسيار بی تمدنتر از مردمان عصر عيسی در رم و يونان و قسطنطنيه و ... . اما مسلما گفته های قرآن و حتی شايد انجيل برای مردمان اين عصر نيز کاربرد دارد اما بايد دانست آيا در تمام موارد و يا خير ؟ همانطور که ميدانيم سوره های مکی قرآن برای نشان دادن جايگاه يک حکومت اسلامی بر پايه دستورات خدا نازل شده است وليکن آيا همه آن سوره ها و آيات برای سرزمين ها و حاکميت های جهان امروز کاربرد موثر دارد؟ و شايد ( مطمئنا ) داشته باشد ؟ آيا داستانهايی که در قرآن برای انسانها گفته شده تا از آنها پند بگيرند برای مردمان ظالم و بسيار باخردتر اين عصر کافی است ؟ آيا وقتی خداوند بر ماه و ستارگان قسم ميخورد و حرکت آنها را برای مردم مثال ميزند ؛ با پيشرفت علم و دانش بر مقداری از اسرار آسمانها و فهم چگونگی حرکت ستارگان آيا هنوز عالمان عصر کنونی ميتوانند از آيات قرآن پيروی کنند ؟

و کلام آخر آنکه هنگامی که موسی نازل شد و هنگامی که عيسی نازل شد شايد چندين نفر بيشتر به آنها روی نياورند و او را پيامبر نخواندند و حتی خيلی ها از او اطلاع نداشتند . وقتی که پيامبر نبی خود را خاتم الانبيا معرفی کرد خيلی ها او را نپذيرفتند و پس از چندين قرن دين او معرفی شده است . و اينکه اگر اکنون کسی به عنوان پيامبر نازل شود چند درصد از مردم به او روی می آورند و به چه مقدار موفق است ؟ و آيا اصلا با توجه به تعصبات دينی حال حاضر فرصت زندگی پيدا ميکند ؟ آيا واقعا بعد از محمد نبی پيامبری نازل شده است ؟

و در نهايت آنکه آيا نیاز به پيامبری جديد حتی فقط برای تبليغ کامل دين اسلام احساس ميشود؟

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

 

لینک
جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

       


حسين ؛ خونی که پايمال شد

سلام !
شايد خيلی ها با اين متن و جمله اين وبلاگ تعجب کنند و هيچ وقت انتظار همچين متنی رو نداشته باشند اما من چيزهايی را مينويسم که حقيقت دارند و نه چيزهايی که به زور و با تعصبات غلط در مغز انسانها فرو کرده اند .

اين روزها روزهای محرم و عاشوراست . مسلما بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال از وقايع اين روزها هنوز که هنوزه مردم اين روزها را گرامی ميدارند . درست است شايد در حاشيه های اين واقعه مانند هرچيز ديگری در جهان تحريفاتی وجود داشته باشد اما اصل آن را هيچ وقت نميتوان تحريف کرد . حسين خونی است که پايمال شده است . شايد همگان اين سوال در ذهن داشته باشند که پرچم سرخ رنگی که بر بالای گنبد حسين ولی برپاست برای چيست ؟! اکنون جواب آن را با توجه به خوانده ها و شنيده ها برای شما ميگويم . خون حسين برای اسلام واقعی ( و تاکيدا ميگويم برای اسلام واقعی ) مظلومانه ريخته شد و هيچکس بعد از آن نتوانست حق آن را از بی دينان اسلامگرا بگيرد . حتی قيامهای ايرانيان نيز نتوانست اين مهم را انجام دهد و بدين ترتيب حرمت خون وی پايمال شد و تا زمان ظهور منجی مسلمانان که حق پايمال شده خون حسين ولی را بگيرد آن پرچم سرخ برافراشته است .
حسين ولی فقط و فقط با ۷۲ تن به جنگ هزاران نفر رفت . فرزند شيرخوار خود را فدای اسلام حقيقی کرد .  شايد به امروز و به خاطر بسياری از مسائل هدف از قيام عاشورا را نماز و امر به معروف و نهی از منکر بيان ميکنند اما بنده اعتقادی به اين حرفها ندارم . از نظر نگارنده اين وبلاگ که با دين حقيقی موافق است و عليه همه دينهای ساخته فکر بشر ميجنگد ؛‌هدف از فيام حسين ولی و يارانش را احيای اسلام واقعی ( اسلام بر پايه محمد نبی ) و احيای حق از دست رفته خود و خاندانش ( ولايت پس از محمد نبی ) ميدانم ولاغير .
شايد خيلی از افراد اينگونه مراسم را مضخرف و بر پايه جهالت بدانند اما نميدانند چرا بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال هنوز که هنوزه در هنگام محرم ميليونها نفر عزاداری ميکنند . کاری که حتی در بزرگترين مراسم دينی ساير اديان نظير آن پيدا نميشود . نميدانند اگر قيام عاشورا و قيام حسين ولی بی پايه و اساس است ؛ پس چرا پس از آن قيامهای متعددی در ايران روی داد .
شما مسلمان زاده هايی که اعتقادی به اين مراسم نداريد بهتر است بدانيد در همه اديان ديگر که کوچکترين نشانه ای از حقايق اسلام را درک کرده اند ۳ نفر يعنی علی ولی ؛ حسين ولی و ابوالفضل عباس را بيشتر از هرچيزی در اديان خود قبول داره اند . بنده خود کسانی را ديده ام که مسلمان نبوده اند اما در محرم بيشتر از هر مسلمانی گريه کرده اند . کسانی را ديده ام که حتی غيرمسلمانها از آنها طلب دعا کرده اند . هيئت هايی را ديده ام که بانی آنها و کسانی که در آنها مراسم اجرا ميکنند برخلاف اينکه مسلمان باشند ارامنه و مسيحی بوده اند . کسانی را ديده ام که در عين اينکه ارامنه هستند در محرم با حجاب کامل ( که اصولا در بين ارامنه عقيده ای بدان ندارند ) در مراسم  عزاداری شرکت کرده اند .
هنگامی که کوفيان بر حسين خيانت کرده اند هيجچ فکر نميکردند که عذاب خدا بر آنها تا انتهای عمر نازل شود به گونه ای که در کربلا آب در زمين فرو نميرود . آری هنگامی که بر روی زمين کربلا آب ميماند آب در زمين فرو نميرود .
اگر بنده در اين وبلاگ از انحرافات مسيحيت و اسلام گفته ام ولی برپايه اصل اين وبلاگ مبنی بر حقيقت اديان بايد حقايق آنها را نيز بگويم . برای خيلی از مردم اين حرفها مضخرفی بيش نيست که بر آن بخندند اما بدانيد چيزی که در ۱۴۰۰ سال از بين نرفته و حتی اديان ديگر بدون تغيير دين آنرا باور داشته اند چيزی جز حقيقت نيست .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

 


لینک
چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   مسيح ؛ پيامبر يا فريب ؟!   

سلام !

ميدونم که خيلی از دوستان علاقه دارند که وبلاگ بنده برای هميشه بسته بشه و ديگه همچين مطالبی در اون نوشته نشه . اما بايد بگم بنده به هيچ عنوان با کسی يا دينی مشکلی ندارم . اين مطلب شايد برای دهمين بار باشه که در اين وبلاگ ميگم ؛ و فقط به خاطر اين هست که دوستان بدانند که من دين شخصی خودم را دارم و با هيچ دينی و هيچ شخصيتی چه فرشته چه شيطان مشکلی ندارم که بخوام در مورد اديان بد بنويسم يا از اديانی ديگر دفاع کنم .البته ذکر اين مطلب فقط برای اين است که موضع خود را مشخص کرده باشم و الا نگرش ديگران درباره من برای من بی اهميت است . تمامی مطلبهای اين وبلاگ طبق مطالب و گفته های کتب آسمانی و اديان است که فقط با مقدار زيادی تحقيق شخصی بنده به اين صورت در آمده و به عنوان وبلاگی در مورد حقايق اديان ؛ حقايق خداشناسی و حقايق درباره همه موارد دينی بدون تعصب به دينی خاص بيان ميشود . مطلبی که در زير مينويسم مطلبی درباره حقايقی درباره مسيح و دين مسيحيت است . همانطور که قبلا درباره خدا و اسلام نوشتم و خيلی ها آن را کفر ناميدند اين مطلب هم مطمئنا برای بسياری از خوانندگان نه تنها زيبا نيست بلکه باعث ميشود خيلی از القاب کفرگونه را به من نسبت دهند . اما بازهم ميگويم هدف من فقط بيان شدن حقايق است تا انسانها با فکری بازتر و فضايی روشنتر دين خود را انتخاب کنند . دينی که انتخاب آن حق هر انسانی است و لا اکراه فی الدين . در مطلب زير با اشاره به ۵ نکته و فقط و فقط ۵ نکته درباره دين مسيحيت بعضی از مسائل اساسی در اين دين بررسی شده است . اشاره به اين مطلب بی ضرر نيست که اين ۵ نکته تنها بررسی بسيار کوچکی درباره دين مسيحيت است و شايد قطره ای از دريا باشد که ترجيح ميدهم بيشتر از اين فعلا اين بحث را باز نکنم و در همين حد کوچک بماند .

مسيح پيامبر يا فريب ؟!

صحبت درباره پيامبران زياد است . اما چيزی که ميشه از اون به عنوان بزرگترين شک در مورد پيامبری نام برد پيامبری شخصی به نام مسيح زاده شده توسط زنی به نام مريم است .

نکته اول : گفته شده است که مسيح از باکره ای به نام مريم زاده شد که مريم در عين باکره بودن ؛ بچه دار شد ! طبق انجيل خداوند توسط روح القدس نطفه ای در رحم ( بدن ) مريم جای داد و سپس مسيح از مريم تولد يافت . اما به اين امر توجه داشته باشيد که مريم در آن هنگام با يوسف پسر داوود نامزد بوده است . پس ميتوان اولين شک را درباره اين قضيه به همين زاده شدن مسيح ربط داد . مسيحيت و انجيل ميگويد خداوند نطفه را در بدن مريم قرار داد . آيا به راستی اين موضوع همانند موضوع لقاح مصنوعی در حال حاضر شباهت ندارد ؟! و آيا اين به راستی آنچنان که بايد حقيقت دارد ؟! آیا خداوند روش لقاح مصنوعی را از آن زمان به مردمان دنیا آموخت ؟ که این صحبت بی شک بر الهیت خداوند لطمه وارد میکند تا اینکه مسیح را بیشتر به خدا نزدیک کند . اگر در اين مورد بخواهيم از اسلام مثال بزنيم بايد به تولد فاطمه الزهرا اشاره کرد . اما در مورد فاطمه الزهرا محمد نبی و همسرش هر دو از سيبی خوردند که در اين سيب روح معنوی الهيت و پاکی قرار داشت . پس ميبينيم که اين عمل با توجه به مادی + معنوی بودن بيشتر شکل حقيقت دارد تا تولد مسيح !

نکته دوم : طبق تمام کتب آسمانی و طبق گفته تمام پيامبران قبل از محمد نبی ؛ محمد نبی و کتاب و دين او بالاترين دين است . و همانجور که در کتاب قرآن داريم : لم يلد و لم يولد . نه زاده شده و نه ميزايد ! پس اين حرف که مسيح پسر خدا هست حرفی بسيار بی مورد و مخالف اصول وحدانی بودن و يکتاييت خدا است . پس میتوان گفت که پسر خدا بودن مسیح موضوعی بی اساس و بی مورد است .

نکته سوم : مطلب بعدی در مورد اصل بی اساس بودن و بی پايه بودن دين مسيحيت است . دين مسيحيت دين شرک است . همونطور که ميدانيم کسانی که غير از خدا کس ديگری را برای پرستش انتخاب کنند مشرک حساب ميشوند . لذا با توجه به اين امر و با توجه به ۳خدايی بودن دين مسيحيت ( اعتقاد به پدر - پسر و روح القدس ) يا بهتر بيان کنيم Trinity بودن دين مسيحيت اين دين دين شرک است و لاغير . آيا به راستی دينی که شرک است ميتواند به عنوان دينی مفيد برای انسانها باشد و ايا ميتوان به حرفها و گفته های آن اطمينان کرد ؟!

نکته چهارم : باز نکته بعدی که بايد با توجه به قرآن و اسلام به آن بپردازيم درباره مصلوب شدن مسيح است . همانطور که ميدانيم در اسلام به اين نکته اشاره شده است که مسيح قبل از مصلوب شدنش از ديدگان مردم ناپديد شد و به اذن خداوند شخص ديگری همشکل مسيح به جای وی به صليب کشيده شده است . اما مسيحيت و مسيحيان عقيده ديگری دارند . آنها معتقدند که خود مسيح به صليب کشيده شد و سپس از قبر برخاست . با توجه به اين مسئله در دو دين اسلام و مسيحيت و با توجه به اينکه اسلام مسلما و معتبرا بالاتر از باقی اديان قرار دارد آیا اینچنین نیست که موضوع اساسی در دین مسیحیت یعنی مصلوب سازی مسیح ساختگی و شاید برای سوئ استفاده از احساسات دینی ملت ها است ؟!

نکته پنجم : و مطلب آخر در اين بحث اينکه بشارت داده شد که وقتی مسيح پيامبر صلح و آشتی بر مردم نازل شود دنيا در ارامش و برکت فرو خواهد رفت ؛ اما از روزی که مسيح بر ملت خود نازل شد چيزی که بر مردم به طور نزديک به مطلق ( و نه مطلق ؛ زيرا مطلق طبق اديان فقط متعلق به خداست و بس ) جنگ و بی آرامشيست . همانطور که جنگهای صليبی توسط مردمان مسيحی و جنگهای جهانی توسط مردمان مسيحی صورت گرفته است . چيزی که ما نميبينيم آرامش و صلحی است که مسيح مردمان را به آن بشارت داد . همانند نمايندگانی که برای به قدرت رسيدن بشارتهای زيادی به مردم ميدهند و آنوقت که به قدرت ميرسند به هيچ وعده و بشارتی عمل نميکنند ( بحث سياسی نيست به هيچ عنوان - منظور فقط تشابه بود )

در ۵ نکته بالا در فضايی بسيار محدود به طور خلاصه به بررسی پرداخته شد . اميدوارم اين مطالب باعث تفکر انسانهای بيشتری درباره همه اديان شود . تفکری که شايد باعث شود تفکر دينی ما و اعتقاد قلبی و فکری ما به آفريدگار خويش و تعيين دين خود از حالت کليشه ای که از ابتدای تولد با ما است خارج شود و اعتقاد و ايمان ما به خداوند خويش به بالاترين سطح خود برسد و با هر تلنگری باعث خراب شدن ايمانمان نشود .

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

 

لینک
سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS

   خدای خودخواه يا خدای مهربان ؟!   

 

خدای خودخواه يا خدای مهربان ؟!

و خداوند انسان را آفريد تا او را عبادت کند ! اين جمله ای هست که توی همه کتابهای الهی وجود دارد و نظريات مختلفی را نيز شامل شده است .

عده ای که بر اين باورند آفريدگاری در اين جهان وجود ندارد بر طبق اين گفته خدايی را که خودخواه باشد و انسان را برای اين آفريده که او را پرستش کنند خدايی ميدانند که لايق خدا بودن نيست ! اين عده بر اين عقيده هستند که طبق گفته هايی در کتب الهی خداوند خود گفته که انسان را از برای آن آفريديم که من را عبادت و پرستش کند . لذا خدايی که انسانها را می افريند و بنده خود ميکند تا آنها فقط و فقط او را پرستش کنند و اگر اينکار را نکنند مورد مجازات قرار خواهند گرفت خدايی است مستکبر و خودخواه که همچون فراعنه مردم را برای پرستش خود ميخواهد و لاغير . پس اين خدا مستحق پرستش و عبادت کردن نيست !

عده ای ديگر در مقابل حرف ديگری را بر زبان ميرانند : خداوند به همه انسانها روزی اعطا کرده است و همه را آفريد و به انسانها قدرت انتخاب داد . آنگاه کسانی که در اين امتحان شایسته باشند مورد قبول پروردگار قرار خواهند گرفت و بهشت برين بر آنها حلا خواهد شد و عده ديگر در آتش دوزخ افکنده خواهند شد . اينها ميگويند خداوند انسانها را آفريد و به آنها قدرت انتخاب داد و بر آنها ذکر کرد که سعادت دنيوی و اخروی آنها در گرو عبادت خداست .

اما اين عبادت چيست که خدا بندگانش را بر آن مجاب ميکند ؟ همانطور که در نامه عبادت در همين وبلاگ نوشته شد عبادت در همه اديان وجود دارد و همه بر آن و اجرای آن واقفند اما راز در عبادت چيست ؟ عبادت به قول اهالی دين پلی است برای ارتباط بين بندگان و خدا . کسانی که عبادت ميکنند و خدای خويش را پرستش ميکنند قوانين او را نيز اجرا خواهند کرد تا مورد قبول آفريدگار خويش قرار گيرند . و به کسانی پاداش داده خواهد شد که قوانين را به درستی اجرا کرده باشند و کسانی که اهميتی برای اجرای قوانين قائل نشده باشند مورد غضب قرار خواهند گرفت . راز عبادت و پرستش خداوند وابسته شدن به او و تلاش برای رسيدن به اوست . همانند عاشقی که هرچقدر بيشتر معشوق خود را ميبيند بيشتر به سوی او جلب ميشود و برای رسيدن به آمال عاشقانه خود دست به هر کاری ميزند که معشوق از انجام آنها خوشحال ميشود ! پس پرستشی که خداوند به آن اشاره کرده است دربرگيرنده راهها و اعماليست که برای رسيدن به جايگاه والا نزد خداوند در پرستش وجود دارد .

شايد خيلی ها تشبيه آفريدگار و معشوق را نادرست بدانند اما واقعيت اين است تا انسانی عشق زمينی را فرانگيرد عشق الهی را هرگز فرانخواهد گرفت ! زيرا ما در دنيای مادی با علم به غيرمادی بودن آفريدگار باز او را مادی ميدانيم و مسلما در ابتدای راه عشق الهی که مادی است پيش زمينه ای ميخواهد که عشقيست زمينی و لاغير !

و در انتها چه نظر گروه اول درست باشد و چه نظر گروه دوم ؛ چه آفريدگار خودخواه باشد چه مهربان ؛ شما هستيد که با توجه به حقايق دين و عقل خود بايد يکی از اين دو و شايد گلچينی از هر دو را بپذيريد ! و در پايان باز هم متذکر ميشوم دين و علوم دينی و معنوی چيزيست که انسان خود بايد بياموزد و آن را انتخاب کند زيرا برای هر مسئله ای نقض آن وجود دارد مانند همين نامه ! اما انسانها دين و باورهای خود را با عقل خود ميسنجند !

Bye & Die

-= Shadows Move In The Dark =-

لینک
شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٢ - DEICIDE PropheT Of DarkneSS